بسيجيان نمونه

بنام خدا

بسيجيان نمونه

5 / 1 - شرطة الخميس (سپاه ويژه)

1. امام صادق‏عليه السلام: سپاه ويژه، شش هزار نفر از ياران على‏عليه السلام بودند.
2. الاختصاص - به نقل از على بن حكم -: ياران اميرمؤمنان، كسانى بودندكه به آنان فرمود: «پيمان ببنديد! من با شما بر بهشتْ پيمان مى‏بندم، نه بر طلا و نقره. پيامبر ما در گذشته به يارانش فرمود: "پيمان ببنديد كه من با شما، جز بر بهشتْ پيمان نبندم" و آنان عبارت بودند از: سلمان فارسى، مقداد، ابوذر غفارى، عمّار بن ياسر، ابو ساسان، ابو عمرو انصارى، سهل (بدرى) و عثمان، پسران حنيف انصارى و جابر بن عبد اللَّه انصارى».
و از برگزيدگانِ ياران او بودند: عمرو بن حُمق خزاعى عرب و ميثم تمّار (ميثم بن يحيى، برده آزاد شده)، رشيد هجرى، حبيب بن مظهّر اسدى و محمّد بن ابى بكر.
و از دوستان او بودند: عَلَم ازدى، سويد بن غفله جعفى، حارث بن عبد اللَّه اعور هَمْدانى، ابو عبداللَّه جدلى و ابو يحيى حكيم بن سعد حنفى.
و از سپاه ويژه‏اش بودند: ابو رضى عبداللَّه بن يحيى حضرمى، سليم بن قيس هلالى و عبيده سلمانى مرادى عرب.
و از نزديكانش بودند: تميم بن حذيم ناجى - كه در همراهى على‏عليه السلام به شهادت رسيد -، قنبر - آزاد شده حضرت -، ابو فاخته -آزاد شده بنى هاشم و عبيد اللَّه بن ابى رافع - كه منشى على‏عليه السلام بود -.
3. رجال الكشّى - به نقل از ابو جارود -: به اصبغ بن نباته گفتم: جايگاه اين مرد (على‏عليه السلام) در ميان شما چيست؟
گفت: نمى‏دانم چه مى‏گويى؛ امّا شمشيرهاى ما بر دوشمان بود و هركس را كه وى اشاره مى‏كرد، با شمشير مى‏زديم. على‏عليه السلام به ما مى‏گفت: «پيمان ببنديد! به خدا سوگند كه پيمان شما براى طلا و نقره نيست، و پيمان شما جز براى مرگ نيست. به درستى كه گروهى از پيشينيان بنى اسرائيل، ميان خود پيمان بستند. پس هيچ‏يك از آنان از دنيا نرفت، مگر آنكه پيامبر قومش يا روستايش و يا خودش بود، و شما به سان آنانيد، جز آنكه پيامبر نيستيد».

5 / 2 - ياران سيد الشهداء

4. امام سجادعليه السلام - در بيان وقايع روز تاسوعا، هنگامى كه امام حسين‏عليه السلام‏يارانش را در نزديكى غروب جمع كرد -: به امام‏عليه السلام نزديك شدم تا سخنانش را بشنوم. در حالى كه آن زمان، بيمار بودم، شنيدم كه به يارانش مى‏گويد: «خداى را به بهترين ستايشها مى‏ستايم و او را بر خوشى و سختى، سپاس مى‏گويم. خدايا! من تو را سپاس مى‏گزارم؛ چون ما را با نبوّت، گرامى داشتى و به ما قرآن آموختى و ما را فهم دين‏شناسى عنايت فرمودى و به ما گوش و چشم و دل دادى. پس ما را از سپاسگزاران قرار ده.
امّا بعد؛ من يارانى وفادارتر و بهتر از ياران خويش، سراغ ندارم و خاندانى نيكوكارتر و به هم نزديك‏تر از خاندانِ خود نمى‏شناسم. خداوند از جانب من خيرتان دهد!
بدانيد كه من گمان مى‏برم امروز، آخرين روز مهلت ما و ايشان است، هان! من به شما اجازه دادم همگى برويد كه گِره بيعتم را از گردنتان گشودم. اين شب، پوشش شماست. آن را مَركب خود سازيد و برويد».
برادران و پسران و برادرزادگانش و نيز دو پسر عبد اللَّه بن جعفر گفتند: چرا چنين كنيم؟! تا پس از تو بمانيم؟! خدا هرگز اين را براى ما پيش نياورد.

عبّاس بن على - رضوان خدا بر او باد آغازگر اين سخن بود و ديگران در پى او و چون او سخن گفتند.
امام حسين‏عليه السلام فرمود: «اى پسران عقيل! كشته شدن مسلم براى شما كافى است. برويد كه من به شما اجازه دادم».
آنان گفتند: سبحان اللَّه! آن‏گاه مردم چه مى‏گويند؟ مى‏گويند: ما بزرگ و سالار و پسرانِ بهترين عموهايمان را وا نهاديم و با آنان، نه تيرى پرتاب كرديم و نه نيزه‏اى زديم و نه شمشيرى بركشيديم و نمى‏دانيم چه كردند. نه، به خدا سوگند، چنين نكنيم؛ بلكه جان و مال و خاندانمان را فداى تو كنيم و همراه تو پيكار مى‏كنيم تا هرجا كه تو درآيى. خدا زندگى پس از تو را روسياه بدارد.
و مسلم بن عوسجه در برابر امام حسين‏عليه السلام برخاست و گفت: آيا تو را تنها گذاريم، در حالى كه هنوز در برابر خدا حجّتى در اداى حقّت نداريم؟!
هان! به خدا سوگند، (دست از تو برندارم) تا سينه‏هايشان را با نيزه‏ام بشكافم و تا آن‏گاه كه دسته شمشيرم را به دست دارم، با آنان بجنگم و اگر سلاح جنگ نيز نداشته باشم، بر ايشان سنگ بيندازم. به خدا سوگند، دست از تو بر نداريم، تا آنكه خدا بداند ما پس از پيامبرصلى الله عليه وآله، حرمت تو را پاس داشتيم.
به خدا سوگند، اگر مى‏دانستم كه كشته مى‏شوم و سپس زنده مى‏گردم و سوزانده مى‏شوم، سپس دوباره زنده مى‏شوم و (خاكسترم )را به باد مى‏دهند و هفتاد بار با من چنين كنند، از تو جدا نمى‏شدم تا مرگ خويش را در يارى تو ببينم. حال چگونه از تو جدا شوم با اينكه يك كشته شدن بيش نيست و پس از آن هم كرامت بى‏پايان ابدى است؟!
و زهير بن قين بجلى - درود خدا بر او باد - برخاست و گفت: به خدا سوگند، دوست داشتم كه هزار بار كشته شوم و زنده گردم و خداى متعال، قتل را بدان وسيله از تو و اين جوانان خاندانت دور سازد.
ديگر ياران امام حسين‏عليه السلام نيز سخنانى مانند هم و براى ابراز فداكارى خود بيان داشتند و امام‏عليه السلام نيز براى آنان، پاداش خيرخواست و به خيمه خود بازگشت.

5 / 3 - بسيجيان نمونه از ديدگاه امام على

5. امام على‏عليه السلام - هان! بدانيد كه آنچه از دنيا روى آورده بود، پشت كرد، و آنچه پشت كرده بود، روى آورد. و بندگان گزيده خدا دل بر رخت بستن دوختند، و اندكِ اين جهان را، كه نپايد، به بسيارِ آن جهان، كه به سر نيايد، فروختند. برادرانِ ما كه خونشان در صفّين ريخته شد، زيان نكردند كه امروز زنده نيستند (و بِهْ كه نديدند اينان كه مانده‏اند، كيستند) تا پياپى ساغرِ غصّه در گلو ريزند و شرنگ تيره (چنين زندگى را) بدان بياميزند.
به خدا سوگند، خدا را ديدار كردند و مزد آنان را به كمال پرداخت، و از پسِ آن‏كه ترسان بودند، در خانه امانشان ساكن ساخت. كجايند برادران من كه راه حق را سپردند، و با حق، رخت به خانه آخرت بردند؟ كجاست عمّار؟ كجاست پسر تيّهان؟ و كجاست ذوالشهادتين؟ و كجايند همانندانِ ايشان از برادرانشان كه با يكديگر به مرگْ پيمان بستند و سرهاى آنان را به فاجران هديه كردند؟
(پس دست به ريش مبارك خود گرفت و زمانى دراز گريست سپس فرمود:)

دريغا از برادرانم كه قرآن را خواندند و در حفظ آن كوشيدند؛ واجب را برپا كردند، پس از آن‏كه در آن انديشيدند؛ سنّت را زنده كردند و بدعت را ميراندند؛ به جهاد خوانده شدند و پذيرفتند؛ به پيشواى خود اعتماد كردند و درپى او رفتند.
اللّهم، إنا نشكو إليك فقد نبينا وغيبة ولينا وشدّة الفتن بنا وتظاهر الزمان علينا.
اللّهم، فافرج ذلك عنا بفتح منك تعجله ونصر منك تعزه وسلطان حق تظهره. واجعلنا من أعوانه وأنصاره والمستشهدين بين يديه وارزقنا رؤيته ورضاه.
وتقبل منا بأحسن قبولك يا مبدل السيئات بالحسنات يا أرحم الراحمين.

راز موفقيت بسيجى

 بنام خدا

راز موفقيت بسيجى

 

4 / 1 - كسب شايستگى‏هاى لازم

1. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : امر به معروف و نهى از منكر نكند، مگر كسى كه سه‏خصلت در او باشد: در امر و نهى خود، طريق مدارا پيش گيرد، در امر و نهى خود، به عدالت رفتار كند، و به آنچه امر و نهى مى‏كند، دانا باشد.

4 / 2 - رعايت ظرفيت مخاطب

2. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : ما پيامبران فرمان داريم كه با مردم به اندازه فهمشان سخن بگوييم.

3. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : سخنانى از من براى امّتم نقل كنيد كه انديشه آنها تحمّل پذيرش آنها را داشته باشد.
4. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: اى ابن عبّاس! حديثى مگو كه عقلهاى ايشان ظرفيتِ پذيرش آن را ندارد كه آنان را دچار فتنه مى‏كند.
5. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: براى مردم حديثى مگوييد كه نمى‏پذيرند. آيا دوست داريد كه خدا و پيامبرش را تكذيب كنند؟!
6. امام على‏عليه السلام: آيا دوست داريد كه خدا و پيامبرش تكذيب شوند؟! با مردم سخنى بگوييد كه بپذيرند و از آنچه نمى‏پذيرند، دست بكشيد.
7. امام صادق‏عليه السلام: «با مردم سخنى بگوييد كه بپذيرند و آنچه را نمى‏پذيرند وا نهيد. آيا دوست داريد كه به خدا و پيامبرش ناسزا گفته شود؟!».
گفتند: چگونه به خدا و پيامبرش ناسزا گفته مى‏شود؟
فرمود: «چون چيزى به آنان بگوييد كه ردّ و انكار كنند، مى‏گويند: "خداوند، گوينده اين (سخن )را لعنت كند!"، در حالى كه خداى‏U و پيامبرش آن را گفته‏اند».
8. الكافى - به نقل از عبدالعزيز قراطيسى -: امام صادق‏عليه السلام به من فرمود: عبدالعزيز! ايمان را ده درجه است، چون نردبانى كه يكى پس از ديگرى از پلّه‏هاى آن بالا روند. پس كسى كه در پلّه دوم است، نبايد به آن‏كه در پلّه اوّل است بگويد: «تو چيزى نيستى»، تا اينكه به پلّه دهم برسد. پس كسى را كه از تو پايين‏تر است، پايين مينداز تا آن‏كه از تو بالاتر است، تو را پايين ميندازد، و چون ديدى رتبه كسى از تو پايين‏تر است، او را با نرمى به سوى خود بالا بياور و چيزى را هم كه تاب تحمّلش را ندارد، بر او تحميل مكن تا بدين وسيله او را بشكنى؛ زيرا كه هركس مؤمنى را بشكند، بايد جبران كند.
9. الكافى - به نقل يعقوب بن ضحّاك، از يكى از شيعيان كه شغلش سرّاجى و خدمتكار امام صادق‏عليه السلام بود -: آن‏گاه كه امام صادق‏عليه السلام در حيره بود، من و جماعتى از دوستان خود را براى انجام دادن كارى روانه ساخت. (رفتيم و )هنگام غروب، بازگشتيم. محلّ استراحت من در زمين گودى بود كه در آنجا منزل كرده بوديم. با حال خستگى و ضعف آمدم و خود را (در بستر) انداختم. در همين حال بودم كه به ناگاه، امام صادق‏عليه السلام آمد و فرمود: «نزد تو آمديم»...
من (برخاستم و )راست نشستم. امام نيز بالا سرِ بسترم نشست و از كارى كه مرا در پى آن فرستاده بود، پرسيد. من هم گزارش دادم و ايشان، سپاس خداى را به جا آورد.
سپس از گروهى سخن به ميان آمد كه من گفتم: فدايت شوم! ما از آنها بيزارى مى‏جوييم؛ زيرا آنان به آنچه ما (درباره شما )عقيده داريم، عقيده ندارند.
فرمود: «آنها ما را دوست دارند، و فقط چون عقيده شما را ندارند، از آنها بيزاريد؟!».
گفتم: آرى.

امام فرمود: «ما هم چيزهايى (حقايقى) داريم كه شما نداريد. پس آيا سزاوار است از شما بيزارى بجوييم؟».
گفتم: نه، قربانت گردم.
فرمود: «همچنين، نزد خدا هم حقايقى است كه نزد ما نيست. آيا مى‏پندارى خداوند، ما را به كنارى مى‏اندازد؟!».
گفتم: نه به خدا، فدايت شوم! ديگر (از آنها بيزارى نمى‏جوييم و چنين كارى )انجام نمى‏دهيم.
امام فرمود: «دوستشان بداريد و از آنان، بيزارى مجوييد؛ زيرا برخى مسلمانان، يك سهم (از ايمان )دارند و برخى دو سهم و برخى سه سهم و برخى چهار سهم و برخى پنج سهم و برخى شش سهم و برخى هفت سهم. پس نه شايسته است كه دارنده يك سهم را بر آنچه صاحب دو سهم دارد، وا دارند، و نه دارنده دو سهم را بر آنچه صاحب سه سهم دارد، و نه دارنده سه سهم را بر آنچه صاحب چهار سهم دارد، و نه دارنده چهار سهم را بر آنچه صاحب پنج سهم دارد، و نه دارنده پنج سهم را بر آنچه صاحب شش سهم دارد، و نه دارنده شش سهم را بر آنچه صاحب هفت سهم دارد.
اكنون برايت مَثَلى مى‏زنم. مردى (از مسلمانان) بود كه همسايه‏اى مسيحى داشت. او را به اسلام دعوت كرد و اسلام را در نظرش چنان جلوه داد تا وى پذيرفت. نزديك سحر، نزد تازه مسلمان رفت و در زد. گفت: كيست؟ گفت: منم، فلانى. گفت: چه كار دارى؟ گفت: وضو بساز و جامه‏هايت را در بر كن و همراه ما براى نماز بيا.
تازه مسلمان، وضو ساخت و جامه‏هايش را در بر كرد و همراه او (به سوى مسجد )روان شد. نماز بسيارى خواندند، سپس نماز صبح را نيز خواندند و صبر كردند تا روز بر دميد.

مسيحى (تازه مسلمان) براى رفتن به خانه خود از جاى برخاست كه آن مرد مسلمان به او گفت: كجا مى‏روى؟ روز كوتاه است و چيزى تا ظهر نمانده است. آن مرد با او نشست تا نماز ظهر را نيز خواند. باز آن مرد گفت: بين ظهر و عصر، زمان كوتاهى است، و او را نگه داشت تا اينكه نماز عصر را هم خواند. پس از آن، مرد (تازه مسلمان) برخاست تا به خانه‏اش برود كه مرد مسلمان به او گفت: اكنون، پايان روز و از اوّلش كوتاه‏تر است، و (با اين سخن )او را نگه داشت تا نماز مغرب را هم بگزارد. همين كه آن مرد خواست به خانه خود رود، به او گفت: تنها يك نماز ديگر باقى مانده است! و او ماند و نماز عشا را هم خواند. سپس از هم جدا شدند.
چون فردا نزديك سحر شد، نزد او رفت و در زد. تازه مسلمان گفت: كيست؟
گفت: منم، فلانى!
گفت: چه مى‏خواهى؟ گفت: وضو بگير و لباسهايت را بپوش و بيا با ما نماز بخوان.
گفت: براى اين دين، فردى پيدا كن كه از من بى‏كارتر باشد! من مستمند و عيالوارم».
سپس امام صادق‏عليه السلام فرمود: «آن شخص، او را در (همان)دينى وارد كرد كه از آن بيرونش آورده بود» يا آنكه فرمود: «او را به دينى مانند مسيحيت وارد كرد و از دينى مانند اسلام خارج نمود».

4 / 3 - رعايت ادب رسالت

10. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : كسى كه به كار خوبى فرمان مى‏دهد، بايد شيوه و روشِ فرمان دادن او خوب و درست باشد.

4 / 4 - مدارا

قرآن :

پس به (بركت) رحمتِ الهى، با آنها نرمخو شدى، و اگر تندخو و سختْ دل بودى، بى‏شك از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس، از آنها درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار(ها) با آنان مشورت كن، و چون تصميم گرفتى، بر خدا توكّل كن، كه بى‏ترديد، خداوند توكّل‏كنندگان را دوست دارد.

حديث :

11. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : ما جماعت انبيا به مدارا كردن با مردم فرمان داريم، همچنان كه به بر پا داشتن فرايض مأموريم.
12. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : نرمى، رأس حكمت است. خدايا! هر كه كارگزار امرى ازامور امّت من شود و با آنان نرمى كند، با او نرم باش و هر كه بر آنان سخت گيرد، بر او سخت گير.
13. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: خداوند، ملايمت در همه چيز را دوست دارد.
14. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: خداوند، ملايم است و ملايمت را دوست دارد.

15. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: نرمى، ميمنت دارد و درشتى، شوم است.
16. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: نرمى با هيچ چيز همراه نشد، جز اينكه آن را آراست و ازهيچ چيز برداشته نشد، مگر اينكه آن را زشت كرد.
17. امام على عليه السلام : نرمى، دشواريها را آسان، و چاره‏هاى سخت را ساده مى‏سازد.
18. امام صادق عليه السلام - درباره سخن خداوند متعال: «و با مردم، نيكو سخن گوييد» -: مقصود، همه مردمان، اعم از مؤمن و كافر است. امّا با مؤمنان بايد گشاده‏رو بود، و امّا با كافران بايد به نرمى و مدارا سخن گفت، تا به سوى ايمان كشيده شوند، و كمترين ثمرش اين است كه خود و برادران مؤمنش را از گزند آنان، مصون مى‏دارد.

4 / 5 - اجتناب از سختگيرى

قرآن :

خداوند براى شما آسانى مى‏خواهد و دشوارى نمى‏خواهد.

حديث :

19. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: اى مردم! دين خداى‏U آسان است.
20. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: خداوند متعال، مرا به رَهبانيّت و گوشه‏گيرى برنينگيخت؛ بلكه مرا با دينى پاك و آسان و روان برانگيخت.
21. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : من براى آوردن دين آسانِ روان، برگزيده شده‏ام و هركه با سنّت و روش من مخالفت كند، از من نيست.
22. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : دو يا سه بار فرمود: خداوند، مرا به تبليغ رهبانيت مبعوث نكرد، و همانا محبوب‏ترين دينها نزد خدا، آيينِ آسانِ روان است.

4 / 6 - اجتناب از خشونت بدون ضرورت

23. امام على عليه السلام : هرگاه به جاى نرمى خشونت لازم باشد، خشونت، (عين)نرمى است. بسا دارويى كه (باعث) بيمارى باشد، و بسا درد و بيمارى‏اى كه خودْ داروست!
24. امام صادق عليه السلام : اگر مى‏خواهى گرامى باشى، نرم باش و اگر مى‏خواهى خوار شوى، خشن باش.

4 / 7 - تحمل سختى‏هاى رسالت

قرآن :

پسرم! نماز را برپا دار و امر به معروف و نهى از منكر كن و بر آسيبى كه به تو مى‏رسد، شكيبا باش، كه اين از كارهاى سترك است.

حديث :

25. امام على عليه السلام - درباره سخن خداوند متعال: «و بر آسيبى كه به تو مى‏رسد، شكيبا باش» -: مقصود، سختيها و آزارهايى است كه در راه امر به معروف و نهى از منكر به انسان مى‏رسد.

مسئوليتهاى بسيجى ۴-(مسئوليتهاى نظامى)

 

بنام خدا

مسئوليتهاى بسيجى ۴

(مسئوليتهاى نظامى)

الف. فرماندهى وفرمانبرى نظامى

3 / 4 - 1 - حقوق متقابل فرمانده و بسيجى

116. امام على‏عليه السلام: مردم! مرا بر شما حقّى است، و شما را بر من حقّى. بر من است كه خيرخواهى از شما دريغ ندارم و حقّى را كه از بيت المال داريد، بگزارم، شما را تعليم دهم، تا نادان نمانيد و آداب آموزم تا بدانيد. امّا حقّ من بر شما اين است كه به بيعت، وفا كنيد و در نهان و آشكارا حقّ خيرخواهى ادا كنيد. چون شما را بخوانم، بياييد و چون فرمان دهم بپذيريد، و از عهده برآييد.
117. امام على‏عليه السلام - در نامه به فرماندهان سپاهش -: از بنده خدا على اميرمؤمنان به مرزبانان. امّا بعد؛ بر زمامدار است كه اگر به زيادتى (از اموال )رسيد يا به نعمتى مخصوص گشت، رفتارش‏را با زيردستان خود، تغيير ندهد؛ و بر اوست كه با نعمتهايى كه خداوند نصيب او فرموده است، به بندگان خدا بيشتر نزديك شود و نسبت به برادران خود، بيشتر مهرورزى كند.
بدانيد كه حقّ شما بر من اين است كه چيزى را از شما پوشيده ندارم، مگر رازِ جنگ را، و كارى را بى‏رايزنى با شما انجام ندهم، مگر در امر حكومت، و در رسانيدن حقّ شما به شما كوتاهى نكنم و تا آن حق به شما نرسد، از كوشش باز نايستم، و اينكه شما در نظر من يكسان باشيد؛ و اگر چنين كردم، بر خداوند واجب شود
كه بر شما نعمت فرستد و بر شما واجب شود كه از من اطاعت كنيد.
و هرگاه شما را فرا خوانم، درنگ نكنيد و در اجراى كارِ درست، كوتاهى مكنيد و در راه حق، در گرداب سختيها فرو رويد. اگر چنين پايدار نباشيد، كسى نزد من خوارتر از كجْ‏رفتار شما نخواهد بود؛ و كيفر او را سخت گردانم و او از كيفر من رهايى نخواهد يافت.
اينك، از فرماندهان خود اين دستورها را بگيريد و فرمان آنان را -چندان كه خدا كارتان را بدان سازوار مى‏دارد بپذيريد!

3 / 4 - 2 - اهتمام فرمانده به آموزش نظامى

118. تاريخ دمشق: - به نقل از ابن عبّاس -: زنان عقيم شدند از اينكه مانند اميرمؤمنان، على بن ابى طالب بزايند. به خدا سوگند، نديدم و نشنيدم كه رئيسى با وى مقايسه شود. او را به هنگام نبرد صِفّين ديدم كه عمامه‏اى بر سرداشت كه دو طرفش را رها كرده بود.دو چشمانش گويا به سان دو چراغِ درشت بودند. او بر گروهى اندكْ ايستاده بود و آنان را به نبرد وا مى‏داشت تا به من كه در لابه‏لاى مردم بودم، رسيد.
سپس فرمود: «اى گروه مسلمانان! خوف (از خدا) را احساس كنيد، صداها را پايين آوريد، آرامش را بر تَن كنيد، نيزه‏ها را به كار گيريد (آشكار سازيد) و پيش از كشيدن شمشير، آن را به حركت آوريد و از چپ و راست، شمشير زنيد و با تيزى‏اش ضربه زنيد، و شمشيرها را به كامها و تيرها را به نيزه‏ها نزديك
سازيد. به درستى كه در ديد خداوند قرار گرفته‏ايد و همراه پسرعموى پيامبر اوييد.
با يورش و حمله خو گيريد و از فرار، شرم كنيد؛ چرا كه آن، ننگى است كه در نسلها و گروهها باقى مى‏ماند، و آتشى است در روز رستاخيز. خود را خرّم و شاد داريد و با آسانى و سبُك‏جانى به سوى مرگ، گام برداريد. لشكر انبوهِ (دشمن) و خيمه‏هاى طناب افكنده را هدف قرار دهيد و قلب آن را نشانه بگيريد؛ چرا كه شيطان، شتر سركش را سوار شده و بازوانش را گسترانيده است؛ دستى را براى حمله، پيش دارد و پايى را براى فرار، به عقب گذارد. پس استوار باشيد و پايدار، تا پايه‏هاى دين بر شما آشكار گردد، "كه شما برتريد و خدا با شماست و از پاداش كردارتان نخواهد كاست"».
119. امام على‏عليه السلام: در ميدان كارزار، دندانها را سخت بر هم بفشاريد، كه شمشيرها را از رسيدن به كاسه سر باز مى‏دارد. و زرهِ كامل بپوشيد.

3 / 4 - 3 - توجه فرمانده به نيروها

120. امام على‏عليه السلام و بايد گزيده‏ترين سرانِ سپاه نزد تو آن بُوَد كه با سپاهيان يار باشد و آنان را كمك‏كار... پس اميدشان را بر آر، و ستودنشان را به نيكى پيوسته دار، و رنج كسانى را كه كوششى كرده‏اند، بر زبان آر، كه فراوان كار نيكوىِ آنان را ياد كردن، دلير را برانگيزانَد، و ترسانِ بدْدل را به كوشش مايل گرداند، إن شاء اللَّه!

3 / 4 - 4 - اطاعت از فرمانده

121. امام على‏عليه السلام: از مافوق خود اطاعت كن، تا زيردستت از تو اطاعت كند و باطنت را اصلاح كن، تا خداوند ظاهرت را اصلاح كند.
122. امام على‏عليه السلام - به عبد اللَّه بن عبّاس، درباره نظرى كه داده بود و امام موافق آن نبود -: حقّ توست كه به من نظر دهى و من در آن مى‏انديشم؛ امّا اگر نپذيرفتم، تو بايد از من اطاعت كنى.
123. امام على‏عليه السلام - در نامه‏اى به دو تن از فرماندهان سپاهش -: من، مالك اشتر، پسر حارث را بر شما و سپاهيان زيردست شما، امير كردم. پس گفته او را بشنويد و از او فرمان بريد. او را چون زره و سپر، نگهبان خود كنيد كه او را سستى و لغزشى نيست. نه آنجا كه شتاب لازم است، كُندى مى‏كند و نه آنجا كه درنگ لازم است، عجله مى‏نمايد.

3 / 4 - 5 - مرز فرمانبرى نظامى

124. امام على‏عليه السلام - پس از سپردن حكومت مصر به مالك اشتر، در نامه‏اش به مردم آنجا -: امّا بعد؛ من بنده‏اى از بندگان خدا را سوى شما فرستادم كه به روزگار ترس، خواب به ديده‏اش نمى‏رود... پس، از او حرف‏شنوى داشته باشيد و فرمانش را، تا جايى كه با حق سازگار است، اطاعت كنيد؛ زيرا كه او يكى از شمشيرهاى خداست.
125. امام على‏عليه السلام: پيامبرصلى الله عليه وآله سپاهى را گسيل داشت و مردى را فرمانده آنان‏كرد و به سپاهيان فرمود تا دستورهاى او را بشنوند و اطاعت كنند. او آتشى بيفروخت و به سپاهيان دستور داد خود را در آن بيندازند. گروهى از وارد شدن به آتش، سر باز زده، گفتند: «ما از آتش گريزانيم» و گروهى تصميم گرفتند وارد آتش شوند.
خبر به پيامبرصلى الله عليه وآله رسيد. فرمود: «اگر به درون آتش مى‏رفتند، براى هميشه در آتش بودند». آن گاه فرمود: «در معصيت خدا نبايد از كسى اطاعت كرد؛ بلكه در خوبيها بايد فرمان بُرد».

ب: رزم‏آورى

3 / 4 - 6 - اهميت آموزش نظامى

قرآن :

و در برابر آنها هر چه مى‏توانيد، از نيرو (هاى انسانى و سلاح)، آماده بسيج سازيد.

حديث :

126. پيامبر خداصلى الله عليه وآله - در تفسير سخن خداوند متعال: «و در برابر آنها هر چه مى‏توانيد... آماده بسيج سازيد» -: بدانيد كه (منظور از )نيرو، تيراندازى است؛ بدانيد كه نيرو، تيراندازى است؛ بدانيد كه نيرو، تيراندازى است.
127. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: سواركارى و تيراندازى كنيد، و تيراندازىِ شما را از سواركارى خوش‏تر مى‏دارم... بدانيد كه خداى‏U، به سبب يك تير، سه نفر را به بهشت مى‏برَد: كسى كه آن را بسازد، و كسى كه آن را براى مجاهدانْ تدارك كند، و كسى كه آن را در راه خدا پرتاب نمايد.

3 / 4 - 7 - آمادگى رزمنده

128. دعائم الإسلام: به درستى كه (على‏عليه السلام) نمى‏پسنديد كه مردى به هنگام نبرد،سلاحش را بيفكند. خداوندU به هنگام يادكردِ نماز خوف فرموده است: «و سلاحهايشان را برگيرند» و فرموده است: «آنان كه كفر ورزيدند، دوست مى‏دارند كه شما از سلاحها و وسايلتان غفلت ورزيد كه ناگهان به شما هجوم آورند».
پس برترين كار براى آنان كه در جهاد به سر مى‏برند، اين‏است كه سلاح را به هيچ روى، از خود جدا مسازند.
129. امام على عليه السلام - به هنگام به شهادت رسيدن محمّد بن ابى بكر -: خدا رحمت كند محمّد را! جوان بود. من تصميم داشتم مرقال هاشم بن عتبه را فرماندار مصر كنم. به خدا سوگند، اگر او فرماندار آنجا مى‏شد، ميدان را براى پسر عاص و دار و دسته او خالى نمى‏گذاشت و جز شمشير به دست، كشته نمى‏شد.

3 / 4 - 8 - ارزش رزمندگان

قرآن :

مؤمنان خانه‏نشين كه زيان ديده نيستند، هرگز با مجاهدانى كه در راه خدا به مالها و جانهايشان جهاد مى‏كنند، يكسان نيستند. خداوند، جهادكنندگان به مالها و جانهايشان را بر خانه‏نشينان به رتبه‏اى (بلند )برترى بخشيده است؛ و خداوند، هريك را وعده پاداش نيك (بر ايمان و عملش) داده، و جهادگران را بر خانه‏نشينان، به پاداشى بزرگ، برترى بخشيده است.

حديث :

130. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : اعمال همه بندگان در برابر (عمل )مجاهدانِ در راه خدا، نيست مگر به مانند پرستوى دريايى كه با منقار خود، مقدارى آب از دريا برداشته است.
131. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : بهشت، دروازه‏اى دارد به نام «دروازه مجاهدان». مجاهدان با شمشيرهاى حمايل شده خود به سوى اين دروازه - كه به رويشان باز است - پيش مى‏روند، و خلايق در محشرند، در حالى كه فرشتگان به مجاهدان خوشامد مى‏گويند.
132. پيامبر خداصلى الله عليه وآله - درفضيلت رزمندگان -: يك نفر از آنان براى هفتاد هزار نفر از خاندان و همسايگان خود شفاعت مى‏كند، چندان كه دوهمسايه بر سرِ اينكه كدام‏يك به او نزديك‏ترند، با هم دعوا مى‏كنند. رزمندگان در كنار من و ابراهيم‏عليه السلام بر سر سفره
جاودانگى مى‏نشينند و هر بام و شام، به خداى تعالى نظر دارند.
133. امام على‏عليه السلام: جهاد، درى از درهاى بهشت است كه خداوند، آن را براى دوستان ويژه خود، برگزيده است. جهاد، جامه تقواست و زره محكم خداوند و سپر مطمئن او.
134. فاطمه‏عليها السلام - در دعايش پس از نماز ظهر -: خدايا! گفتار و كردارِ توبه‏كاران، و رستگارى و پاداشِ مجاهدان را از تو مى‏طلبم.
135. امام صادق‏عليه السلام - در دعايش -: خدايا! من از تو، گفتار و كردار توبه‏كاران، و نور ودرستى پيامبران، و رستگارى و پاداش مجاهدان را مى‏طلبم.

3 / 4 - 9 - عشق به شهادت

136. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: سوگند به آن‏كه جان محمّد در دست اوست، دوست دارم كه‏در راه خدا بجنگم و كشته شوم، و باز بجنگم و كشته شوم، و باز هم بجنگم و كشته شوم.
137. امام على عليه السلام - هنگامى كه پيامبرصلى الله عليه وآله از فتنه‏هايى كه پس از وفات ايشان در جامعه اسلامى پديد مى‏آيد، خبر داد، گفتم: اى پيامبر خدا! مگر در روز اُحد كه تعدادى ازمسلمانان شهيد شدند و من
از شهادت محروم ماندم و اين امر بر من گران آمد، به من نفرمودى: «مژده بادا تو را كه در آينده به شهادت خواهى رسيد؟!».
پيامبر خدا به من فرمود: «همين طور است. در آن صورت، صبر تو چگونه خواهد بود؟». گفتم: اى پيامبر خدا! اينجا، جاى صبر نيست؛ بلكه جاى شادى و شكر است!

3 / 4 - 10 - درخواست شهادت

138. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: هركه صادقانه از خداوند، شهادت را مسئلت كند، خداوند او را به جايگاه شهيدان برساند، هر چند در بستر خود بميرد.
139. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: هركس در راه خدا زخمى شود، روز قيامت با رنگ زعفران و بوى خوش مُشك مى‏آيد و بر او مُهر شهيدان، نقش بسته است و هركس شهادت را مخلصانه از خدا بطلبد، خداوند، پاداش شهيد را به او عطا مى‏كند، هر چند در بستر بميرد.
140. امام على عليه السلام - در پايان عهدنامه خود به مالك اشتر: من از خدا مى‏خواهم با رحمتى فراگير و قدرت بزرگش بر انجام گرفتن
هرگونه درخواست، كه ... كار من و تو را به سعادت به پايان رساند و شهادت نصيبمان گردانَد.
141. امام سجّاد عليه السلام - در دعايش -: آن گاه، ستايشْ از آنِ اوست... ستايشى كه به واسطه آن، در زمره اولياى نيكبخت او و به واسطه شمشيرهاى دشمنان وى، در سلك شهيدان درآييم.

3 / 4 - 11 - ارزش شهادت

142. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : بالاتر از هر نيكوكارى، نيكوكارى است تا آن گاه كه مرد در راه خدا كشته شود. پس، چون در راه خدا كشته شد، بالاتر از او، نيكوكارى نيست.
143. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: هيچ قطره‏اى نزد خداوند، محبوب‏تر از دو قطره نيست: قطره خون (ريخته شده) در راه خدا و قطره اشك (ريخته شده )در سياهى شب از ترس خدا.
144. امام صادق عليه السلام : هركه در راه خدا كشته شود، خداوند چيزى از گناهانش را به او يادآور نمى‏شود.


1. ليلة الهرير، آخرين شب جنگ صِفّين و سخت‏ترين زمان آن است كه شدّت نبرد به حدّى بود كه رزمندگان، نماز خود را بر روى اسب مى‏خواندند. صبح روز بعد، مالك اشتر موفق شد خود را به نزديكى مقرّ فرماندهى معاويه برساند، كه با توطئه عمروعاص و خوارج، نتيجه جنگ به حكميت سپرده شد.
«هرير» زوزه سگ در هنگام شدت سرماست. شدّت جنگ و چكاچك شمشيرها و شايد ناله‏ها سبب تشبيه اين شب به ليلة الهرير شده است.
2. زيد بن صوحان بن حجر عبدى، برادر صعصعه و سيحان، از خطيبان زبردست، شجاعان استوارگام، بزرگان، زاهدان، ارجمندان و از ياران وفادار امير مؤمنان بود.
او به روزگار پيامبر خدا اسلام آورد و از ياران پيامبرصلى الله عليه وآله شمرده شده و به حضور پيامبرصلى الله عليه وآله نيز رسيده است.
پيامبرصلى الله عليه وآله از او به نيكى ياد مى‏كرد و مى‏فرمود: «هر كس دوست دارد كه مردى را ببيند كه يكى از اعضايش پيشتر به سوى بهشت رفته است، به زيد بن صوحان بنگرد».
اين سخن والاى پيامبر خدا كه فضيلتى بزرگ براى زيد بود، در جنگ جلولاء مصداق يافت. زيد، زبانى حقگو و افشاگر داشت. چنين بود كه عثمان وجودش را در مدينه برنتابيد و او را به شام تبعيد كرد و چون انقلابيان حركت اعتراض‏آميز خود عليه عثمان را در مدينه شكل دادند، زيد بدانها پيوست. او در جنگ جمل شركت كردو خود از شهادتش خبر داد. عايشه با نامه‏اى از وى دعوت كرد كه به يارى‏اش برخيزد. او چون نامه را خواند، هوشمندانه و زيبا گفت: تو را به چيزى فرمان داده‏اند و ما را به چيزى ديگر؛ امّا تو به كار ما پرداختى و به ما فرمان مى‏دهى كه به كار تو پردازيم. به تو فرمان در خانه نشستن داده شده و به ما جنگيدن تا رفع فتنه. والسلام!
زيد در دفاع از على‏عليه السلام زبانى گويا و در حراست از آن بزرگوار، گامى استوار داشت. (موسوعة الامام على بن أبى طالب: 12 / 133)
3. صعصعة بن صوحان بن حجر عبدى، در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله مسلمان شد؛ امّا به زيارتش نايل نيامد. او از ياران بزرگ امام على‏عليه السلام و از كسانى بود كه او را چنان كه بايد، شناختند. وى سخنورى چيره‏دست و خطيبى بليغ بود.اديب نام‏آور عرب، جاحظ، او را در فن خطابه پيشتاز دانسته و برترين گواه بر اين حقيقت را خطابه‏گويى او در محضر على‏عليه السلام و درخواست على‏عليه السلام از صعصعه براى ايراد سخن دانسته است.
عثمان او را به همراه مالك اشتر و بزرگانى ديگر از كوفه به شام تبعيد كرد و چون مردمان برف
4. عثمان شوريدند و پس از آن بر خلافت على‏عليه السلام يكداستان شدند، او كه در شناخت عظمت على‏عليه السلام ژرف‏انديش و كم نظير، و در خطابه چيره‏دست و گزيده‏گوى بود، به‏پا خاست و بدين‏سان، گويا و زيبا، باور ارجمندش را درباره على‏عليه السلام چنين بازگفت: اى اميرمؤمنان! به خدا سوگند، تو خلافت را زينت دادى و آن سبب زينت تو نشد، و تو آن را بالا بردى و آن، مقام تو را بالا نبرد، و نياز آن به تو، بيشتر از نياز تو به آن است.
و چون فتنه‏افروزان، آتش جنگ با على‏عليه السلام را برافروختند، او همگام على‏عليه السلام شد و در جنگ جمل، پس از آنكه دو برادرش‏زيد و سيحان - كه پرچمدار سپاه بودند - به شهادت رسيدند، پرچم آنان را برافراشت و نبرد را پى گرفت و در جنگ صفّين، فرستاده امام‏عليه السلام به سوى معاويه و از فرماندهان لشكر بود و وقايع صفّين را گزارش كرده است.
او در جنگ نهروان در كنار على‏عليه السلام ايستاد و بر استوارى و حقانيت موضع او در برابر خوارج، احتجاج كرد. امام‏عليه السلام او را گواه بر وصيّت خود قرار داد و بدين‏سان، افتخارى بزرگ را براى صعصعه رقم زد.
پس از شهادت امام على‏عليه السلام و صلح امام حسن‏عليه السلام معاويه از سرِ اكراه به او امان داد. صعصعه از اين فرصت نيز عليه معاويه سود جست. معاويه هماره از بيان گويا و تعبيرهاى زيباى او در توصيف والاييهاى على‏عليه السلام در رنج بود و اين رنج را پنهان نمى‏داشت.
در عظمت او همين بس كه امام صادق‏عليه السلام درباره‏اش فرمود: «در ميان آنان كه با امير مؤمنان بودند، كسى جز صعصعه و يارانش حقّ على را نمى‏شناختند».
صعصعه به هنگام حاكميت ستمگرانه معاويه زندگى را بدرود گفت. (موسوعة الإمام على بن أبى طالب‏عليه السلام: 12 / 159)
5. حكمت اين گونه برخوردها، جذب و آگاه‏سازى و هدايت افراد جاهل و غير معاند است.

مسئوليتهاى بسيجى ۳-(مسئوليتهاى فرهنگى)

بنام خدا

مسئوليتهاى بسيجى ۳

(مسئوليتهاى فرهنگى)

 

3 / 3 - 1 - دعوت به ارزشها

قرآن :

و بايد از شما گروهى دعوتگرِ به خير باشند كه به نيكى فرمان دهند و از زشتى بازدارند و آنان، همان رستگاران‏اند.

حديث :

97. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : كسى كه امر به معروف و نهى از منكر كند ، جانشين خدا در روى زمين و جانشين كتاب او و جانشين پيامبر اوست.
98. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : سرور شهيدان، حمزة بن عبد المطّلب است و نيز مردى كه در برابر پيشوايى ستمگر برخيزد و او را امر و نهى كند و آن پيشوا، او را بكُشد.
99. پيامبر خداصلى الله عليه وآله - به على‏عليه السلام، هنگامى كه او را به يمن فرستاد: اى على! هرگز با كسى جنگ مكن تا اينكه قبل از آن او را (به اسلام )دعوت كنى. به خدا سوگند كه اگر خداوند، مردى را به دست تو هدايت كند، برايت بهتر است از حكومت بر آنچه آفتاب بر آن
طلوع و غروب كند، اى على!
100. امام على عليه السلام : استوارىِ شريعت به امر به معروف و نهى از منكر و بر پا داشتن حدود (الهى) بستگى دارد.
101. امام على عليه السلام : همه كارهاى نيك و جهاد در راه خدا، در مقايسه با امر به معروف و نهى از منكر، چون دميدنى است به درياى پر موجِ پهناور.
102. امام صادق عليه السلام - در پاسخ به سؤال از اين فرموده خداوندU: «هر كس، كسى را جز به قصاص قتل يا (به كيفر )فسادى در زمين بكشد، چنان است كه گويى همه مردم را كشته است، و هر كس كسى را زنده بدارد، چنان است كه گويى تمام مردم را زنده نگه داشته است» -: يعنى كسى كه ديگرى را از گمراهى به راه راست درآورد، مانند اين است كه او را زنده كرده است، و كسى كه ديگرى را از راه راست به گمراهى كشانَد، او را كُشته است.
103. بحار الأنوار: روايت شده است كه داوودعليه السلام تنها به صحرا رفت. خداوند به او وحى فرمود: «اى داوود! چه شده است كه تو را تنها مى‏بينم؟».
گفت: خدايا! شوق ديدار تو در جانم شدّت گرفته و خلق تو، ميان من و تو حائل گشته‏اند.
خداوند به او وحى فرمود: «به ميان آنان برگرد؛ زيرا اگر تو يك
بنده گريز پا را نزد من بياورى، تو را در لوح، با صفت ستوده ثبت مى‏كنم».

3 / 3 - 2 - دعوت به وحدت كلمه

قرآن :

اين است امّت شما كه امّتى يگانه است، و منم پروردگار شما. پس (تنها )مرا بپرستيد.
و همگى به ريسمانِ خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد، و نعمت خدا را درباره خود به ياد آريد: آن گاه كه (با هم) دشمن بوديد، پس ميان دلهاى شما الفت افكند، تا به لطف او برادر يكديگر شديد. و شما در كنار پرتگاهى از آتش بوديد، كه شما را از آن رهانيد. خداوند، بدين‏سان، آيات خود را براى شما روشن مى‏كند، باشد كه هدايت يابيد.
و از خدا و پيامبرش فرمان بريد و با هم نزاع مكنيد كه سست مى‏گرديد و مهابت شما از ميان مى‏رود (و نسيم پيروزى بر شما نمى‏وزد)، و شكيبايى كنيد، كه همانا خدا با شكيبايان است.

حديث :

104. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: هيچ امّتى پس از پيامبرش، دچار اختلاف نشدند، جز آنكه باطلگرايان بر رهروان حقيقت، غلبه كردند.
105. امام على‏عليه السلام: به خدا سوگند، هيچ امّتى، پس از پيامبرشان اختلاف‏نكردند، جز آنكه اهل باطل بر اهل حق مسلّط شدند،
جز آنجا كه خدا نخواست.
106. امام على‏عليه السلام: بپرهيزيد از آنچه فرود آمد بر امّتهاى پيشين، از كيفرهايى‏كه بر اثر كردارهاى ناپسند ديدند. پس نيك و بد احوالشان را به ياد آوريد و خود را از همانند شدن به آنها برحذر داريد.
و چون در دگرگونى حال آنها تفكّر كرديد، كارهايى را اختيار كنيد كه آنان را ارجمند داشت و دشمنان را از آنان دور ساخت و زمان بى‏گزندى‏شان را به درازا كشانْد، و با عافيت از نعمت برخوردار و پيوند رشته بزرگوارى با آنان استوار. و آن از پراكندگى دورى نمودن بُوَد و به سازوارى روى آوردن، و يكديگر را بدان برانگيختن وسفارش كردن؛ و بپرهيزيد از هر كار كه پشتِ آنان را شكست و نيروشان را گسست، چون: كينه هم در دل داشتن و تخمِ نفاق در سينه كاشتن و از هم بريدن، و دست از يارى يكديگر كشيدن.
و در احوالِ گذشتگانِ پيش از خود بنگريد، مردمى كه با ايمان بودند... پس بنگريد چه‏سان مى‏نمودند، آن‏گاه كه گروهها فراهم بودند، و همگان راهِ يك آرزو را مى‏پيمودند، و دلها راست بود و با هم سازوار و دستها يكديگر را مدد كار، شمشيرها به يارى هم آخته، و ديده‏ها به يكسو دوخته، و اراده‏ها در پى يك چيز تاخته. آيا مِهتران سراسر زمين نبودند و بر جهانيان پادشاهى نمى‏نمودند؟ پس بنگريد كه پايانِ كارشان به كجا كشيد،
چون ميانشان جدايى افتاد، و الفت به پراكندگى انجاميد، و سخنها و دلهاشان گونه‏گون گرديد. از هم جدا شدند، و به حزبها گراييدند، و خدا لباس كرامت خود را از تنشان برون آورد، و نعمتِ فراخ خويش را از دستشان به در كرد و داستانِ آنان، ميان شما ماند، و آن را براى پند گيرنده عبرت گردانْد.
107. امام على‏عليه السلام: شما برادران دينى يكديگريد، چيزى شما را از هم جدا نكرده، جز درونِ پليد و نهادِ بد (كه با آن به سر مى‏بريد). نه هم را يارى مى‏كنيد، نه خير خواهِ هميد، نه به يكديگر چيزى مى‏بخشيد، و نه با هم دوستى مى‏ورزيد.

3 / 3 - 3 - جذب جوانها

108. امام صادق‏عليه السلام - در گفتگو با اَحْوَل -: «به بصره رفتى؟».
گفت: آرى.
فرمود: «شوق مردم به اين امر (ولايت و امامت ما) و پذيرش آنها را چگونه ديدى؟».
گفت: به خدا سوگند، اندك‏اند. كارهايى كرده‏اند؛ امّا كم است.
حضرت فرمود: «بر تو باد (جذب )نوجوانان؛ زيرا آنان، در پذيرش هر نوع خوبى، شتاب بيشترى نشان مى‏دهند».

3 / 3 - 4 - پاسدارى از دين

109. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : اگر بلايى برايت پيش آمد، مالت را فداى جانت كن واگر بلا از تو فراتر رفت، مال و جانت را فداى دينت كن؛ زيرا غارت شده كسى است كه دينش به غارت رفته باشد و خانهْ خراب، كسى است كه دينش ويران شده باشد.
110. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : هرگاه در امّت من بدعتها آشكار شدند، بر دانشمند است كه دانشِ خود را آشكار سازد و هر كه اين كار را نكند، نفرين خدا بر او باد!
111. الغيبة - به نقل از يونس بن عبدالرحمان -: از امامان راستگو براى ما روايت شده است كه فرموده‏اند: «هرگاه بدعتها سر بردارند، عالم بايد دانش خود را آشكار سازد و اگر چنين نكند، نور ايمان از او سلب مى‏شود».

3 / 3 - 5 - خطر ترك مسئوليت

112. امام على‏عليه السلام - از سفارش ايشان به حسنين‏عليهما السلام پس از ضربت خوردن توسط ابن‏ملجم -: امر به معروف و نهى ازمنكر را رها مكنيد كه در اين صورت، بَدان شما زمام امورتان را به دست مى‏گيرند و آن گاه، هر چه دعا كنيد، مستجاب نخواهد شد.
113. امام باقرعليه السلام: خداى تعالى به شعيب پيامبر وحى فرمود: «صد هزار نفر از مردم تو را عذاب خواهم كرد: چهل هزار نفر از بدكاران و شصت هزار نفر از نيكانشان را».
شعيب گفت: پروردگارا! بدكاران سزاوارند؛ امّا نيكان چرا؟
خداى‏U به او وحى فرمود: «آنان با گنهكاران سازش كردند و به خاطر خشم من، به خشم نيامدند».

3 / 3 - 6 - مراتب انجام مسئوليت

114. امام على عليه السلام : اى مؤمنان! آن كه بيند ستمى مى‏رانند يا مردم را به منكرى مى‏خوانند و او به دل خود، آن را بپسندد، سالم مانده و گناه نورزيده؛ آن‏كه آن را به زبان انكار كرد، مزد يافت و از آن‏كه به دل انكار كرد، برتر است؛ آن‏كه با شمشير به انكار برخاست تا كلام خدا بلند، و گفتار ستمگران پست گردد، او كسى است كه راه رستگارى را يافت و بر آن ايستاد و نور يقين در دلش تافت.
115. امام على‏عليه السلام - به مردى كه سخنرانى امام را قطع كرد و پرسيد: از مرده در ميان زندگان براى ما سخن بگو -: كسى كه با قلب و زبان و دست با زشتكارى مبارزه كند، همه خصلتهاى نيك را تحصيل نموده است و كسى كه با قلب و زبانش با زشتكارى مبارزه كند، امّا با دست، مبارزه ننمايد، دو خصلت نيك را به دست آورده است و كسى كه با دل با زشتكارى مبارزه كند، اما با زبان و دست به آن كارى نداشته باشد، يكى از خصلتهاى نيك را به دست آورده است و كسى كه مبارزه با زشتكارى را با قلب و با زبان و با دست ترك كند، او مُرده‏اى است در ميان زندگان!

مسئوليتهاى بسيجى ۲-(مسئوليتهاى اجتماعى)

بنام خدا

مسئوليتهاى بسيجى ۲

(مسئوليتهاى اجتماعى)

 

3 / 2 - 1 - پيشگامى در عمل

64. امام على عليه السلام : هر كه خود را در مقام پيشوايى مردم قرار دهد، بايد پيش از تعليم ديگران، به تعليم خود بپردازد و پيش از آنكه با زبانش تربيت كند، با رفتار خود، تربيت نمايد و كسى كه آموزگار و مربّى خود باشد، بيشتر سزاوار بزرگداشت است تا كسى كه (پيش از خودسازى )آموزگار و مربّى ديگران باشد.

3 / 2 - 2 - اهتمام به امور مسلمانان

65. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : كسى كه روز خود را آغاز كند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نيست.
66. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : هركه به كار مسلمانان اهتمام نورزد، از آنان نيست و هركه صبح و شام، خيرخواه خدا و پيامبر او و كتاب و امامش و توده مسلمانان نباشد، از آنان نيست.

67. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: مؤمنان را در مهربانى ورزيدن به يكديگر، دوستى با يكديگر و ملاطفت با يكديگر، چونان يك پيكر مى‏بينى كه چون عضوى (به درد آيد و )شكايت كند، ديگر اعضا با بى‏خوابى و تب با او همصدا مى‏شوند و يكديگر را فرا مى‏خوانند.
68. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : بنده‏اى به سبب برداشتن شاخه خارى از سرِ راه مسلمانان به بهشت رفت.
69. امام صادق عليه السلام: مؤمن، برادرِ مؤمن است؛ همچون يك پيكر كه اگر عضوى از آن بنالد، (شخص دردمند) درد آن را در ساير اعضاى خود مى‏بيند، و روحهايشان از يك روح است. روح مؤمن به روح خدا پيوسته‏تر از پرتو خورشيد به خورشيد است.

3 / 2 - 3 - حسن معاشرت

قرآن :

و ياد كنيد هنگامى را كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشاوندان و يتيمان و بينوايان، نيكى كنيد، و با مردم به زبان خوش سخن گوييد و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد. سپس جز اندكى از شما، سر برتافته، رويگردان شديد.

و خدا را بپرستيد و چيزى را شريك او قرار ندهيد و به پدر و مادر و به خويشان و يتيمان و بينوايان و همسايه نزديك و همسايه دور و همنشينِ نزديك و در راه مانده و بردگان خود نيكى كنيد، (و بدانيد )كه خداوند، كسى را كه متكبّر و فخرفروش است، دوست ندارد.
و بندگان (واقعى خداى) رحمان كسانى‏اند كه بر (روى )زمين با آرامش و فروتنى راه مى‏روند؛ و چون نادانان، آنها را (به گفتار ناروا )طرف خطاب قرار دهند، آنها سلام مى‏گويند.

حديث :

70. امام على‏عليه السلام - در سفارش به فرزندان خود، به هنگام احتضار: فرزندان من! با مردم چنان معاشرت كنيد كه اگر شما را نديدند، مشتاق ديدنتان باشند و هرگاه مُرديد، براى شما بگريند.
71. امام على عليه السلام - در سفارش به پسرش محمّد بن حنفيه -: خود را پايبند دوستى با مردم كن، جان خود را بر دشواريهاى مردم، صبورى ده، جان و مالت را براى دوستت، عطا كن، و حضورت را براى آشنايانت، گشاده‏رويى و دوستى‏ات را براى عموم مردم، و عدالت و انصافت را براى دشمنت ببخش، و دين و ناموس خود را از هر كس دريغ دار كه اين كار، براى دين و دنيايت ايمنى‏بخش‏تر است.
72. امام على عليه السلام: بهترين چيزى كه مردم با آن، دلهاى دوستانشان را به دست مى‏آورند و كينه‏ها را از دلهاى دشمنانشان مى‏زدايند، خوشرويى به هنگام ديدارشان است، پرسش حالشان در هنگام نبودشان، و گشاده‏رويى در حضورشان.
73. امام على عليه السلام: گشاده‏رويى و خوشرويى، بخشش، نيكوكارى و آغاز كردن به سلام، دوستى مردم را فراچنگ مى‏آورد.
74. امام صادق عليه السلام : با منافق به زبانْ اظهار دوستى كن و با مؤمن، دوستِ يكرنگ باش و اگر فردى يهودى با تو همنشينى كرد، با او خوشرفتار باش.
75. المحاسن - به نقل از ابوبكر حضرمى -: برادرم علقمه به امام باقرعليه السلام گفت: ابوبكر مى‏گويد: براى على‏عليه السلام با مردم بايد جنگيد.
امام باقرعليه السلام به من فرمود: «اگر بشنوى كه كسى على‏عليه السلام را دشنام مى‏دهد و تو بتوانى بينى او را قطع كنى، اين كار را مى‏كنى؟».
گفتم: آرى.
حضرت فرمود: «اين كار را مكن».
سپس فرمود: «من اگر بشنوم كسى به على ناسزا مى‏گويد، در پناه ستونى از او پنهان مى‏شوم و چون ناسزاگوييهايش تمام شد، پيش او مى‏روم و با وى دست مى‏دهم»
(5).

3 / 2 - 4 - خيرخواهى براى همه

76. امام على عليه السلام : خيرخواهى (ويكرنگى) از خصلتهاى بزرگواران است.

77. امام على عليه السلام : چه سخن حكيمانه و جامعى است اين سخن كه آنچه را بر خود مى‏پسندى، براى مردم نيز بپسندى و آنچه را بر خود نمى‏پسندى، بر آنها نيز نپسندى.
78. امام صادق عليه السلام : برشما باد خيرخواهى براى خدا نسبت به خلق او؛ زيرا هرگز خداوند را با عملى بهتر از اين كار، ملاقات نخواهى كرد.

3 / 2 - 5 - نيكى به همه مردم

79. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : اوج خِرد، پس از ايمان به خدا، دوستى با مردم و خوبى كردن به هر آدم نيك و بدى است.
80. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: خلق، نانخور خدايند. لذا محبوب‏ترينِ خلق نزد خدا، كسى است كه به نانخوران خدا سودى رساند و خانواده‏اى را شادمان كند.
81. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : ايمان، هفتاد و اندى شاخه دارد. برترينِ آنها گفته «لا اله الا اللَّه» است و كمترين آنها برداشتن چيزهاى آزارنده از سر راه مردم است.
82. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: هر كس در كنار راه، سرپناهى براى رهگذران بسازد، خداوند در روز قيامت، او را سوار بر شتر راهوارى از مرواريد، محشور فرمايد ، در حالى كه چهره‏اش براى بهشتيان، نورافشانى مى‏كند تا آنكه همنشين ابراهيم خليل الرحمان در بارگاهش شود.
83. امام على عليه السلام : اسلحه پيامبر خدا را برداشتم، ديدم به قبضه شمشير وى سه جمله آويخته است: به كسى كه از تو بُريده است، بپيوند؛ به كسى كه به تو بدى كرده است، خوبى كن؛ و حق را بگو، هر چند به زيان خودت باشد.
84. امام على عليه السلام: خداوند سبحان، دوست دارد كه نيّت انسان نسبت به مردم، زيبا باشد، همچنان كه دوست دارد نيّت او در اطاعت از وى نيز نيرومند و خالص باشد.
85. امام على عليه السلام: نيكوكارى از فضايل انسان است .
86. امام صادق‏عليه السلام - درباره سخن خداوندU (از زبان حضرت عيسى‏عليه السلام كه): «و مرا هر جا كه باشم، مبارك قرار داد» -: مقصود از مبارك، بسيار سودمند بودن براى مردم است.

3 / 2 - 6 - وساطت در نيكى

87. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: كسى كه به كار خوب راهنمايى كند، مانند كسى است كه آن را انجام داده است.

88. امام صادق عليه السلام : اگر احسان و كمك، هشتاد دست بگردد، همه آنها به سبب آن پاداش مى‏يابند، بى‏آنكه از اجر صاحبش چيزى كم شود.

3 / 2 - 7 - يارى ستمديده

89. پيامبر خداصلى الله عليه وآله - خداى تعالى به داوود وحى فرمود كه: «اى داوود! هيچ بنده‏اى نيست كه ستمديده‏اى را يارى رساند يا در ستمى كه بر او رفته، با وى همدردى كند، مگر اينكه گامهاى او را در آن روزى كه گامها مى‏لغزد، استوار نگه مى‏دارم».
90. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : هركه داد ستمديده را از ستمگر بگيرد، در بهشت يار و همنشين من باشد.
91. امام على عليه السلام - به حسنين‏عليهما السلام -: حق بگوييد و براى ثواب، كار كنيد و خصم ستمگر باشيد و يار ستمديده.

3 / 2 - 8 - كمك به آسيب ديدگان

92. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: هر كس از آسيب رساندن آب يا آتش به گروهى از مسلمانان جلوگيرى كند، بهشت بر او واجب مى‏گردد.
93. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : هر كس نابينايى را در دشتى چهل قدم راه برد، اگر همه زمين پُر از طلا گردد (و به او داده شود)، به اندازه سوزنى پاداش اين كار او داده نشده است و چنانچه او را از خطرى كه بر سر راهش قرار داشته باشد، بگذراند، روز قيامت، اين كار در ترازوى حسنات او صد هزار بار بزرگ‏تر از دنيا باشد.
94. امام على عليه السلام : هر كس جلو آسيب رساندن آبى يا آتشى يا دشمنى زورگو به مسلمانان را بگيرد، خداوند گناهانش را بيامرزد.

3 / 2 - 9 - چشم پوشى

95. امام على‏عليه السلام: از زيركى است: بيدارى‏ات براى اداى حقوق شهروندان و تغافل از ستم آنان بر تو.
96. امام باقرعليه السلام: سامان يافتن كار مردم به اين است كه طورى با هم معاشرت كنند كه مانند پيمانه‏اى باشند كه دو سومش هوشيارى است و يك سومش ناديده گرفتن و چشم‏پوشى.

مسئوليتهاى بسيجى ۱-(مسئوليتهاى فردى)

بنام خدا

مسئوليتهاى بسيجى ۱

(مسئوليتهاى فردى)

3 / 1 - 1 - انجام واجبات

1. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : به واجبات الهى عمل كن، تا پرهيزگارترينِ مردم باشى.
2. امام على عليه السلام : هرگاه مستحبّات، باعث لطمه خوردن به واجبات شوند، مايه نزديكى به خدا نگردند.
3. امام على عليه السلام : نفْس خود را با لطايف الحيل، به عبادت وا دار و با آن، مدارا كن و به آن، زور مگو و به هنگام آرامش و نشاطش به عبادت بپرداز، مگر در آن چيزهايى كه بر تو واجب شده است، كه در اين موارد بايد آنها را به جاى آورى و به موقع، ادا كنى.

3 / 1 - 2 - ترك محرمات

قرآن :

كسانى كه از فرستاده و پيامبر امّى پيروى مى‏كنند كه نام (و نشانِ) او را در تورات و انجيل كه در نزدشان است، نوشته مى‏يابند؛ (همو) كه آنان را به نيكى فرمان مى‏دهد و از زشتى بازمى‏دارد و پاكيزه‏ها را بر آنان حلال، و پليدها را حرام مى‏دارد.
بگو: همانا پروردگارم كارهاى زشت را، چه آشكار باشد چه پنهان، حرام كرده است، و نيز گناه و سركشى به ناحق را و اينكه براى خداوند، همتا بينگاريد -كه در اين باره هيچ‏گونه برهانى بر آن نفرستاده است - و نيز اينكه آن چه را نمى‏دانيد به دروغ به خداوند نسبت دهيد.

حديث :

4. امام على‏عليه السلام: اگر خداى سبحان (هم) از نارواها نهى نمى‏كرد، بر خردمند لازم بود كه از آنها دورى كند.
5. امام على‏عليه السلام: خداى سبحان، انسان را از هيچ چيزى نهى نفرموده، جز آنكه او را از آن، بى‏نياز كرده است.
6. امام باقرعليه السلام - از پدرانش‏عليهم السلام -: پيامبر خدا نزد اهل صفّه مى‏آمد و آنان، ميهمان پيامبر خدا بودند. آنها خانمان خود را رها كرده، به مدينه هجرت كرده بودند. پيامبر خدا آنان را كه چهارصد مرد بودند، در صفّه مسجد، اسكان داد.آن حضرت، هر صبح و شام نزد ايشان مى‏رفت و بر آنان سلام مى‏داد. روزى بر صفّه‏نشينان وارد شد، ديد يكى كفش خود را پينه مى‏كند، ديگرى لباسش را وصله مى‏زند و عدّه‏اى هم جامه‏هاى خود را از شپش، پاك مى‏كنند. پيامبر خدا، هر روز يك مُدّ (تقريباً يك سير) خرما به آنها مى‏داد. مردى از ميان آنها برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! خرمايى كه به ما مى‏دهى، معده‏هاى ما را سوزاند.
پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «بدانيد كه اگر مى‏توانستم دنيا را خوراك شما كنم، اين كار را مى‏كردم؛ امّا كسانى از شما كه پس از من زنده بمانند، صبح و شام، غذاى سير خواهند خورد. هر كدام، صبح يك پيراهن خواهيد پوشيد و شب، پيراهنى ديگر و خانه‏هايتان را، همانند كعبه، برافراشته و آراسته خواهيد كرد».
مردى برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! من مشتاق چنان روزى هستم! كى فراخواهد رسيد؟!
فرمودصلى الله عليه وآله: «اين زمانِ شما بهتر از آن زمان است. اگر شكمهاى خود را از حلال پُر كنيد، هيچ بعيد نيست كه از حرام نيز آن را پُر نماييد».

3 / 1 - 3 - مواظبت بر نماز

قرآن :

بر نمازها(ى پنجگانه) مواظبت كنيد، (بويژه) نماز ميانه، و فروتنانه در برابر خدا (به نماز) بايستيد.

و آنان كه بر نمازهايشان مواظبت دارند.

حديث :

7. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: هر چيزى چهره‏اى دارد و چهره دين شما نماز است.
8. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: خداوند - جلّ ثناؤه - نور ديده مرا در نماز قرار داد و نماز را محبوب من گردانيد، همچنان كه غذا را محبوبِ گرسنه، و آب را محبوبِ تشنه گردانيد، (با اين تفاوت كه) گرسنه هرگاه غذا بخورد، سير مى‏شود و تشنه هرگاه آب بنوشد، سيراب مى‏شود؛ امّا من از نماز، سير نمى‏شوم.
9. امام على‏عليه السلام - در نامه خود به محمّد بن ابى بكر -: بدان اى محمّد كه همه چيز، تابع نماز توست و بدان كه هركس نماز را ضايع گردانَد، ديگر كارها را بيشتر ضايع مى‏كند.
10. امام على‏عليه السلام - در نامه خود به محمّد بن ابى بكر -: منتظر وقت نماز باش و آن را به هنگام بخوان. نه به دليل بيكارى آن را پيش از موقع بخوان، و نه به سبب كارى آن را از وقتش به تأخير انداز.
11. امام على‏عليه السلام: هيچ كارى نزد خداى‏U محبوب‏تر از نماز نيست. پس مبادا چيزى از امور دنيا شما را از اوقات نماز بازدارد؛ زيرا خداى‏U مردمانى را نكوهيده و فرموده است: «همانان كه از نمازشان غافل‏اند»؛ يعنى از اوقات نماز غافل‏اند و به آن، اهمّيتى نمى‏دهند.
12. امام صادق‏عليه السلام - در پاسخ به سؤال از بهترين اعمال بعد از معرفت (خدا) -: بعد از شناختِ (مبانىِ دين)، هيچ چيزى با نماز، برابرى نمى‏كند.

3 / 1 - 4 - احتياط در امور شبهه‏ناك

13. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : آنچه را كه به شبهه‏ات مى‏اندازد، ترك كن و آنى را به كار بند كه برايت شبهه‏انگيز نيست؛ زيرا كسى كه پيرامون منطقه قُرُق شده بچرانَد، در آستان وارد شدن به قرقگاه قرار دارد.
14. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : آنچه را كه به شبهه‏ات مى‏اندازد، فرو گذار و آنچه را موجب شبهه برايت نمى‏شود، به كار بند؛ زيرا فقدان چيزى را كه براى خداى‏U فرو گذاشته‏اى، هرگز حس نخواهى كرد.
15. امام على عليه السلام : از پيمودن راهى كه بيم گمراه‏شدن در آن را دارى، خوددارى كن؛ زيرا باز ايستادن از سرگشتگى گمراهى، بهتر از مواجه شدن با هول و هراسهاست.
16. امام باقرعليه السلام: درنگ كردن به هنگام پيش آمدن شبهه، بهتر از فرو رفتن در گرداب هلاكت است.

3 / 1 - 5 - تقوا و نيكوكارى

17. امام على عليه السلام : آيا خوش دارى كه از حزبِ ظفرمند خداوند باشى؟ از خداى سبحان، پروا دار و در همه كارهايت نيكو عمل كن؛ زيرا خداوند با كسانى است كه پرهيزگارى پيشه كرده‏اند و آنانى كه نيكوكارند.

3 / 1 - 6 - مبارزه با نفس

18. امام على عليه السلام : پيامبر خدا سپاهى را به جنگ اعزام كرد. وقتى برگشتند،فرمود: «خوشامد مى‏گويم به مردمانى كه جهاد اصغر را گذارندند، ولى جهاد اكبر، همچنان بر عهده آنان باقى مانده است».
گفتند: اى پيامبر خدا! جهاد اكبر چيست؟
فرمود: «جهاد بانفس».
(آن گاه امام عليه السلام) فرمود: «برترين جهاد، جهادى است كه انسان با نفس خود مى‏كند».
19. امام على‏عليه السلام: نخستين جهادى را كه انكار مى‏كنيد، جهاد با نفسهايتان است. آخرين چيزى را كه نخواهيد يافت، مبارزه با هوسها و اطاعت از فرمانروايانتان (اهل بيت‏عليهم السلام) است.

3 / 1 - 7 - محاسبه نفس

20. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : پيش از آنكه مورد حسابرسى قرار گيريد، خود به حساب خويش برسيد و پيش از آنكه سنجيده شويد، خويشتن را در ترازوى سنجش بگذاريد و براى آن حسابرسى بزرگ، آماده شويد.
21. امام سجّاد عليه السلام: اى فرزند آدم ! تا زمانى كه خود واعظ خويش باشى و به محاسبه (كردار) خويش بپردازى، پيوسته در خوبى به سر خواهى برد.
22. امام كاظم‏عليه السلام: از ما نيست كسى كه هر روز به حساب خود، رسيدگى نكند و ببيند كه اگر كار نيكى انجام داده است، از خداوند توفيق انجام دادن بيشتر آن را بخواهد و خدا را بر آن سپاس گويد، و اگر كار بدى انجام داده است، از خدا آمرزش بخواهد و توبه كند.

3 / 1 - 8 - ياد خدا

قرآن :

همان كسانى كه ايمان آورده‏اند و دلهايشان به ياد خدا آرام مى‏گيرد؛ بدانيد كه دلها تنها به ياد خدا آرامش مى‏يابد!

قطعاً ياد خدا بزرگ‏تر است؛ و خدا مى‏داند چه مى‏كنيد.

حديث :

23. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: هيچ چيزى را بر ياد خدا ترجيح مده؛ چه، او مى‏فرمايد: «و قطعاً ياد خدا، بزرگ‏تر است».
24. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: «در همه حال، خدا را فراوان ياد كنيد كه هيچ عملى نزد خداى متعال، محبوب‏تر و هيچ عاملى در نجات بنده از هر بدى در دنيا و آخرت، مؤثّرتر از ذكر خدا نيست».
گفته شد: حتّى پيكار در راه خدا؟!
فرمود: «اگر ياد خدا در ميان نبود، فرمان جنگ داده نمى‏شد».
25. امام على‏عليه السلام: خداوند سبحان، ياد خويش را روشنى‏بخش دلها كرد، تا پس از ناشنوايى با آن بشنوند، و پس از نابينايى، ببينند، و پس از ستيزه‏جويى، رام گردند... ياد خدا، اهلى دارد كه آن را به جاى زرق و برق اين دنيا گرفته‏اندند. نه بازرگانى سرگرمشان ساخته، و نه خريد و فروش، ياد خدا را از دلشان انداخته است.
روزهاى زندگى را با ياد خدا به سر مى‏برند و با سخنانى بازدارنده، از آنچه خداىِ بزرگْ باز داشته، در گوشهاىِ بى‏خبران، فرياد برمى‏دارند و به عدل و راستى، امر مى‏كنند و خود نيز به جا مى‏آورند و مردم را از كارهاىِ ناپسند، باز مى‏دارند و خود نيز آن را به جا نمى‏آورند. گويى دنيا را به پايان رسانيده و به آخرت درآمده‏اند و در آنجا هستند.

3 / 1 - 9 - نيايش

قرآن :

بگو: اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم اعتنايى به شما ندارد.
و پروردگارتان گفت: مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را اجابت كنم. بى‏گمان، كسانى كه از عبادت من تكبّر مى‏ورزند، به زودى خوار و سرافكنده، وارد جهنّم مى‏شوند».

حديث :

26. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: دعا، سلاح مؤمن، ستون دين، و نور آسمانها و زمين است.
27. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: «آيا سلاحى را به شما نشان دهم كه از دشمنان نجاتتان‏مى‏دهد و روزى‏تان را زياد مى‏كند؟».
گفتند: آرى، اى پيامبر خدا.
فرمود: «شب و روز، پروردگارتان را بخوانيد؛ زيرا كه سلاح مؤمن، دعاست».
28. پيامبر خداصلى الله عليه وآله -در پاسخ به اين سؤال كه: بهترين دعا چيست، فرمود: - «اين است كه از پروردگارت بخشايش و عافيت در دنيا و آخرت را طلب كنى».
روز بعد، همان پرسنده آمد و پرسيد: اى پيامبر خدا! بهترين دعا چيست؟

فرمود: «اينكه از پروردگارت بخشايش و عافيت در دين و دنيا و آخرت را طلب كنى».
روز سوم آمد و پرسيد: اى پيامبر خدا! بهترين دعا چيست؟
فرمود: «اينكه از پروردگارت بخشايش و عافيت بخواهى؛ زيرا اگر بخشايش و عافيت در دنيا به تو داده شود و در آخرت نيز اين دو به تو عطا گردد، بى‏گمان، رستگار شده‏اى».
29. الكافى - به نقل از زراره از امام باقرعليه السلام -: خداوندU مى‏فرمايد: «آنان كه ازعبادت من تكبّر مى‏ورزند، به زودى خوار و سرافكنده، وارد جهنّم مى‏شوند». حضرت فرمود: «منظور از عبادت، دعاست. دعا برترين عبادت است».
گفتم: مقصود از «اَوّاه» در آيه «همانا ابراهيم، اَوّاه و شكيبا بود»، چيست؟
حضرت فرمود: «اوّاه، يعنى كسى كه بسيار دعا كند».
30. كمال الدين - به نقل از عبداللَّه بن سنان -: امام صادق‏عليه السلام فرمود: «به زودى به شبهه‏اى گرفتارخواهيد شد كه نه نشانه‏اى براى پيدا كردن راه خواهيد ديد و نه پيشوايى كه هدايتتان كند. از آن شبهه، تنها آن كس رهايى يابد كه دعاى غريق را بخواند».
گفتم: دعاى غريق چگونه است؟
فرمود: «مى‏گويى: خدايا! بخشايشگرا! مهربانا! اى دگرگون كننده دلها! دل مرا بر دينت استوار و پابرجا بدار».

3 / 1 - 10 - خشوع

قرآن :

كسانى كه پيش از آن به آنان دانش داده شده، هنگامى كه (آيات الهى )بر آنان خوانده مى‏شود، سجده‏كنان به رو در مى‏افتند و مى‏گويند: منزّه است پروردگار ما. به‏راستى وعده پروردگار ما انجام يافتنى است، و به رو در مى‏افتند و مى‏گريند، و بر خشوع آنان افزوده مى‏شود.

حديث :

31. امام على‏عليه السلام - در توصيف پيروان خود -: از نشانه‏هاى هر يك از آنان اين است كه او را در دين، نيرومند مى‏بينى و در عين نرمى، دورانديش است... و در عبادت، خاشع.
32. امام على‏عليه السلام - در توصيف مؤمنان -: (بر) چهره آنان خشوع (نمايان )است.
33. عدة الداعى - خداى تعالى به موسى و هارون وحى فرمود -: «دوستان من، خود را به زيور خاكسارى و خشوع و ترس مى‏آرايند كه در دلهايشان استوار مى‏شود. پس، از دلهاى آنان بر پيكرهايشان نمودار مى‏گردد و اين زيور، لباس زيرين و رويين آنهاست كه به تن مى‏كنند.

3 / 1 - 11 - شب زنده‏دارى

قرآن :

آنها اندكى از شب را مى‏خوابيدند، و سحرگاهان (از خداوند) طلب آمرزش مى‏كردند.

حديث :

34. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : بزرگان امّت من، حاملان قرآن‏اند و شب زنده‏داران.
35. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: خداوند -جلّ جلاله به دنيا وحى فرمود: «آن را كه درخدمت توست، به رنج افكن و آن كس كه تو را دور افكنَد، خدمت كن».
و بنده هرگاه در دلِ شب تار با مولاى خويش خلوت گزيند و با او به راز و نياز پردازد، خداوند، روشنايى را در دل او استوار گرداند، به طورى كه هرگاه بگويد: «اى آقاى من!»، آن ربّ جليل -جلّ جلاله، ندايش دهد: «لبيك، بنده من! از من بخواه تا عطايت كنم و به من توكّل كن تا كارت را سامان دهم».
آن‏گاه خداوند -جلّ جلاله به فرشتگان گويد: «اى فرشتگان من! بنگريد به اين بنده من كه در دل شب تار با من‏خلوت كرده است، در حالى كه هرزگان به كارهاى بيهوده سرگرم‏اند و غافلان، خفته‏اند. گواه باشيد كه من او را آمرزيدم».
36. امام على‏عليه السلام - در توصيف پرهيزگاران -: شبْ هنگام به پا مى‏خيزند و آيات قرآن را با تأمّل و شمرده مى‏خوانند و جانهايشان را با خواندن آن، اندوهناك مى‏سازند و داروى درد خود را در آن مى‏جويند.
37. امام على عليه السلام : چشمانتان را شبها بيدار داريد و شكمهايتان را (در روز )گرسنه و لاغر؛ وگامهايتان را به كار گيريد و (از) اموال خود ببخشيد و از جسمهايتان بگيريد و به جانهايتان ببخشيد و در اين راه، بخل نورزيد.
38. امام على عليه السلام : خوشا بر كسى كه آنچه پروردگارش بر عهده وى نهاده، پرداخته است و در سختى‏اش با شكيبايى ساخته است، و به شب، ديده بر هم ننهاده و چون خواب بر او چيره شده، بر زمين خفته و كف دست، بالين قرار داده در جمعى كه از بيم روز بازگشت، ديده‏هاشان به شب بيدار است و پهلوهاشان از خوابگاه بركنار، و لبهاشان به ياد پروردگار، و گناهانشان زدوده است از آمرزش‏خواهىِ بسيار. «آنان حزب كردگارند و بدانيد كه حزب كردگار، رستگارند».
39. امام على‏عليه السلام : كسى كه مشتاق باشد، شب راهپيمايى مى‏كند (پاس آخر شب يا همه شب را به عبادت مى‏گذراند).
40. امام على عليه السلام: «از آن زمان كه اين سخن پيامبرصلى الله عليه وآله را شنيدم كه: "نماز شب، نور است"، نماز شب را ترك نكردم».
ابن كوّاء پرسيد: حتى در ليلة الهَرير
(1)؟ فرمود: «حتى در ليلة الهَرير».

41. امام باقرعليه السلام : با بازگشت (توبه) راستين، خود را در معرض رحمت و بخشش خدا قرار ده و براى بازگشت راستين، از دعاى خالصانه و مناجات در دل تاريكيها كمك بگير.
42. امام صادق عليه السلام: از جمله رازگويى‏هاى خداوندU با موسى بن عمران‏عليه السلام آن بود كه به او فرمود: «اى پور عمران! دروغ مى‏گويد آن‏كه مى‏پندارد دوستم مى‏دارد و چون شب درآيد، از من غفلت كند و بخوابد. مگر هر دوستدارى، خلوت با محبوبش را دوست ندارد؟
اى پور عمران! اينك اين منم كه بر دوستانم آگاهم و چون شب، آنان را فرو پوشد، ديده دلشان بگردد و كيفرم پيش چشمانشان پديدار شود و چنان با من سخن مى‏گويند كه گويى مرا مى‏بينند و چنان مرا مخاطب مى‏سازند كه گويى در حضورم هستند. اى فرزند عمران! از قلبت شكستگى، از تنت افتادگى و از چشمانت اشكها را در تاريكى شب، نثار من كن و مرا بخوان كه مرا نزديك و اجابت‏كننده خواهى يافت.
43. امام صادق‏عليه السلام: روزى پيامبر خدا نماز صبح را با مردم خواند. بعد از نماز،چشمش به جوانى در مسجد افتاد كه چرت مى‏زد و سرش پايين مى‏افتاد، رنگى زرد و بدنى نحيف و چشمانى گود افتاده داشت. پيامبر خدا به او فرمود: «فلانى! حالت چه‏طور است؟». گفت: اى پيامبر خدا! من به يقين رسيده‏ام.
پيامبر خدا از گفته او تعجّب كرد و فرمود: «هر يقينى را حقيقتى است. حقيقت يقين تو چيست؟».

گفت: اى پيامبر خدا! يقين من به‏راستى اندوه به جانم افكنده و شبم را به شب زنده‏دارى (و عبادت) و روزهاى گرمم را به تشنگى كشيدن (و روزه‏دارى) كشانده است و جانِ من به دنيا و آنچه در آن است، بى‏رغبت شده، تا آنجا كه گويى عرش پروردگارم را مى‏بينم كه براى رسيدگى به حساب، بر پا شده و مردم براى حساب، گرد آمده‏اند و من نيز در ميان آنها هستم...
پيامبر خدا به ياران خود فرمود: «اين، بنده‏اى است كه خداوند، دلش را به نور ايمان روشن ساخته است».
سپس به او فرمود: «بر اين حال خود، پايدار باش».
جوان گفت: اى پيامبر خدا! دعا كن خداوند شهادت در ركاب تو را روزى من فرمايد.
پيامبر خدا براى او دعا كرد. مدّتى نگذشت كه در جنگى همراه پيامبر خدا بيرون رفت وبعد از نه نفر به شهادت رسيد و دهمين شهيد بود.
44. امام عسكرى‏عليه السلام: رسيدن به خداى‏U، سفرى است كه جز با نشستن بر مَركب شب، پيموده نمى‏شود.

3 / 1 - 12 - عشق به خدا

قرآن:

اهل ايمان، خداوند را بيشتر دوست دارند.

حديث:

45. امام صادق‏عليه السلام - درباره سخن خداوند متعال: «سپس كتاب آسمانى را به بندگان خود كه برگزيده بوديمشان، به ميراث داديم. پس برخى آنان بر خود ستمكارند و برخى از ايشان، ميانه‏رو، و برخى از آنان در كارهاى نيك، به فرمان خدا پيشتازند. اين، همانا فضل بزرگ است» -: ستمگر بر گِرد (هواى) نفس خويش مى‏چرخد و ميانه‏رو، بر گِرد دل خويش و پيشتاز، بر محورِ پروردگارU خود.
46. امام صادق‏عليه السلام - درباره سخن خداوند متعال: «مگر كسى كه دلى سالم به سوى خدا بياورد» -: دل سالم، دلى است كه پروردگارش را ديدار كند، در حالى كه احدى جز او در خود نداشته باشد و هر دلى كه در آن شرك يا شكّ باشد، ساقط است.
47. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: دنيا بر اهل آخرت، حرام است و آخرت، بر اهل دنيا حرام است و هر دو بر اهل خداى‏U، حرام‏اند.
48. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : دل، سه گونه است: دلِ دنياطلب، دلِ آخرت‏طلب و دلِ خدا خواه. دلى كه دنياطلب باشد، سختى و رنجْ نصيب اوست و دلى كه آخرت‏طلب باشد، درجات بلند نصيبش شود و دلى كه خداخواه باشد، هم دنيا دارد و هم آخرت دارد و هم خدا.
49. امام سجّاد عليه السلام - در دعايش -: بارالها! من از هرچه با اراده تو مخالفت دارد و يا از محبّت تو به دور است، به سويت توبه مى‏كنم؛ از آنچه در دلم مى‏گذرد، نگاه‏هاى چشمم و گفته‏هاى زبانم.
50. امام سجّاد عليه السلام - در دعايش -: از هر لذّتى، جز (لذّت) ياد تو و از هر آسايشى، جز (آسايش) انس با تو و از هر شادى‏اى، جز (شادىِ )قرب تو و از هر كارى، جز طاعت تو، از تو آمرزش مى‏طلبم.
51. امام صادق‏عليه السلام: دل، حرم خداست. پس در حرم خدا، جز خدا را جاى مده.
52. امام صادق عليه السلام : خداوند به هيچ بنده‏اى نعمتى بزرگ‏تر و ارزنده‏تر از اين نداده است كه در دل او همراه با خداى‏U غير او نباشد.
53. امام صادق عليه السلام: اگر مردم ارزش شناختِ خداى‏U را مى‏دانستند، به‏نعمتها و خوشيهاى زندگى دنيوى كه خداوند، دشمنان را از آن برخوردار ساخته است، چشم نمى‏دوختند و دنيايشان از آنچه با گامهايشان بر آن پاى مى‏نهند نيز كمتر مى‏شد و با نعمت شناخت خدا، متنعّم مى‏شدند و از آن، لذّت مى‏بردند؛ لذّت بردن كسى كه همواره در باغهاى بهشت، در كنار اولياى خداست. در حقيقتْ خداشناسى، مونسى در برابر هر بى‏كسى، دوستى در برابر هر تنهايى، نورى در برابر هر تاريكى، نيرويى در برابر هر ناتوانى، و درمانى براى هر بيمارى است.

3 / 1 - 13 - انضباط

54. امام على‏عليه السلام - در سفارش به حسن و حسين‏عليهما السلام، هنگامى كه ابن مُلجَم، او را ضربت زده بود -: سفارش مى‏كنم شما را و همه فرزندان و بستگانم و هر آن‏كه را نامه‏ام به وى رسد، به پرهيزگارى و نظم در كارها.
55. امام على‏عليه السلام - در عهدنامه‏اش به مالك اشتر -:... كار هر روز را در همان روز انجام بده؛ چرا كه هر روز، كار خود را دارد... و بپرهيز از شتاب در كارهايى كه هنگام انجام دادن آن نرسيده، يا سستى در آن، چون انجام گرفتنش ممكن گرديده، يا ستيزيدن در كارهايى كه راهِ راست در آن ناپديدار است، يا سستى ورزيدن، آن‏گاه كه آشكار است. پس هر چيز را در جاى آن بدار و هر كارى را به هنگام آن بگزار.

3 / 1 - 14 - كم خرجى

56. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: مؤمن، كم خرج و زحمت است.

57. امام صادق‏عليه السلام: چون در جنگ جمل، زيد بن صوحان‏(2) -رحمت خدا بر او باد از پاى درآمد، اميرمؤمنان آمد و بالاى سرش نشست و فرمود: اى زيد، خدايت بيامرزد! يارى كم‏هزينه و پُركار بودى.
58. الغارات - به نقل از اسود بن قيس -: على بن ابى طالب‏عليه السلام به عيادت صعصعه آمد و بر او وارد شد و به وى فرمود: «اى صعصعه!
(3) عيادت مرا مايه فخر فروشى بر قومت قرار ندهى».(4)

صعصعه گفت: نه به خدا قسم، اى اميرمؤمنان! بلكه آن را نعمتى شايسته شكر مى‏دانم.
على‏عليه السلام فرمود: «تا آنجا كه من مى‏دانم، تو كم هزينه و پُر كمك كننده بودى».

3 / 1 - 15 - پاكيزگى

قرآن :

خداوند، توبه كاران و پاكيزگان را دوست دارد.

حديث :

59. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: پاكيزگى از ايمان است.
60. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: خداوند، عبادت‏پيشه پاكيزه را دوست دارد.
61. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: با هرچه مى‏توانيد خود را پاكيزه كنيد كه خداوند متعال،اسلام را بر پاكيزگى بنيان نهاده است و جز افراد پاكيزه به بهشت وارد نمى‏شوند.
62. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: خداوند، پاك است و پاكان را دوست دارد؛ پاكيزه است وپاكيزگان را دوست دارد.
63. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : اين بدنها را پاكيزه سازيد، خداوند، شما را پاكيزه‏مى‏گرداند؛ زيرا هيچ بنده‏اى نيست كه شب با بدنى پاكيزه بخوابد، مگر اينكه فرشته‏اى در ميان جامه او با وى مى‏خوابد و هيچ ساعتى از شب از اين پهلو به آن پهلو نمى‏چرخد، مگر اينكه آن فرشته گويد: خدايا! بنده‏ات را بيامرز؛ زيرا كه با بدنى پاكيزه خوابيده است.

بايسته هاى بسيج ۴-(دورى از اخلاق نكوهيده)

بنام خدا

بايسته هاى بسيج ۴

(دورى از اخلاق نكوهيده)

2 / 4 - 1 - بداخلاقى

217. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : بدخويى، گناهى نابخشودنى است.
218. پيامبر خداصلى الله عليه وآله - وقتى به ايشان گفته شد كه فلان زن، روزها را روزه مى‏گيرد و شبها را به عبادت مى‏گذراند؛ امّا بداخلاق است و همسايگانش را با زبان خود مى‏آزارد -: خيرى در آن زن نيست. او اهل دوزخ است.

2 / 4 - 2 - عصبانيت

219. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: پهلوانى، به زمين زدن حريف نيست؛ بلكه پهلوان كسى است كه در هنگام خشم، خويشتندار باشد.
220. پيامبر خداصلى الله عليه وآله - در پاسخ به مردى كه از آن حضرت، اندرزى خواست -: «خشمگين مشو». آن مرد مى‏گويد: من در سخن پيامبر خدا انديشه كردم. ديدم كه خشم، فراهم‏آورنده همه بديهاست.
221. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: دوستى خدا براى آن‏كه خشمگين شود و آن‏گاه بردبارى كند، قطعى است.
222. امام صادق‏عليه السلام: همانا مؤمن كسى است كه هرگاه خشمگين شود، خشمش او را از جاده حق بيرون نمى‏بَرد و هرگاه خشنود شود، خشنودى‏اش (از كسى)، او را به باطل نمى‏كشانَد و كسى است كه چون قدرت پيدا كند، بيشتر از آنچه حقّ اوست، نمى‏گيرد.
223. امام صادق عليه السلام : خشم، كليد همه بديهاست.
224. مسيح عليه السلام - در پاسخ به سؤال از ريشه خشم -: خود بزرگْ‏بينى و گردنفرازى و حقير شمردن مردم (ريشه خشم) است.

2 / 4 - 3 - آزمندى

قرآن :

به راستى كه انسان، حريص و كم‏طاقت آفريده شده است. هنگامى كه به او آسيبى رسد، سخت بى‏تابى مى‏كند.

حديث :

225. امام على عليه السلام : هر كه مى‏خواهد ايّام عمر خود را آزاد زندگى كند، طمع را در دل خويش جاى ندهد.

226. امام على‏عليه السلام: چه زيبنده است كه انسان، آنچه را شايسته نيست، نخواهد!
227. امام على‏عليه السلام - در پاسخ به اين پرسش كه: آزمندى چيست؟:
به دست آوردن كم، با از دست دادن زياد است.
228. امام باقرعليه السلام: حكايت آزمند به دنيا، حكايت كِرم ابريشم است. هرچه‏بيشتر ابريشم بر خود مى‏تند، با بيرون آمدن از پيله بيشتر فاصله مى‏گيرد تا آنكه سرانجام، از غصّه مى‏ميرد.
229. امام صادق‏عليه السلام: چه زشت است براى مؤمن كه خواسته‏اى خواركننده داشته باشد!

2 / 4 - 4 - تعصب

قرآن :

(به ياد آريد) هنگامى را كه كافران در دلهاى خود، خشم و تعصّب جاهليت داشتند.

حديث :

230. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : كسى كه تعصّب بورزد يا برايش تعصّب ورزيده شود، حلقه ايمان را از گردن خويش، باز كرده است.

(در نقلى ديگر از اين حديث آمده است:) حلقه اسلام را ازگردن خويش، باز كرده است.
231. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: هركس در دلش به اندازه دانه خَردلى عصبيّت باشد،خداوند در روز قيامت، او را با اعراب جاهليت برانگيزد.
232. امام على‏عليه السلام: اگر ناگزير از داشتن تعصّب هستيد، پس، در راه يارى‏رساندن به حق و كمك به ستمديده، تعصّب نشان دهيد.

2 / 4 - 5 - تنبلى

233. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: اى على! از دو خصلت بپرهيز : بى‏تابى و تنبلى ؛ زيرا اگر بى‏تاب و كم‏حوصله باشى، بر حق شكيبايى نكنى و اگر سست و تنبل باشى، حقّى را نپردازى .
234. امام على‏عليه السلام: آن گاه كه اشيا با يكديگر جفت شدند، تنبلى و ناتوانى با هم ازدواج كردند و از آنها فقر متولّد شد.
235. امام على‏عليه السلام: از منفورترين مردان نزد خداى متعال، بنده‏اى است كه خداوند او را به خودش واگذاشته است، به نحوى كه از راه راست منحرف شده، بى‏رهنما راه مى‏سپُرَد. اگر به كِشته دنيايش بخوانند، كار مى‏كند و اگر به كِشته آخرت (عمل صالح و پاداش

اخروى) فرايش خوانند، تنبلى نشان مى‏دهد.
236. امام على‏عليه السلام: مؤمن به آنچه ماندنى است، تمايل دارد و از آنچه رفتنى است، رويگردان... از تنبلى به دور است و پيوسته سرزنده و با نشاط است.
237. امام باقرعليه السلام: من نفرت دارم از كسى كه در كار دنيايش تنبل باشد. هر كه در كار دنيايش تنبل باشد، در كار آخرتش تنبل‏تر است.

2 / 4 - 6 - خود بزرگ بينى

238. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: از تكبّر بپرهيزيد؛ زيرا گاهى با پوشيدن ردايى هم به انسان، غرور دست مى‏دهد.
239. امام على عليه السلام : از كارى كه خدا با ابليس كرد، درس بگيريد؛ چه، كار دراز مدت و كوششهاى توانفرساى او را به سبب لحظه‏اى تكبّر، باطل ساخت. او شش هزار سال خدا را پرستش كرده بود كه معلوم نيست آيا از سالهاى دنياست يا از سالهاى آخرت.

2 / 4 - 7 - خودپسندى

240. امام على‏عليه السلام - در عهد نامه‏اش به مالك اشتر، هنگامى كه او را به حكومت مصر گمارد -: زنهار از خودپسندى و تكيه كردن به آنچه كه تو را به خودپسندى مى‏كشانَد، و از شيفتگى به ستوده شدن ؛ زيرا اينها از مناسب‏ترين فرصتهاى شيطان است تا نيكى نيكوكاران را بر باد دهد.
241. امام على‏عليه السلام: گناهى كه بر اثر آن ناراحت شوى، نزد خدا بهتر از كار نيكى است كه تو را دچار خودپسندى كند.
242. امام صادق‏عليه السلام: خداوندU به داوودعليه السلام فرمود: «اى داوود! مؤمنان راستين را هشدار ده كه به اعمال خود، مغرور نشوند؛ زيرا بنده‏اى نيست كه به پاى حسابش كشم، مگر اينكه هلاك شود».

2 / 4 - 8 - خودنمايى

قرآن :

پس خودستايى نكنيد. او به كسى كه تقوا ورزيده، داناتر است.
با مردم رياكارى مى‏كنند، و خدا را جز اندكى به ياد نمى‏آورند.

و همانند كسانى مباشيد كه از سرزمينشان با سرمستى و نمايشگرى در چشم مردم، بيرون شدند، و (مردمان را) از راه خدا بازداشتند؛ و خداوند به آنچه مى‏كنند، احاطه دارد و آگاه است.

حديث :

243. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: اى ابوذر! از خدا بترس و در حالى كه دلى تبهكار دارى، براى جلب احترام مردم، نزد آنان خود را خداترس وانمود مكن.
244. امام على‏عليه السلام: رياكار، ظاهرش زيبا و باطنش بيمار است.
245. امام على‏عليه السلام: چه زشت است كه آدمى، باطنى بيمار و ظاهرى زيبا داشته باشد!
246. امام على‏عليه السلام: خداوندا! به تو پناه مى‏برم از اينكه ظاهرم در نگاه مردم، نيكو باشد و باطنم كه بر تو آشكار است، زشت! خود را رياكارانه نزد مردم به چيزى بيارايم كه تو بهتر از من بدان دانايى. آن گاه، ظاهرِ نكويم را براى مردم، آشكار دارم و بدى كردارم را نزد تو آورم و بدين سان، به بندگان تو نزديك شوم و از خشنودى تو به دور مانم.
247. امام صادق عليه السلام - در پاسخ به سؤال از سخن خداى تعالى: «پس خود ستايى نكنيد» : «مانند اينكه انسان بگويد: "ديشب نماز خواندم"، "ديروز روزه گرفتم" و امثال اين سخنان».
سپس فرمود: «عدّه‏اى بودند كه چون صبح مى‏شد، مى‏گفتند: "ما ديشب نماز خوانديم" و "ديروز، روزه گرفتيم". على‏عليه السلام فرمود: "امّا من، شب و روز را مى‏خوابم و اگر بين شب و روز نيز فرصتى بيابم، در آن هم مى‏خوابم"».

2 / 4 - 9 - ناهماهنگى رفتار وگفتار

قرآن :

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! چرا چيزى را مى‏گوييد كه بدان عمل نمى‏كنيد؟! در نزد خدا بسيار مبغوض است كه چيزى را بگوييد كه انجام نمى‏دهيد.

حديث :

248. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : اى پسر مسعود! از آنان مباش كه بر مردم سخت مى‏گيرند و بر خود، آسان. خداى تعالى مى‏فرمايد: «چرا چيزى را مى‏گوييد كه بدان عمل نمى‏كنيد؟!».
249. امام على عليه السلام: نفرين خدا بر كسانى كه به خوبى فرمان مى‏دهند و خود، آن را فرو مى‏گذارند، و بر كسانى كه از زشتى باز مى‏دارند و خود، مرتكب آن مى‏شوند!
250. امام صادق عليه السلام: از آنان مباش كه براى بندگان، نگران كيفر گناهانشان هستند؛ امّا خويشتن را از كيفر گناهان خويش، ايمن مى‏شمارند؛ زيرا خداى‏U بهشت خود را به نيرنگ نمى‏دهد و جز با فرمانبرىِ خداوند به آنچه نزد اوست، نتوان رسيد، إن‏شاءاللَّه!

2 / 4 - 10 - افراطى‏گرى

251. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : از افراط در دين بپرهيزيد؛ زيرا خداوند، آن را آسان قرار داده است. پس، از دين آنچه توانش را داريد، برگيريد (و بدان عمل كنيد)؛ چه اينكه خداوند، كار خوبْ امّا مستمر را، هرچند اندك باشد، دوست دارد.
252. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: خداوند، دوست دارد رخصتها و مباحاتش به جاى آورده شود، همان گونه كه دوست دارد واجباتش به جاى آورده شود.
253. امام على عليه السلام : نادان را نبينى، مگر افراطگر يا تفريطگر.
254. امام على عليه السلام : هر كس افراط ورزد، به حق نرسد.
* براى آشنايى بيشتر با خطر افراطيگرى مراجعه كنيد به: موسوعة الإمام عليّ بن أبي طالب‏عليه السلام، جلد ششم: جنگ نهروان / درآمد.

2 / 4 - 11 - سازشكارى

255. امام على عليه السلام : هرگاه با حق روبه‏رو شديد و دانستيد كه حقّ است، درباره آن مسامحه نكنيد كه به سختى زيان خواهيد ديد.
256. امام على عليه السلام : رحمت خدا بر شما باد! بدانيد كه شما در روزگارى به سر مى‏بريد كه حقگويان، اندك‏اند و زبان از راستگويى كُند است و پيرو حق، خوار و بى‏مقدار. مردمان اين زمانه به نافرمانى خو گرفته‏اند و بر سازشكارى، با يكديگرْ همداستان شده‏اند.

2 / 4 - 12 - مزاحمت

257. كنزالعمّال - به نقل از انس -: هرگاه پيامبرصلى الله عليه وآله شبانه براى قرائت قرآن برمى‏خاست، آيات را بسيار آهسته تلاوت مى‏كرد.
پرسيدند: اى پيامبر خدا! به قرآن خواندن، صدايت را بلند نمى‏كنى؟
فرمود: «خوش ندارم دوستانم و خانواده‏ام را بيازارم».

2 / 4 - 13 - تحقير

258. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: هيچ يك از شما نبايد احدى از بندگان خدا را خوار و بى‏مقدار شمُرَد؛ زيرا نمى‏داند كه كدام‏يك از آنها دوست خداست.
259. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : هيچ مسلمانى را خوار مشمار؛ زيرا كوچك آنان هم نزد خداوند، بزرگ است .
260. لقمانُ‏عليه السلام - به فرزندش -: پسركم! هيچ كس را به سبب كهنه بودن جامه‏اش حقير مشمار؛ زيرا كه پروردگار تو و او يكى‏است.

2 / 4 - 14 - سرزنش

261. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : هركس برادر خود را براى گناهى كه از آن توبه كرده است، سرزنش كند، نميرد تا خود آن گناه را مرتكب شود.
262. امام صادق عليه السلام: هر كس مؤمنى را براى گناهى سرزنش كند، نميرد تا خودش آن گناه را مرتكب شود.
263. خضرعليه السلام - در سفارش خود به موسى‏عليه السلام -: اى پسر عمران! هيچ‏كس را به واسطه گناهى سرزنش مكن و بر گناه خويش، گريه كن.

2 / 4 - 15 - عيبجويى

264. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: (چگونه است كه) هر يك از شما خاشاك را در چشم برادرش مى‏بيند و تنه درخت را (و يا فرمود: چيز بزرگى را) در چشم خود نمى‏بيند؟!
265. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : از زن بدكاره نپرسيد چه كسى با تو فسق كرد؛ زيرا همان گونه كه به راحتى مرتكب فحشا مى‏شود، به راحتى هم مسلمان بى‏گناهى را بدنام مى‏كند.
266. امام على عليه السلام : هر كه عيب خود را ببيند، از پرداختن به عيب ديگران، باز ايستد.
267. امام على عليه السلام: هركه عيبهاى نهانى را بكاود، خداوند از دوستى دلها محرومش كند.
268. امام على عليه السلام: هركه بر دوستش خُرده‏گيرى كند، دوستى‏اش گسسته مى‏شود.
269. امام صادق عليه السلام: نهان مردم را مكاو، كه بى‏دوست مى‏مانى.

2 / 4 - 16 - سرْبار ديگران بودن

270. مكارم الأخلاق: در حضور پيامبرصلى الله عليه وآله از مردى سخن به ميان آمد و گفته شد: او آدم خوبى است. گفتند: اى پيامبر خدا! آن مرد، همسفر حجّ ما بود. هرگاه در منزلى فرود مى‏آمديم، پيوسته زبانش به ذكر «لا اله الا اللَّه» گويا بود تا آنكه كوچ مى‏كرديم و در بين راه نيز همواره ذكر خدا مى‏گفت تا دوباره اتراق مى‏كرديم.

پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «پس چه كسى شترش را علوفه مى‏داد و غذايش را درست مى‏كرد؟».
گفتند: همه ما.
حضرت فرمود: «همه شما از او بهتريد».
271. مكارم الأخلاق: نقل شده كه پيامبر خدا در سفرى به ياران خود دستور داد گوسفندى ذبح كنند. يكى از آنها گفت: من ذبح مى‏كنم. ديگرى گفت: من پوست مى‏كَنم. سومى گفت: من گوشتش را خُرد مى‏كنم. چهارمى گفت: من آن را مى‏پزم.
پيامبر خدا فرمود: «من هم براى شما هيزم جمع مى‏كنم».
يارانش گفتند: نبايد به زحمت بيفتى، پدران و مادرانمان فدايت! مابه جاى شما كار مى‏كنيم.
پيامبر خدا فرمود: «مى‏دانم كه شما به جاى من كار مى‏كنيد، امّا خداوند Uخوش ندارد كه بنده‏اش با عدّه‏اى از دوستان و همسفران خود باشد و گوشه‏اى بنشيند و كار نكند». پس، آن حضرت برخاست و شروع به جمع‏آورى هيزم كرد.
272. امام على عليه السلام - ايشان عدّه‏اى را ديد كه با آنكه سالم و تندرست‏اند، در گوشه مسجد نشسته‏اند. فرمود: «شما كيستيد؟». گفتند: ما توكّل كنندگانيم.
حضرت فرمود: «نه، بلكه شما مفتخورانيد. اگر به‏راستى توكّل‏كننده‏ايد، توكّلتان شما را به كجا رسانده است؟».
گفتند: اگر چيزى بيابيم، مى‏خوريم و اگر هم نيابيم، صبر مى‏كنيم.

فرمود: «سگهاى ما نيز همين كار را مى‏كنند!».
گفتند: پس چه كنيم؟
فرمود: «همان كارى كه ما مى‏كنيم».
گفتند: شما چه مى‏كنيد؟
فرمود: «اگر چيزى بيابيم، مى‏بخشيم و اگر نيابيم، شكر مى‏گوييم».
273. مسيح عليه السلام - او به مردى فرمود -: «چه كار مى‏كنى؟»
گفت: عبادت پيشه كرده‏ام.
فرمود: «پس چه كسى مخارج تو را تأمين مى‏كند؟».
گفت: برادرم.
فرمود: «برادرت از تو عابدتر است».

بايسته هاى بسيج ۳-(اخلاق شايسته)

بنام خدا

بايسته هاى بسيج ۳

(اخلاق شايسته)


** اخلاص
قرآن :


گفت: به عزتت سوگند كه همه آنان را گمراه خواهم كرد، مگر بندگان خالص تو از ميان آنان را.

حديث :
۱. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : اى ابوذر! بايد در هر كارى انگيزه‏اى نيكو داشته باشى، حتى در خوابيدن و خوردن.
۲. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: هيچ بنده‏اى چهل بامداد براى خدا اخلاص نورزيد، مگر آنكه چشمه‏هاى حكمت از دلش به زبانش جارى شد.

۳. امام على عليه السلام: ارزشمندترين مؤمنان از نظر باورهاى دينى كسى است كه داد و ستد و خشم و خشنودى‏اش براى خدا باشد.
۴. المناقِب: زمانى كه امير مؤمنان، عمرو بن عبد وُدّ را در چنگ خود، گرفتار كرد، او را نكشت. جمعى، زبان به نكوهش على‏عليه السلام گشودند. حذيفه به دفاع از او برخاست . پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «آرام باش اى حذيفه ! به زودى على علّت درنگ خود را خواهد گفت».آن گاه، على‏عليه السلام عمرو را كُشت. وقتى برگشت، پيامبرصلى الله عليه وآله علّت درنگش را جويا شد. گفت: «او مادرم را دشنام داد و به صورتم آب دهان انداخت و من ترسيدم اگر او را بكشم، براى دلخوشى خودم باشد . از اين رو، رهايش كردم تا خشمم فرونشيند. سپس او را به خاطر خدا كشتم».
۵. فاطمه عليها السلام: هر كه عبادت ناب و خالصانه خود را به درگاه خدا فرا برَد، خداوند، بهترين كارى را كه به صلاح اوست، برايش فرو فرستد.
۶. امام صادق عليه السلام: عمل خالص، آن است كه نخواهى كسى جز خداى‏U ، تو را بر انجام دادن آن بستايد.
۷. بحار الأنوار: در داستان موسى و شعيب‏عليهما السلام آمده است: زمانى كه موسى نزد شعيب رفت، شعيب، آماده خوردن شام بود. پس به موسى گفت: اى جوان! بنشين شام بخور. موسى گفت: پناه بر خدا!
شعيب گفت: چرا؟ مگر گرسنه نيستى؟ موسى گفت: چرا؛ امّا مى‏ترسم اين پاداشِ آبى باشد كه به دخترانت دادم. من از خاندانى هستم كه اگر همه زمين پُر از طلا شود، كمترين كار آخرت را به آن نمى‏فروشيم.
 
 شعيب گفت: اى جوان! به خدا اين پاداش آن كار تو نيست؛ بلكه عادت ما و پدران ما، ميهمان‏نوازى و اطعام است.
در اين هنگام، موسى نشست و شام خورد.

** توكل
قرآن :


كسى كه تقوا (و پارسايى) پيشه كند، خداوند راهى براى بيرون شدن (از گرفتاريها )برايش فراهم كند و او را از راهى كه گمان نمى‏برَد، روزى دهد؛ و كسى كه بر خدا توكلّ نمايد، او برايش بس است.

حديث :
۱. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: هركه دوست دارد نيرومندترينِ مردم باشد، بايد به خدا توكّل كند.
۲. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: هر كه به خدا توكّل كند، خداوند، هزينه او را كارسازى مى‏كند و از جايى كه گمان نمى‏بَرد، به او روزى مى‏رساند.
۳. جبرئيل‏عليه السلام - در پاسخ به سؤال پيامبرصلى الله عليه وآله از او درباره تفسير توكّل بر خداوند -: دانستن اين مطلب است كه مخلوق، نه زيانى مى‏زند و نه سودى مى‏رساند، نه مى‏دهد و نه جلوگيرى مى‏كند، و نااميدى
از خلق است. هرگاه بنده چنين باشد، ديگر براى احدى‏جز خداوند، كار نمى‏كند و اميد و بيمش از كسى جز خداوند نيست، و چشم طمع به هيچ كس جز خدا ندارد. اين است معناى توكّل.
۴. امام على‏عليه السلام : ريشه نيرومندى دل، توكّل به خداست.
۵. امام جوادعليه السلام: اعتمادِ به خداوند متعال، بهاى هر چيز گرانى است و نردبانِ رسيدن به هر بلندايى.

**  ايثار
قرآن :


و (آنها را) بر خود مقدّم مى‏دارند، هرچند خودشان نيازمند باشند، و كسانى كه از آزمندى نفس خود در امان مانند، آنان‏اند كه رستگاران‏اند.

حديث :
۱. امام على عليه السلام : بهترينِ مؤمنان، آن كسى است كه از جان و خانواده و دارايى خود، (در راه خدا) بيشتر مايه بگذارد.
۲. الكافى - به نقل از على بن سويد سائى، از امام كاظم‏عليه السلام -: به او (امام كاظم‏عليه السلام) گفتم: مرا اندرز ده فرمود: «تو را به پرواى الهى سفارش مى‏كنم». سپس سكوت كرد. من از تنگدستى‏ام به او شكوِه كردم
و گفتم: به خدا سوگند، لباس بر تن نداشتم، به طورى كه ابو فلان، دو جامه‏اى را كه بر تن خود داشت، درآورد و به من پوشاند! حضرت فرمود: «روزه بگير و صدقه بده».
گفتم: از همان اندكْ كمكى كه برادرانم به من مى‏كنند، صدقه بدهم؟ فرمود: «آنچه را كه خداوند به تو روزى كرده است، صدقه بده، هر چند خودت بدان محتاج باشى».

**  زهد
۱. امام على عليه السلام : زهد، كمياب‏ترينِ چيزها و ارزشمندترين چيزى است كه آدمى مى‏شناسد. همگان آن را مى‏ستايند؛ ولى بيشتر مردم، آن را وا مى‏نهند.
۲. امام على عليه السلام : زهد، خوى پرهيزگاران است و سرشتِ توبه‏كنندگان.
۳. امام على عليه السلام : دل از دنيا بر كَن، تا خداوند تو را به عيبها و زشتيهاى آن بينا كند، و غافل مباش؛ زيرا كه تو بى‏مراقب نيستى.
۴. امام على عليه السلام : هرچه در دنيا از دست دهى، غنيمتى براى توست.
۵. امام باقرعليه السلام : حلوايى از آرد و خرما خدمت امير مؤمنان على بن ابى طالب‏عليه السلام آورده شد. حضرت از خوردن آن خوددارى ورزيد.
گفتند: آيا آن را حرام مى‏دانى؟ فرمود: «نه؛ امّا مى‏ترسم نفْسم به آن علاقه‏مند شود و به دنبال آن بروم». سپس اين آيه را تلاوت كرد: «شما بهره‏هاى پاكيزه خود را در زندگى دنيايتان برديد و از آنها بهره‏مند شديد».
۶. امام صادق عليه السلام : همه خير در يك خانه نهاده شده و كليد آن، بى‏اعتنايى به دنيا قرار داده شده است.
۷. بحار الأنوار - به نقل از سويد بن غفله -: بعد از آنكه با امير مؤمنان، بيعت خلافت بسته شد، خدمت ايشان رسيدم. تنها در اتاق خود بر بوريايى كوچك نشسته بود. گفتم: اى اميرمؤمنان! بيت المال در اختيار توست و من در اتاق تو اثاثى كه براى هر خانه‏اى لازم است، نمى‏بينم؟
حضرت فرمود: «اى پسر غفله! آدم خردمند براى خانه‏اى كه بايد تركش نمايد، اثاث فراهم نمى‏كند. ما را سراى امنى است كه بهترين متاع خود را به آن منتقل كرده‏ايم وخود نيز به زودى آن جا مى‏رويم».

** همت بلند
۱. امام على‏عليه السلام: بهترينِ همّت‏ها، بلندترينِ آنهاست.
۲. امام على عليه السلام: هرگاه در طلب چيزى بر مى‏آيى، بلنْد همّت باش.

۳. امام على عليه السلام : بردبارى و وقار، دو همزادند كه مولود بلندْ همّتى‏اند.
۴. امام سجّادعليه السلام: (خدايا!) از شهادت دادن، عادلانه‏ترينِ آن را و از عبادت، با نشاطترينِ آن را... و از همّت، عالى‏ترينِ آن را از تو مى‏خواهم.

** مروت
۱. امام على عليه السلام : مردانگى، نامى است كه همه فضايل و محاسن را در بر مى‏گيرد.
۲. امام حسن‏عليه السلام - در پاسخ به سؤال درباره معناى جوانمردى: حفظ دين و عزّت نفس و نرمش و مداومت بر نيكى و احسان و گزاردن حقوق و دوستى نمودن با مردم است.

** شجاعت
قرآن :


(پيامبران الهى) همان كسانى هستند كه پيامهاى خدا را ابلاغ مى‏كنند و از هيچ‏كس جز خدا بيم ندارند.

 حديث :
۱. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: بدان كه خداوند، ديده تيزبين به هنگام در رسيدن شهوتها و عقل كامل به هنگام فرود آمدن شبهات را دوست دارد. همچنين خداوند، بخشش را -گرچه به چند دانه خرما باشد و دلاورى را -گرچه به كُشتن مارى باشد دوست دارد.
۲. امام على: شجاعت مرد، به قدر همّت اوست و غيرتش، به قدر تن ندادن او به ذلّت.
۳. امام حسن‏عليه السلام - در پاسخ به اين سؤال كه شجاعت چيست؟ -: ايستادگى در برابر هماوردان و پايدارى در نبرد است.

**  قوّت
۱. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : «خداوند - تبارك و تعالى - مؤمن ضعيفى را كه هيبت و صلابت ندارد، دشمن مى‏دارد». (سپس) فرمود: «او (مؤمن ضعيف)، كسى است كه نهى از منكر نمى‏كند».
۲. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: مؤمنِ نيرومند، بهتر و نزد خدا محبوب‏تر از مؤمن ناتوان است؛ گرچه در هر يك، خيرى است. براى به دست آوردن آنچه برايت سودمند است، سرسختانه بكوش و از خدا يارى بخواه و ناتوان مباش، و اگر دچار مشكلى شدى، مگو: «اگر
چنين مى‏كردم، چنين و چنان مى‏شد»؛ بلكه بگو: «اين، تقدير خدا بود و هرچه خدا بخواهد، همان مى‏شود»؛ زيرا «اگر» گفتن، راه را براى كار شيطان مى‏گشايد.
۳. امام على عليه السلام : هر كه كار كند، نيرومندتر شود و هر كه در كارْ كوتاهى ورزد، بر ضعف و سستى او (در كارها) افزوده شود.
۴. امام صادق‏عليه السلام : همانا نيروى مؤمن، در دل اوست. مگر نه اين است كه مى‏بينيد بدنى ضعيف و پيكرى نحيف دارد و با اين حال، شب را به عبادت مى‏گذراند و روز را روزه مى‏گيرد؟

**  قاطعيت
۱. امام على‏عليه السلام : فرمان خداى پاك را تنها كسى مى‏تواند اجرا كند كه سازشكار نباشد و نيرنگ نزند و آزمنديها او را نفريبد.
۲. امام على عليه السلام : به جان خودم سوگند كه در جنگيدن با كسى كه در برابر حق بِايستد و در گمراهى فرو رود، هرگز مسامحه و سستى روا نمى‏دارم.
۳. امام صادق عليه السلام : مبادا در اجراى فرمان خدا سستى كنيد كه هر كس در اجراى فرمان خداوند، سستى روا دارد، خداوند در روز
رستاخيز، او را خوار گردانَد.

** استقامت
قرآن :


* پس همان گونه كه فرمان يافته‏اى، استقامت بورز، و نيز هر كس با تو روى به سوى خداوند آورده است (، استقامت ورزد).
* ستقامت كن، همان‏گونه كه فرمان يافته‏اى، و از هوسهاى آنان پيروى مكن.
* بى‏گمان، كسانى كه گفتند: پروردگار ما اللَّه است، سپس پايدارى نمودند، فرشتگان بر آنها فرود آيند (و گويند )كه مترسيد و اندوهگين نشويد، و شما را مژده باد به بهشتى كه (در دنيا) به شما وعده داده مى‏شد. ما دوستان و ياران شما در زندگى دنيا و آخرت هستيم و هر چه دلهايتان بخواهد، (در بهشت )براى شماست، و هرچه خواستار باشيد، در آنجا خواهيد داشت.

حديث :
۱. امام على‏عليه السلام: گفتم: اى پيامبر خدا! مرا سفارشى فرما. فرمود: «بگو: "پروردگار من خداست" و آن گاه (بر اين گفته)، ايستادگى كن».
من گفتم: پروردگار من خداست و توفيق، جز از خدا نخواهم، به او توكّل مى‏كنم و به سوى او باز مى‏گردم. پيامبر خدا فرمود: «علم، گوارايت باد، اى ابو الحسن، كه دانش را خوب نوشيدى و از آن، نيكو سيراب گشتى!».

 ۲. امام على‏عليه السلام: بدانيد، كه خداى - تبارك و تعالى - از بندگان بى‏ثبات و دَمدَمى مزاج خود، نفرت دارد. پس، از حق و ولايت اهل حق (ائمه اطهارعليهم السلام) دور نشويد؛ زيرا كسى كه ديگران را به جاى ما برگزيند، هلاك مى‏شود.
۳. امام على‏عليه السلام : هر كس با استقامت همراه باشد، سلامتى از او جدا نخواهد شد.
۴. امام صادق‏عليه السلام: مؤمن در دين، نيرومند است... نيك‏رفتارى در استقامت و پايدارى.

** تحمل سختى
۱. امام على عليه السلام : برترينِ كارها، كارى است كه خود را بر انجام دادن آن به سختى وادارى.
۲. امام على عليه السلام : پاداش كار، به اندازه رنج و زحمتى است كه دارد.
۳. امام على عليه السلام : با رنج بسيار است كه درجات رفيع و آسايش هميشگى به دست مى‏آيد.
۴. امام على عليه السلام: قلب دوستدار خدا، خستگى براى خدا را بسيار دوست دارد و قلب بى‏خبر از ياد خدا، آسايش را دوست دارد. پس اى آدميزاد! گمان مبر كه مقام والاىِ نيكى را بى سختى به دست مى‏آورى؛ زيرا حق، سنگين و تلخ است و باطل، سبُك،
شيرين و سست.
۵. امام على عليه السلام : بزرگواريها با دشوارى به دست مى‏آيند، و مزد و ثواب، با رنج.

**  آرامش
قرآن :


اوست كه اطمينان و آرامش را در دلهاى مؤمنان، فرو فرستاد تا ايمانى بر ايمانشان بيفزايند، و سپاهيانِ آسمانها و زمين، از آنِ خداوند است؛ و خداوند، همواره دانا و حكيم است.

حديث :
۱. امام باقرعليه السلام - در تفسير سخن خداى تعالى: «اوست كه اطمينان و آرامش را در دلهاى مؤمنان فرو فرستاد...» -: آن آرامش، ايمان است.
۲. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: نيكوترين زيور مرد، آرامش همراه با ايمان است.

** ميانه روى
۱. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : هيچ‏گاه بنده‏اى بر شناخت خود از دينش نيفزود، مگر اينكه بر ميانه‏روى او در عملش افزوده گشت.

 ۲. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : همانا اين دين، استوار است. پس با ملايمت در آن وارد شويد و عبادت خدا را بر بندگان خدا تحميل نكنيد كه در آن صورت، به سوارِ درمانده‏اى مى‏مانيد كه نه سفرى را پيموده و نه مَركبى (با نشاط )به جا گذاشته است.
۳. امام صادق عليه السلام: خداوندU، ميانه‏روى را دوست دارد.
ر.ك: افراطيگرى، ص 161

**  امانت دارى
قرآن :


و (از ويژگيهاى اهل ايمان اين است كه) آنان امانتها و پيمان خود را مراعات مى‏كنند.

حديث:
۱. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: به نماز و روزه و حج و بخشش و ناله‏هاى شبانه زياد آنها نگاه نكنيد؛ بلكه به راستگويى و امانتدارى آنها بنگريد.

 ۲. امام على‏عليه السلام: به كسى كه تو را امين قرار داده است، خيانت مكن، هرچند او به تو خيانت كرده باشد و راز او را فاش مساز، اگرچه او راز تو را فاش ساخته باشد.
۳. امام باقرعليه السلام: سه چيز است كه خداوندU، دست هيچ كس را در آنها باز نگذاشته است: برگرداندن امانت به نيكوكار و بدكار؛ وفا كردن به عهد با نيكوكار و بدكار؛ و نيكى كردن به پدر و مادر، خوب باشند يا بد.
۴. امام صادق‏عليه السلام: ببين على‏عليه السلام به سبب چه چيز، آن منزلت را نزد پيامبر خدا پيدا كرد، از همان پيروى كن. همانا على‏عليه السلام با راستگويى و امانتدارى، آن مقام را نزد پيامبر خدا يافت.
۵. امام صادق‏عليه السلام: اگر ضارب و قاتل على‏عليه السلام (هم) مرا امين بشمارد و از من خيرخواهى كرده و با من مشورت كند و من امانتش را بپذيرم، آن را به او باز خواهم گرداند.

** تولى وتبرا
۱. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: استوارترين دستاويز ايمان، دوستى در راه خدا و دشمنى در راه خداست.

۲. پيامبر خداصلى الله عليه وآله - (هنگامى كه از خداوند متعال پرسيد: )پروردگارا! كدام‏يك از بندگان نزدت محبوب‏ترند؟» فرمود -: «كسانى كه در راه من با يكديگر دوستى مى‏كنند و چنان براى (شكستن )حرمتهايم خشمگين مى‏شوند كه پلنگ سركش، خشمگين مى‏شود».
۳ پيامبر خداصلى الله عليه وآله : بالاترين ايمان، اين است كه دوستى و دشمنى‏ات براى خدا باشد و زبانت را در ذكر خدا به كارگيرى و آنچه براى خود دوست دارى، براى مردم نيز دوست داشته باشى و آنچه را بر خود نمى‏پسندى، بر مردم نيز نپسندى و به نيكى سخن گويى يا خاموش بمانى.
۴. امام على عليه السلام : دين، درختى است كه ريشه آن، يقين به خداست و ميوه‏اش، دوستى كردن و دشمنى ورزيدن براى خدا.
166. امام صادق عليه السلام : هر كس دوستى و دشمنى‏اش براى دين نباشد، دين ندارد.

**  راستگويى

قرآن :


اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از خدا پروا كنيد و با راستگويان باشيد.

 حديث:
۱. امام على‏عليه السلام: راستى، محكم‏ترين ستون ايمان است.
۲. امام صادق‏عليه السلام: فريب نماز و روزه مردم را نخوريد؛ زيرا آدمى، گاه چنان به نماز و روزه خو مى‏كند كه اگر آنها را ترك گويد، احساس ترس مى‏كند؛ بلكه آنان را به راستگويى و امانتدارى بيازماييد.

**  حقگويى
۱. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : هان ! مبادا ترس از مردم، مانع از آن شود كه كسى حق را بداند و نگويد. بدانيد كه برترين جهاد، سخن حقّى است كه در برابر فرمانرواى ستمگر گفته شود.
۲. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: هيچ صدقه‏اى نزد خداوندU، محبوب‏تر از گفتن حق نيست.
۳. امام على‏عليه السلام : نزديك‏ترينِ بندگان به خداى متعال، حقگوترينِ آنهاست، هر چند به زيانش باشد، و عمل كننده‏ترينِ آنهاست به حق، هر چند برخلاف ميلش باشد.

**  رازدارى
۱. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : فاش‏كردن راز برادرت، خيانت است. پس، از اين كارْ دورى كن.
۲. امام على‏عليه السلام: پيروزى با دورانديشى به دست مى‏آيد و دورانديشى، با رايزنى و رايزنى، با رازدارى.
۳. امام على‏عليه السلام: سينه خردمند، صندوقچه راز اوست.
۴. امام على‏عليه السلام: موفّق‏ترين كارها، كارى‏است‏كه با رازدارىِ كامل انجام شود.
۵. امام صادق‏عليه السلام: راز تو جزئى از خون توست. پس نبايد كه در رگهاى غير تو جريان يابد.
۶. امام صادق‏عليه السلام: دوستت را از راز خود، آگاه مكن، مگر بر رازى كه اگردشمن از آن آگاه شود، نتواند به تو زيانى رساند؛ زيرا دوست نيز ممكن است كه روزى دشمن شود.
۷. امام جوادعليه السلام: آشكار كردن چيزى پيش از آنكه استوار گردد، موجب تباهى آن مى‏شود.

** انصاف
۱. پيامبر خداصلى الله عليه وآله - در سفارش به ابن مسعود -: از جانب خود به مردم، حق بده و با انصاف باش و نسبت به آنان، خيرخواه و مهربان باش؛ زيرا اگر چنين بودى و خداوند بر مردم سرزمينى كه تو در آن به‏سر مى‏برى، خشم گرفت و خواست بر آنان عذاب فرو فرستد، به تو نگاه مى‏كند وبه خاطر توبه آن مردم، رحم مى‏كند. خداى متعال مى‏فرمايد: «و پروردگار تو (هرگز) بر آن نبوده است كه شهرهايى را كه مردمش اصلاحگرند، به ستمى هلاك كند».
۲. امام على‏عليه السلام: انصاف، برترينِ فضايل است.
۳. امام على عليه السلام: مؤمن، بر آن‏كه با او دشمنى مى‏ورزد، ستم نمى‏كند و در راه آن‏كه دوستش دارد، دست به گناه نمى‏زند.
۴. امام على عليه السلام : بزرگ‏ترين ثواب، ثواب انصاف و دادگرى است.
۵. امام على‏عليه السلام: نظام و رشته دين، دو خصلت است: انصاف داشتن، و يكسانى و يكرنگى با برادران.
۶. امام صادق‏عليه السلام: دعوت كردن برادران به رعايت انصاف، از انصاف به دور است.

 **  اظهار دوستى
۱. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: اساس عقل، پس‏از ايمان به خداى‏U، دوستى‏با مردم است.
۲. امام على‏عليه السلام: با اظهار دوستى، دوستى پديد مى‏آيد.
۳. امام على‏عليه السلام: هركه با مردم الفت بگيرد، دوستش خواهند داشت و هركه با مردم دشمنى ورزد، منفور آنان مى‏شود.
۴. امام باقرعليه السلام: باديه‏نشينى از قبيله بنى تميم نزد پيامبرصلى الله عليه وآله آمد و به ايشان گفت: سفارشى به من كن. از جمله سفارش‏هاى حضرت به او اين بود: «با مردم،اظهار دوستى كن، تا دوستت بدارند».

** حُسن خلق
۱. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : بهترينِ مؤمنان، خوشخوترينِ آنهاست.
۲. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : اسلام، خوشخويى است.
۳. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : خداى سبحان، مكارم اخلاق را سبب پيوند ميان خود و بندگانش قرار داده است. پس، هريك از شما را همين بس
كه به خويى كه متّصل به خداست، چنگ آويزد.
۴. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: خداوند متعال، زيباست و زيبايى را دوست مى‏دارد، خويهاى والا را دوست دارد و خصلتهاى پست را ناخوش مى‏دارد.
۵. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : نيك‏خويى، خير دنيا و آخرت را از آنِ خود كرده است.
۶. امام على عليه السلام: اى كميل ! به خانواده خود فرمان ده كه در روز، در پى كسب مكارم اخلاق باشند و در شب، نياز كسى را كه خفته است، بر آورند.
۷. امام على‏عليه السلام: اگر هم به بهشت، اميد (و باور )نمى‏داشتيم و از دوزخ، نمى‏هراسيديم و پاداش و كيفرى در ميان نمى‏بود، باز شايسته بود كه در طلب مكارم اخلاق برآييم؛ زيرا كه راه پيروزى را مى‏نمايانَد.
۸. امام حسن‏عليه السلام: همانا نيك‏ترين نيكويى، خوى نيكوست.
۹. امام باقرعليه السلام: كامل‏ترينِ مؤمنان، خوشخوترينِ آنهاست.
۱۰. امام صادق عليه السلام - در پاسخ به پرسش از حدّ و معناى حُسن خُلق -: حُسن خلق اين است كه نرمخو و مهربان باشى، گفتارت را پاكيزه نمايى و بابرادرت با خوشرويى برخورد كنى.

 ۱۱. الكافى - به نقل از ابن محبوب، از يكى از ياران امام‏صادق‏عليه السلام : به ايشان (امام صادق‏عليه السلام) گفتم: حدّ خوشخويى چيست؟
فرمود: «در رفتارت افتادگى كنى، سخنت را شيرين نمايى، و برادرت را با روى گشاده ديدار كنى».

** فروتنى
قرآن :


اى مؤمنان! هركس از شما از دين خود (اسلام) برگردد،(بداند كه )خداوند، به زودى گروهى را خواهد آورد كه آنان را دوست دارد و آنان نيز او را دوست دارند. (اينان) با مؤمنان، مهربان و فروتن‏اند و با كافران، سختگيرند.

حديث :
۱. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: خوشا به حال كسى كه براى خداى متعالْ فروتنى كند، بى‏آنكه او را كاستى‏اى باشد، و خود را ذليل گردانَد، بى‏آنكه او را خوارى‏اى باشد!
۲. امام على‏عليه السلام - در توصيف فرشتگان -: خداوند، آنها را در جاى خود،امين وحى خويش گردانيد و آنان را وا داشت تا امانتهاى امر و نهى خود را به رسولان برسانند ... و دلهايشان را در پوششى از تواضع، خشوع و آرامش درآورد.

۳. امام على‏عليه السلام: بر تو باد فروتنى؛ زيرا كه آن، از بزرگ‏ترينِ عبادتهاست.
۴. امام رضاعليه السلام - در پاسخ ابن جهم كه پرسيد: حدّ و مرز تواضع كه هرگاه‏بنده آن را به كار بندد، فروتن است، چيست؟ -: فروتنى درجاتى دارد: يكى از آنها اين است كه انسان، اندازه خود را بشناسد و با سلامتِ نفس، خود را در آن جايگاه قرار دهد. دوست داشته باشد با مردم همان گونه رفتار كند كه انتظار دارد با او رفتار كنند. اگر بدى ديد، آن را با خوبى جواب دهد، خشم خود را فرو خورَد و از مردم، درگذرد كه خداوند، نيكوكاران را دوست دارد.

**  سرفرازى
۱. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: «هر كه نزد توانگرى رود و از سرِ چشمداشت به آنچه اودارد، در برابرش كُرنش كند، دو سومِ دينش از بين برود».
سپس فرمود: «سراسيمه نشو! چنين نيست كه هركس از شخص خدمتگزارى به چيزى برسد و بدين سبب، او را احترام و تجليل كند، لزوماً دو سومِ دينش از بين مى‏رود؛ بلكه ببين كه‏آيا قصدش از اين كُرنش، پاداش الهى است يا مى‏خواهد براى به دست آوردن چيزى از دارايى‏اش او را فريب دهد».
۲. امام على‏عليه السلام: چه نيكوست فروتنى توانگران در برابر تهيدستان، به قصد رسيدن به اجر خداوند، و نيكوتر از آن، بى‏اعتنايى و سرفرازى درويشان است در برابر توانگران، از سرِ اعتماد به خداوند.

**  بيم نداشتن از غير خدا
قرآن :


* (پيامبران الهى) همان كسانى هستند كه پيامهاى خدا را ابلاغ مى‏كنند و از هيچ كس جز خدا بيم ندارند.
* همان كسانى كه بعضى به ايشان گفتند كه مردم (مشرك مكّه) براى (نبرد با )شما گِرد آمده‏اند، از آنان بترسيد؛ امّا (اين خبر) بر ايمان آنان افزود و گفتند: خدا ما را بس است و او خوبْ كارسازى است.

حديث :
۱. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: خوشا بر آن‏كه ترس از خدا، او را از ترس از مردم، بازداشته باشد!
۲. امام على عليه السلام : بدانيد كه امر به معروف و نهى از منكر، اجل كسى رانزديك نكرده و روزىِ كسى را نبُريده است.

**  بيم نداشتن از ملامت مردم
قرآن :

اى مؤمنان! هركس از شما از دين خود (اسلام) برگردد، (بداند كه )خداوند، به زودى گروهى را خواهد آورد كه آنان را دوست دارد و آنان نيز او را دوست دارند. (اينان) با مؤمنان، مهربان و فروتن‏اند و با كافران، سختگيرند. در راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى  نمى‏هراسند.

حديث :
۱. امام على عليه السلام : در راه خدا از سرزنش هيچ نكوهشگرى مترسيد كه او شما را در برابر هر كس كه بخواهد به شما گزندى برساند و ستمى روا دارد، محافظت مى‏كند.
۲. امام سجّاد عليه السلام - در پاسخ مردى كوفى كه نامه‏اى به ايشان نوشت و درباره‏خير دنيا و آخرت جويا شد، نوشت -: به نام خداوند بخشنده مهربان! امّا بعد؛ كسى كه در راه خشنود كردن خدا از خشم مردم، پروايى نداشته باشد ، خداوند او را از كارهاى مردم، بى‏نياز گردانَد و خود كفايتش كند و هر كه براى جلب خشنودى مردم، خدا را به خشم آورد، خداوند او را به مردم وا گذارد. والسلام!
۳. امام هادى‏عليه السلام: هر كه آفريدگار را فرمان برَد، از خشم و ناخشنودى آفريده، پروايى به دل راه ندهد.
۴. الخصال - به نقل از ابوذر -: پيامبر خدا به من سفارش فرمود كه در راه خدا، از سرزنش هيچ سرزنشگرى نهراسم.

**  هراس نداشتن از كمى همراهان
۱. امام على عليه السلام : اى مردم! در راه راست، به دليل شمارِ اندك رهروان
آن، احساس تنهايى و ترس نكنيد؛ زيرا مردم بر سفره‏اى گِرد آمده‏اند كه سيرى آن، كوتاه و گرسنگى‏اش طولانى است.

**  احساس تقصير
۱. امام على‏عليه السلام: سپاسْ خدايى را كه سخنوران از ستايش وى ناتوان‏اند و حسابگران، شمارش نعمت‏هايش را نتوانند و تلاشگران، از عهده اداى حقّ او برنيايند.
۲. امام على‏عليه السلام: سپاسْ خدايى را كه گنهكاران نيز از بخشش او بهره مى‏برند و فرمانبردارانِ كوشا نيز نمى‏توانند كوچك‏ترين نعمتش را پاس بگزارند.
۳. امام على‏عليه السلام: هيچ كس -گرچه در به دست آوردن رضاى حق، حريص‏باشد و در اين راه تا جايى كه مى‏تواند بكوشد نمى‏تواند طاعتى را كه شايسته مقام خداوند سبحان است، به جاى آورد؛ ولى از حقوق واجب خداوند بر بندگانش اين است كه به اندازه توانايى خويش، در خيرخواهى و نصيحت بندگانش بكوشند و براى برقرارى حق در ميان خودشان هميارى كنند.
۴. امام كاظم‏عليه السلام: همواره بكوش و زنهار كه خود را در پرستش خداى‏. بى‏تقصير مدانى؛ زيرا خداوند، آن گونه كه شايسته پرستش است، پرستش نمى‏شود.

بايسته هاى بسيج ۲-(آگاهى‏هاى سياسى)

بنام خدا

بايسته هاى بسيج ۲

(آگاهى‏هاى سياسى)

 **ايمان و زيركى
۱. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: مؤمن، زيرك و هوشيار و بيدار است.
۲. امام على‏عليه السلام: والاترينِ مؤمنان، زيرك‏ترينِ آنهاست.
۳. امام على‏عليه السلام: مؤمن، زيرك و هوشيار است. شادمانى او در چهره‏اش و غمش در دل اوست.

۴. امام صادق‏عليه السلام: مؤمن در ديندارى، قوى است... و دانشِ همراه با بردبارى و زيركىِ همراه با مدارا دارد.

**  زمان آگاهى
۱. امام على‏عليه السلام: شبهات، به كسى كه زمان خود را مى‏شناسد، يورش نمى‏آورند.
۲. امام على‏عليه السلام: در معرفت انسان، همين بس كه... زمان خود را بشناسد.
۳. امام على‏عليه السلام: هركس با زمان دشمنى كند، (زمان) بر زمينش مى‏كوبد، و هركس تسليم آن شود، به سلامت نمى‏مانَد.

**هشيارى سياسى
۱. امام على‏عليه السلام: از نشانه‏هاى (پايدارى) دولت، غفلتِ كم (و هشيارى بسيارِ دولتمردان) است.
۲. امام على‏عليه السلام: از نشانه‏هاى (پايدارى) دولت، بيدارى (دولتمردان )براى مراقبت از كارهاست.

**اجتناب از دشمنى
۱. پيامبر خدا صلى الله عليه وآله: جبرئيل‏عليه السلام درباره هيچ چيز به اندازه دورى كردن از دشمنى با مردم، به من سفارش نكرد.
۲. پيامبر خدا صلى الله عليه وآله: هيچ‏گاه جبرئيل‏عليه السلام نزد من نيامد، مگر اينكه مرا پند داد و آخرين سخنش به من اين بود: از دشمنى كردن با مردم، بپرهيز؛ زيرا اين كار، عيب نهفته را آشكار مى‏سازد و عزّت را از بين مى‏برد.
۳. پيامبر خدا صلى الله عليه وآله: چهار چيزند كه اندك آنها هم زياد است: آتش، خواب، بيمارى و دشمنى، كه اندك هريك هم زياد است.
۴. امام على‏عليه السلام: از كينه به دل گرفتن و تخم دشمنى در سينه كاشتن و به يكديگر پشت كردن و دست از يارى هم كشيدن بپرهيزيد، تا اختيار كار خود را داشته باشيد.
۵. امام على‏عليه السلام: اوج نادانى، دشمنى با مردم است.
۶. امام على‏عليه السلام: آن‏كه با مردم بستيزد، با او دشمنى شود.

۷. امام على‏عليه السلام: يك دشمن (هم) بسيار است.
۸. امام على‏عليه السلام: «فرزندانم! بپرهيزيد از دشمنى با مردمان؛ چرا كه آنان، از دو دسته خارج نيستند: خردمندى كه با شما حيله مى‏ورزد، يا نادانى كه به سرعت با شما تلافى مى‏كند. سخن، نَر است و پاسخ، مادينه. هرگاه نر و ماده جمع گردند، قهراً نتيجه‏اى (حاصل )آيد».
سپس اين شعر را سرود:
«كسى آبرويش محفوظ مى‏ماند كه به پاسخ (سخنش )بينديشد /
آن‏كه با مردمان به نرمى رفتار كند، به مقصد رسد.
آن‏كه حريم مردم را نگاه دارد، آنان (نيز )احترامش مى‏كنند /
و آن‏كه مردمان را تحقير كند، احترامى نخواهد داشت».
۹. امام على‏عليه السلام: در دوستى با دوستت، اندازه نگه‏دار، چه بسا كه روزى دشمنت شود؛ و در دشمنى با دشمنت، از حدّش تجاوز مكن، چه بسا كه روزى دوستت گردد.
۱۰. امام سجادعليه السلام: هرگز با كسى دشمنى مكن، هرچند گمان برى كه به تو زيانى نمى‏رساند، و به دوستى با هيچ كس بى‏رغبتى مكن، هرچند كه تصوّر كنى كه سودى به تو نمى‏رساند؛ زيرا نمى‏دانى كه چه وقت به دوستت اميد دارى و نمى‏دانى كى از دشمنت ترسان مى‏شوى.
۱۱. لقمان - به پسرش -: پسركم! با صد نفر دوست شو و با يك نفر هم دشمنى مكن.

** دشمن شناسى
الف. انگيزه دشمنى
۱. امام على‏عليه السلام: آن‏كه سودش در زيان تو باشد، هيچ‏گاه از دشمنى با تو بيرون نباشد.

ب. اقسام دشمنان
۱. امام على‏عليه السلام: دوستان تو، سه دسته‏اند و دشمنانت نيز سه دسته‏اند: دوستانت، دوستِ تو و دوست دوست تو و دشمن دشمنت هستند و دشمنانت، دشمن تو و دشمن دوستت و دوست دشمنت هستند.

ج. خطرناك‏ترين دشمنان
۱. پيامبر خدا صلى الله عليه وآله: وحشتناك‏ترين چيزى كه از آن براى شما مى‏ترسم، پيشوايانِ گمراه‏كننده‏اند.
۲. پيامبر خدا صلى الله عليه وآله: ترسناك‏ترين چيزى كه از آن برآينده شما مى‏ترسم، منافقِ زباندان است.
۳. پيامبر خدا صلى الله عليه وآله: آنچه بيش از هر چيز درباره امّتم نگران كننده است، سه چيز است: لغزش عالم، يا مجادله منافق به وسيله قرآن، يا
دنيايى كه گردنهاى شما را مى‏زند. پس، از دنيا بر خويش بترسيد.
۴. امام على‏عليه السلام: بدترينِ دشمنان، دست‏نيافتنى‏ترين و پنهانكارترين آنها در حيله‏گرى است.
۵. امام على‏عليه السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان -: از دشمن پنهانكار، بيشتر از دشمن آشكار، برحذر باش.

د. ناتوان‏ترين دشمن
۱. امام على‏عليه السلام: آن‏كه دشمنى‏اش را آشكار كند، نيرنگش كم شود.
۲. امام عسكرى‏عليه السلام: سست‏انديش‏ترين دشمنان، كسى است كه دشمنى خود را آشكار سازد.

**  تلاش براى دوست كردن دشمنان
۱. امام على‏عليه السلام: آن‏كه دشمنش را اصلاح‏كند، بر جمعيت خود، افزوده‏است.
۲. امام على‏عليه السلام: آن‏كه مخالفان را اصلاح كند، به مقصود رسد.

۳. امام على‏عليه السلام: كمال دورانديشى، اصلاح مخالفان و مدارا با دشمنان است.
۴. امام على‏عليه السلام: اصلاح دشمنان با سخن نيك و رفتار زيبا، آسان‏تر است از رويارويى و پيكار با آنان با (تحمّل) رنجِ نبرد.
۵. امام على‏عليه السلام: نيكى به بدكار (آن‏كه در حقّ ما بدى كرده)، دشمن را اصلاح مى‏كند.
۶. امام على‏عليه السلام: - در حكمتهاى منسوب به ايشان -: اگر دشمنت با تو تظاهر به دوستى و يكرنگى كند، آن را به گرمى بپذير؛ چرا كه اگر اين را ادامه دهد و بدان خو گيرد، دوستى‏اش خالص گردد.

** هشيارى در برابر دشمن
۱. پيامبر خدا صلى الله عليه وآله: خيرخواهى از سوى دشمن، محال است.
۲. امام على‏عليه السلام: آن‏كه به خواب رود، (بداند كه) دشمنِ او نخوابيده است.
۳. امام على‏عليه السلام: فريب خوردن كامل، در غافل ماندن از دشمن است.
۴. امام على‏عليه السلام: آن‏كه در برابر دشمنش به خواب غفلت فرو رود، نيرنگها او را بيدار مى‏كند.

۵. امام على‏عليه السلام: از دشمنت به شدّت برحذر باش.
۶. امام على‏عليه السلام: از دشمن آسوده خاطر مباش، هرچند (تو را) سپاس گويد.
۷. امام على‏عليه السلام: كسى كه از دشمنانش انتظار خيرخواهى داشته باشد، نادان است.
۸. امام على‏عليه السلام: با دشمنت مشورت مكن و خبرت را پنهان دار.
۹. امام على‏عليه السلام: از مداراى دشمن، فريب مخور كه او چون آب است؛ اگرچه داغ شدنش با آتش طول مى‏كشد، امّا از خاموش كردنش دريغ ندارد.
۱۰. امام صادق‏عليه السلام: مهربانى از سوى دشمن، محال است.

**  كمك نخواستن از دشمن
۱. امام على‏عليه السلام: آن‏كه براى انجام يافتن خواسته خود از دشمن خويش، كمك خواهد، از آن دورتر مى‏شود.
۲. السنن الكبرى - به نقل از خبيب بن عبدالرحمان، از جدّش -:پيامبر خدا به يكى از جنگهايش مى‏رفت كه من و مرد ديگرى كه هنوز مسلمان نشده بوديم، به حضورش رسيديم و گفتيم: ما حيا
مى‏كنيم كه قوممان به سوى جنگى برود و ما حضور نيابيم.
پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «آيا اسلام آورده‏ايد؟». گفتيم: نه. فرمود: «ما براى پيكار با مشركان، از مشركان كمك نمى‏گيريم».

** كوچك نشمردن دشمن
۱. امام على‏عليه السلام: هيچ دشمنى را كوچك مشمار، گرچه ناتوان باشد.
۲. امام على‏عليه السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان -: بپرهيز از كوچك شمردن دشمن؛ چرا كه از مراقبت، باز مى‏دارد؛ و چه بسيار كوچكى كه بربزرگ پيروز شد!
۳. امام على‏عليه السلام - در حكمتهاى‏منسوب به‏ايشان -: كارِ دشمن را به هنگامى كه با او نبرد مى‏كنى، كوچك مشمار؛ چرا كه اگر پيروز شدى، ستايش نشوى، و اگر او بر تو پيروز گشت، معذورت ندارند. ناتوانى كه مراقب دشمن نيرومند است، به سلامت نزديك‏تر است از نيرومندى كه فريفته ناتوانى دشمن است.

**  سياست حق وسياست باطل
۱. امام على‏عليه السلام: دوستِ زيرك، حقيقت است و دشمنش، باطل.

۲. امام على‏عليه السلام: ما در روزگارى به سر مى‏بريم كه بيشتر مردم آن بى‏وفايى را زيركى مى‏دانند و نادانان، آنان را سياستمدار مى‏خوانند. آنها را چه مى‏شود؟ خدا آنها را بكشد! شخص زيرك، از نيرنگ در كار، آگاه است؛ امّا امر و نهى خدا، مانع اوست و با اينكه قدرت دارد، آن را به‏كار نمى‏بندد. امّا آن‏كه پرواى دين ندارد، فرصت‏طلبى مى‏كند و سودجويى مى‏نمايد.

**  سياست رفتار با دوستان
۱. امام على‏عليه السلام: تمام دوستى‏ات را درباره دوستت نثار كن؛ امّا به وى اطمينان تمام منما. با او كمال همراهى را داشته باش؛ امّا تمام رازها را به وى مگو، تا آنكه (از يك سو )حقّ خردمندى را به جا آورده باشى و (از دگر سو )وظايف دوستى را.
۲. امام على‏عليه السلام: لغزشهاى دوستت را تحمّل كن، براى هنگامه هجوم دشمنت.
۳. امام على‏عليه السلام: هركس از يارى رسانى به دوستش غفلت ورزد، با گامهاى دشمنش، هشيار مى‏گردد.
۴. امام على‏عليه السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان -: اينكه دوستت را نزد دشمنت ببينى به تو آسيبى نمى‏رساند، كه اگر به تو سود ندهد، ضرر نمى‏زند.

۵. امام على‏عليه السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان -: چون دوستى دارى كه برادرى و محبّتش را نمى‏پسندى، آن را براى مردم، آشكار مساز كه مانند شمشيرِ كُند در خانه انسان است، كه دشمن را مى‏ترساند و نمى‏داند كه كُند است يا تيز.
۶. امام على‏عليه السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان -: چون با انسانى دوست شدى، بر تو لازم است كه دوست دوست او نيز باشى؛ ولى لازم نيست كه با دشمن او دشمن باشى، چون اين بر خدمتگزار او لازم است، نه بر كسى همانند او.
۷. امام على‏عليه السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان -: هرگاه يكى از يارانت به تو نيكى روا داشت، نهايت خوبى را در حقّ او روا مدار و قدرى از آن را واگذار كه به هنگام آشكار شدن خيرخواهى فراوان او، بر آن بيفزايى.

**  سياست رفتار با دشمنان
۱. امام على‏عليه السلام: با دشمنانت مشورت كن تا اندازه دشمنى و اهداف و مقصودشان را از نظرشان دريابى.

۲. امام على‏عليه السلام: در برخورد با دشمنت، مراقب توان و فرصت مناسب باش تا پيروز شوى.
۳. امام على‏عليه السلام: پيش از توانمندى، بر دشمن يورش مَبَر.
۴. امام على‏عليه السلام: به هنگام روى كردنِ دشمن، متعرّض او مشو؛ چرا كه روى كردنش او را بر تو يارى دهد، و به هنگام روى گرداندنِ دشمن، متعرّض او مشو؛ چرا كه روى گرداندنش تو را از كار او كفايت كند.
۵. امام على‏عليه السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان -: كُشنده‏ترينِ چيزها براى دشمنت آن است كه به وى نفهمانى كه او را دشمن گرفته‏اى.
۶. امام على‏عليه السلام: با دشمنت مصافحه كن، هرچند ناپسند دارد، كه اين از فرمانهاى خداى‏U به بندگانش است. او مى‏فرمايد: «بدى را با بهترين روش، دفع كن. ناگاه، (خواهى ديد) همان كس كه ميان تو و او دشمنى است، گويى دوستى گرم و صميمى است. امّا جز كسانى كه داراى صبر و استقامت‏اند به اين مقام نمى‏رسند، و جز كسانى كه بهره بزرگى (از ايمان و تقوا) دارند، بدان نايل نمى‏گردند.
۷. امام على‏عليه السلام: حكيمان پيشين چنين مى‏گفتند: شايسته است كه آمد و شد به خانه‏ها براى ده منظور باشد: نخستين آن، خانه خداى Uبراى انجام دادن عبادت خدا و برپا داشتن حقّش و اداى فريضه
حجّش... و نهمين آن، خانه‏هاى دشمنانى كه مداراى با آنها، (آتش )شرارتشان را خاموش مى‏كند و با چاره‏جويى و لطف و مدارا و ديدارشان، دشمنى‏شان از بين مى‏رود.
۸. امام على‏عليه السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان -: اندكى به دشمنت نزديك شو تا خواسته‏ات تأمين شود؛ اما در نزديكى با او، افراط مكن كه خود و ياورت را خوار مى‏كنى، و در چوب آويخته شده در برابر خورشيد بنگر كه چون كجش كنى، سايه‏اش زياد مى‏شود و چون در اين كار، زياده‏روى كنى، سايه كم مى‏گردد.
۹. امام باقرعليه السلام: بر (گزند) دشمنتان صبر كنيد و آنان را بپاييد.
۱۰. امام صادق‏عليه السلام - از سفارشهاى لقمان به پسرش، ناتان -: پسركم! از جمله سلاحهايى كه مى‏توانى دشمنت را با آن از پاى درآورى، مدارا و ابراز خشنودى از اوست، و از وى دورى مكن كه نهانِ خودت را برايش آشكار كرده‏اى و او را آماده رويارويى ساخته‏اى.

**  سياست رفتار با همگان
۱. امام على‏عليه السلام: مردمان را با معيار (ويژه) خودشان ارزيابى كن.

۲. امام على‏عليه السلام: از نشانه‏هاى حكمت، فرمانبردارى از بالا دست و گرامى داشتن همتايان و انصاف با زيردستان است.
۳. امام على‏عليه السلام: (نمونه‏اى) از رفتار حكيمانه اين است كه: با بالا دستِ خود، جدال نكنى و زيردستان را خوار نسازى و به كارى كه در توان تو نيست، نپردازى و زبانت با دلت، و گفتارت با رفتارت مخالفت نكند و در آنچه نمى‏دانى، سخن نگويى و كارها را به هنگام روى آوردن (فراهم شدن زمينه انجام دادن آن) رها نسازى و به هنگام پشت كردن، پيگيرى نكنى.
۴. امام على‏عليه السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان -: با آزاد مردان، تنها با بزرگوارى رفتار كنيد، با مردمانِ متوسط، با ميل و هراس، و با مردمان پست، با خوارى.
۵. امام على‏عليه السلام: مردم را بر سنّتها و آيينشان برپاى دار و (چنان كن) كه بى‏گناهان، از تو احساس امنيت كنند و بدكاران، از تو بترسند؛ و به مرزها و كناره‏هاى شهرها رسيدگى كن.
۶. امام على‏عليه السلام: بپرهيز از هر كارى كه آزاده‏اى را از تو بِرَماند، يا جايگاه تو را خوار سازد، يا بدى را به سويت سرازير كند، و يا عقوبتى را بدان عمل در رستاخيز، به دوش كشى!
۷. امام على‏عليه السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان -: برخى از مردمان‏اند كه اگر بر نيكى‏شان بيفزايى، تو را كوچك كنند و اگر آنان را دوستِ ويژه قلمداد كنى، تو را سبُك سازند.
خشنودى‏شان را جايگاهى نيست كه آن را بشناسى، و خشمشان مكانى ندارد كه از آن بپرهيزى. اگر با اينان برخورد داشتى، دوستى‏هاى عمومى را با آنان به كار بند و آنان را از دوستى خصوصى، محروم ساز، تا آنچه به آنان روا داشتى، مانعى باشد در برابر آسيبهاى آنان، و آنچه را از آنان دريغ داشتى، بردارنده احترام آنان شود.

بايسته هاى بسيج ۱   (آگاهى‏هاى دينى)

بنام خدا

بايسته هاى بسيج ۱

(آگاهى‏هاى دينى)

** راز تداوم دين‏دارى
1
. امام صادق عليه السلام: هر كه از طريق شخصيت‏گرايى به اين دين در آيد، همان شخصيتها، چنان‏كه او را به آن در آوردند، از آن خارج سازند و كسى كه از طريق كتاب و سنّت به اين دين گرايش يابد، كوهها بجنبند و او نجنبد (و در عقيده و دينش متزلزل نشود).
2. امام صادق‏عليه السلام: كسى كه دينش را از طريق كتاب خداى Uبشناسد، اگر كوهها از جاى خود بجنبند، او در دين خود متزلزل نشود وكسى كه ندانسته عقيده‏اى را بپذيرد، ندانسته هم از آن خارج شود.

**  آشنايى با قرآن
قرآن :

إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ
بى‏گمان اين قرآن، به راهى كه استوارترينِ راههاست، هدايت مى‏كند.سوره : اسراء آیه : ۹

حديث :
۱
. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: هرگاه فتنه‏ها و آشوبها چون پاره‏هاى شبِ تار، شما را فراگرفت، به قرآن روى آوريد؛ زيرا قرآن، شفيعى است كه شفاعتش پذيرفته است و گزارشگر بديهاست كه گفته‏اش (درباره آن كس كه بدان عمل نكرده) مورد تصديق است. هر كس آن را رهبر خود سازد، او را به بهشت مى‏برد و هركس آن را پشت‏سر اندازد، او را به دوزخ راند. قرآن، راهنمايى است كه به بهترين راه، ره نمايد، و كتابى است كه تفصيل و بيان (حقايق) و تحصيل (مقاصد) در آن است، و آن است جداكننده (حقّ و باطل)، و شوخى و لغو نيست؛ ظاهرى دارد و باطنى، كه ظاهرش حُكم است و باطنش علم. ظاهرش خرّم و زيباست و باطنش ژرف و ناپيدا. ستارگانى دارد و ستارگانش نيز ستارگانى. شگفتيهايش به شماره نيايند و غرايبش كهنه نشوند. در آن است چراغهاى هدايت و فروزانگاه حكمت، و دليل بر معرفت براى كسى كه راه آن را بداند.
پس بايد هر پژوهشگرى ديده انديشه خود را به همه سوى آن بچرخاند و نظر تأمل خود را تا (ژرفاى مفاهيم عميق) آن برساند.
۲. پيامبر خدا صلى الله عليه وآله: هر كس كه خدا نعمت حفظ كتاب خود را به او عطا كند و گمان كند كه به ديگرى نعمتى‏بزرگ‏تر از اين نعمتِ او داده شده است، بى‏گمان، نسبت به بزرگ‏ترين نعمت، ناسپاسى كرده است.

۳. امام صادق‏عليه السلام: حافظ قرآن كه به آن عمل كند، همراهِ فرشتگان پيغام‏آورِ بزرگوار و نيكوكار است.

 ** آشنايى با حديث
۱. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: هر كس از امّت من كه چهل حديثْ از حفظ داشته باشد، خداوند در روز رستاخيز، او را دين‏شناسى عالم برانگيزد.
۲. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: هركس دو حديث سودمند بياموزد يا آنها را به ديگرى آموزش دهد كه از آن دو حديث، بهره‏مند شود، اين كار بهتر از شصت سال عبادت است.
۳. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: با يكديگر مذاكره(ى علمى) و ملاقات كنيد و حديث بگوييد؛ زيرا حديث، دلها را صيقل مى‏دهد. همانا دلها همچون شمشير، زنگار مى‏گيرند و صيقل دهنده آنها حديث است.
۴. امام باقرعليه السلام: همانا حديث ما، دلها را زنده مى‏كند.
۵. امام صادق‏عليه السلام: جايگاه مردمْ نزد ما را از اندازه رواياتى كه از ما نقل مى‏كنند، بشناسيد.

**دين شناسى
قرآن :

وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ
و مؤمنان را نسزد كه همگى رهسپار (ميدان جهاد) شوند. پس چرا از هر جمعيتى از آنان، گروهى كوچ نمى‏كنند تا دين‏پژوهى كنند و مردم خود را آن‏گاه كه به سوى آنها بازگشتند، هشدار دهند، باشد كه پروا پيشه كنند.سوره : توبه آیه : ۱۲۲

قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ
بگو: اين، راه من است كه من و هر كس كه پيرو من است، با بصيرت و بينايى به سوى خدا دعوت مى‏كنيم؛ و خدا منزّه است و من از مشركان نيستم.سوره : یوسف آیه : ۱۰۸

حديث :
۱
. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: هر چيزى را تكيه‏گاهى است و تكيه‏گاه اين دين، فهم دقيق است.
۲. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: مَثَل عابدى كه دين‏شناس نيست، همچون مَثَل كسى است كه شب، (بنايى) مى‏سازد و روز، ويران مى‏كند.
۳. امام صادق‏عليه السلام: (اگر)حديثى را بفهمى، بهتر است از آنكه هزار حديث، (نفهميده )نقل كنى.

**همه سونگرى به دين
۱. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: تنها آن كس مى‏تواند براى (يارى) دين خداوندU قيام كند كه از همه سو به آن، احاطه داشته باشد.
۲. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: دين خداى‏U را هرگز يارى نمى‏رساند، مگر كسى كه از همه سو آن را احاطه كند.
۳. امام على عليه السلام: نگهبانان دين خدا، همانان‏اند كه دين را بر پا داشتند و يارى‏اش كردند و از همه سو، آن را در ميان گرفتند و آن را براى بندگان خدا، نگه‏داشتند و آن را پاس داشتند و رعايت كردند.

**هشيارى دينى
۱
. امام على‏عليه السلام: بيدارى در دين، نعمتى است بر آن‏كه روزى‏اش شده است.
۲. امام على‏عليه السلام: اى بندگانِ خدا! شما را به تقواى الهى سفارش مى‏كنم؛ زيرا اين كار، حقّ خداست بر شما، و موجب حقّ شما بر خدا مى‏شود.
و به شما سفارش مى‏كنم كه در راه تقوا، از خدا كمك بخواهيد و به وسيله آن، براى گزاردن حقّ خدا يارى طلبيد؛ زيرا پرهيزگارى، امروزْ پناهگاه و سِپَر است و در فردا، راهى به سوىِ بهشت است. راهِ آن، روشن است و رونده در اين راه، بهره‏ور و امانتدار آن (يعنى خداى بزرگ)، حافظ و نگهدار. تقوا، همواره خود را بر مردم گذشته و حال، نشان داده است؛ زيرا آنان در فرداى قيامت، به آن نياز دارند؛ فردايى كه خداوند بزرگ، آنچه را پديد آورده است، باز مى‏گردانَد و آنچه را بخشيده است، باز مى‏گيرد و از آنچه عطا فرموده است، سؤال مى‏كند.
پس چه بس اندك‏اند كسانى كه تقوا را پذيرفته‏اند و به شايستگى، آن را به كار بسته‏اند! آنان از نظر تعداد، كم‏اند و شايستگى توصيف خداى بزرگ را دارند، در آنجا كه مى‏گويد: «وبندگان بسيارْ شكرگزارِ من، كم‏اند».
پس گوشهاى خود را به تقوا فرا داريد، و به جِد بدان روى آريد، و از هر چه خلاف تقوا بُوَد، دل بكَنيد و تقوا را دلخواه خود شماريد. خود را با پرهيزگارى بيدار داريد و روزِ خود را با آن به سر آريد.
۳. امام على‏عليه السلام: و همواره خداوند را - كه نعمتها و بخششهايش بى‏شمار است - در دورانى از روزگار، پس از روزگارى ديگر و در زمانى ميان آمدن دو پيامبر، بندگانى است كه از راه انديشه، با آنان در راز است و از طريق خِرد، با آنان دمساز.
و آنان، چراغ هدايت را به نور بيدارى برافروختند كه در گوشها و چشمها و دلها فروزان ساختند. ايّام اللَّه را به ياد مردم مى‏آورند و آنان را از عظمت و بزرگوارى او مى‏ترسانند. اينان، همچون نشانه‏هاى بيابانها هستند. كسى كه راه ميانه را در پيش گيرد، او را مى‏ستايند و به نجات و رستگارى‏اش بشارت مى‏دهند؛ و كسى را كه به راست و چپ متمايل شود، از راهى كه در پيش گرفته است، نكوهش مى‏كنند و او را از هلاكت، برحذر مى‏دارند؛ و آنان، چراغهايى در دلِ تاريكى‏ها و راهنمايانى در ميان شبهه‏ها هستند.

**انديشه در مسائل دينى
۱. امام على‏عليه السلام: هر كه ديده انديشه خود را پيوسته بيدار نگه دارد، به اوج خواست خويش دست مى‏يابد.

۲. امام صادق‏عليه السلام: بيشترين عبادت ابوذر - رحمت خدا بر او باد - دو چيز بود: انديشيدن و پند گرفتن.
۳. امام رضاعليه السلام: عبادت، بسيارى نماز و روزه نيست؛ بلكه عبادت، انديشيدن در كار خداى‏U است.
۴. تنبيه الخواطر: از مادر ابوذر، درباره عبادت او سؤال شد. گفت: تمام روز را از مردم كناره مى‏گرفت و به انديشيدن مى‏پرداخت.

**شبهه شناسى
۱. امام على‏عليه السلام: شبهه به اين دليل شبهه ناميده شده كه شبيه حقّ است؛ امّا دوستان خدا در هنگام شبهه، روشنايىِ راهشان يقين است و راهنمايشان، راه راست؛ ولى دشمنان خدا به‏گاه شبهه، دعوتشان گمراهى است و راهنمايشان كورى.
۲. امام على‏عليه السلام: از شبهه حذر كنيد؛ زيرا كه شبهه، براى فتنه و گمراه‏سازى است.

**شناخت اساس دين
الف. محبت خدا
۱
. امام على‏عليه السلام - درباره ارزش اسلام -: وانگهى، اين اسلام، آيين خداست كه آن را براى خود برگزيد و بر ديده خويش پروريد و بهترين آفريدگانش را ويژه (ابلاغ )آن گرداند و ستونهايش را بر دوستى خود، استوار كرد.

ب. محبّت اهل بيت
۱. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: هيچ بنده‏اى ايمان نمى‏آورَد، مگر آن‏كه من برايش دوست‏داشتنى‏تر از خودش باشم و خاندانم، برايش ارجمندتر از خاندانش باشند و خانواده‏ام، برايش دوست داشتنى‏تر از خانواده‏اش باشند و هستى‏ام، برايش دوست‏داشتنى‏تر از هستى خودش باشد.
۲. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: هرچيزى را بنيادى است و بنياد اسلام، دوستى ما اهل بيت است.
۳. الأمالي - به نقل از عبدالرزاق بن قيس رحبى -: همراه على بن ابى طالب‏عليه السلام، بر درِ دار الحكومه نشسته بوديم كه تابش خورشيد، امام را به پناه بردن به داخل دار الحكومه، ناگزير ساخت. حضرت برخاست تا داخل شود كه مردى از قبيله هَمْدان، چنگ در پيراهن ايشان زد و گفت: اى امير مؤمنان! برايم حديثى جامع باز گو تا خداوند، بدان سودم دهد.
حضرت فرمود: «آيا اين سود، در احاديثِ بسيار نيست؟». گفت: چرا؛ ولى مى‏خواهم حديثى جامع، برايم بازگويى.
حضرت فرمود: «دوستم، پيامبر خدا، برايم اين حديث را گفت كه من و پيروانم، سيراب و سيراب شده، با چهره‏هايى سپيد، بر حوض (كوثر )وارد خواهيم شد. دشمنان ما نيز تشنه‏لب و تشنه‏كام و با چهره‏هايى سياه، بر حوض، وارد خواهند شد. اين حديث را با كوتاهى‏اش به جاى حديثى بلند، برگير. تو همراه كسى هستى كه دوستش مى‏دارى و بهره‏ات، همان است كه به دست آورده‏اى. اينك اى برادر هَمْدانى! رهايم كن».سپس داخل دار الحكومه شد.

جايگاه بسيجى ۶ (بسيجيان گمنام)

بنام خدا

 جايگاه بسيجى ۶  

(بسيجيان گمنام)

 

۱. پيامبر خدا صلى الله عليه وآله: محبوب‏ترين بندگان نزد خداى تعالى، پرهيزگاران گمنام‏اند؛ همانان كه هرگاه غايب باشند، جوياى حالشان نمى‏شوند و وقتى حضور دارند، ناشناخته‏اند . آنان، پيشوايان هدايت‏اند و چراغهاى دانش.
۲. پيامبر خدا صلى الله عليه وآله: بسا يك لا قباى ژنده‏پوشى كه كسى به او اعتنايى نكند؛ امّا اگر خدا را سوگند دهد، خداوند سوگندش را بپذيرد (و دعا يا نفرينش را مستجاب كند).
۳. پيامبر خدا صلى الله عليه وآله: آيا اهل بهشت را به شما نشناسانم؟! هر ناتوان مستضعفى كه اگر به خدا سوگند خورد، خداوند سوگندش را تصديق مى‏كند. آيا اهل دوزخ را به شما معرّفى نكنم؟! هر درشتخوى مالدار خسيس فخرفروشِ گردنفرازى است.

۴. امام على‏عليه السلام: خوشا به حال هر بنده بى‏نام و نشانى كه مردم را مى‏شناسد و مردم او را نمى‏شناسند. خداوند، او را به خشنودى (از خدا)، مى‏شناسد. اينان، چراغهاى هدايت‏اند. خداوند، هر گونه فتنه تاريكى را از آنان مى‏زدايد، به زودى، آنان را غرق رحمتى از رحمتهاى خود مى‏كند. نه سخن‏پراكن و فاش كننده اسرارند، و نه نافرهيخته و رياكار.
۵. امام على عليه السلام - در توصيف آخر الزمان: زمانى مى‏رسد كه هيچ كس در آن زمان نجات نمى‏يابد، مگر هر مؤمن بى‏نام و نشانى. اگر حاضر باشد، ناشناخته است و اگر غايب باشد، جستجو نمى‏شود. اين افراد، چراغهاى هدايت‏اند ونشانه‏هايى روشن براى شبروان.
۶. امام صادق‏عليه السلام: اگر مى‏توانيد ناشناس بمانيد، چنين كنيد؛ و باكى بر تو نيست اگر مردمْ تو را ستايش نكنند و حتّى در ميان مردم، نكوهيده باشى، اگر نزد خداوند - تبارك و تعالى -، ستوده باشى.

 -----------------------------------------              

 این طامس آثارالزیغ والأهواء؟(کجاست محو کننده جای پای گمراهی و هواپرستی؟)        

جايگاه بسيجى ۵ (زمينه سازان حكومت جهانى اسلام)

 

بنام خدا

 جايگاه بسيجى ۵  

(زمينه سازان حكومت جهانى اسلام)

قرآن :

(وَ نريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثين)؛
ما مى‏خواهيم بر مستضعفان زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان مردم و وارثان (حكومت جهان) گردانيم.سوره : قصص آیه : ۵۰


حديث :
۱. پيامبر خدا صلى الله عليه وآله: مردمى از مشرق قيام مى‏كنند و زمينه حاكميت مهدى را فراهم مى‏آورند.
۲. امام علي‏عليه السلام: دنيا پس از سركشى با ما مهربان شود، همچون مهربان شدن ماده شترِ بدخو به فرزندش. سپس اين آيه را خواند: «ما مى‏خواهيم بر مستضعفان زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان مردم و وارثان (حكومت جهان )گردانيم».
۳. امام زين العابدين‏عليه السلام: سوگند به آن‏كه محمّد را به حقيقت، مژده دهنده و بيم‏دهنده برانگيخت، نيكان از ميان ما، اهل بيت و پيروان آنها، مانند موسى و پيروانش، و دشمنان ما و پيروان آنها، مانند فرعون و پيروانش هستند.
۴. امام باقر عليه السلام: گويا مردمانى را مى‏بينم كه در خاور زمين، قيام كرده‏اند و حق را مى‏طلبند؛ امّا به آنان نمى‏دهند. دوباره مى‏طلبند، باز به آنان داده نمى‏شود. چون چنين ديدند، شمشيرهاى (سلاحهاى) خود را بر شانه‏هايشان مى‏نهند. در اين هنگام، خواسته‏شان داده مى‏شود؛ امّا آنها نمى‏پذيرند تا آنكه بر مى‏خيزند، (حكومت تشكيل مى‏دهند) و (پرچم )آن را جز به مولاى شما تسليم نمى‏كنند. كشتگان آنان، شهيدند. بدانيد كه اگر من آن زمان را دريابم، خود را براى (يارى )صاحب اين امر ابقا خواهم كرد.

۵. امام صادق‏عليه السلام: به راستى صاحب اين امر (امام زمان‏عليه السلام)، يارانش براى او نگهدارى شده‏اند. اگر همه مردم نيز از بين بروند، خداوند يارانش را به او مى‏رساند، و آنان همان كسانى هستند كه خداى Uفرموده: «و اگر اينان بدان (به اسلام) كفر ورزند، بى گمان، گروهى (ديگر) را بر آن گماريم كه كافر نباشند» و آنان همان كسانى هستند كه خداوند درباره آنان فرموده: «خداوند به زودى گروهى را خواهد آورد كه آنان را دوست مى‏دارد و آنان (نيز )او را دوست دارند. (اينان) با مؤمنان، مهربان و فروتن‏اند و با كافران سختگيرند».

-----------------------------------------              

 این طامس آثارالزیغ والأهواء؟(کجاست محو کننده جای پای گمراهی و هواپرستی؟)        

جايگاه بسيجى ۴ (اصلى‏ترين ياوران امت)

بنام خدا

 جايگاه بسيجى ۴  

(اصلى‏ترين ياوران امت)

۱. پيامبر خدا صلى الله عليه وآله: همانا خداوند، اين امّت را به سبب ناتوانانِ آنها و دعا و اخلاص و نمازشان يارى كرد.
۲. پيامبر خدا صلى الله عليه وآله: مرا در ميان ضعيفان بجوييد؛ زيرا كه شما به بركت ضعيفانتان روزى داده و يارى مى‏شويد.
۳. پيامبر خدا صلى الله عليه وآله: نخستين كسانى از خلق خدا كه وارد بهشت مى‏شوند، تهيدستان و مهاجران‏اند؛ كسانى كه مرزها با آنان محفوظ مى‏ماند و حوادث ناگوار به وسيله آنان برطرف مى‏گردد و فردى از ايشان مى‏ميرد، در حالى كه نيازها (و آروزهاى) او در سينه‏اش مانده و توانايى برآوردنش را ندارد. پس خداوند متعال به كسانى از فرشتگانش كه بخواهد، مى‏فرمايد: نزد آنها برويد و به آنان تحيّت (و خوشامد) گوييد. فرشتگان مى‏گويند: ما ساكنان آسمان تو و برگزيدگان از خلق تو هستيم. آيا ما را فرمان مى‏دهى كه نزدشان رويم و بر آنان سلام گوييم؟! خداوند (خواهد )گفت: آنها بندگانى بودند كه مرا مى‏پرستيدند و شريكى براى من نمى‏گرفتند، و مرزها با آنان حفظ مى‏شد، و حوادث ناگوار به وسيله آنان برطرف مى‏گشت، و فردى از آنان مى‏مُرد، در حالى كه نياز (ها و آرزوهاى) او در سينه‏اش مانده بود و توان برآوردنش را نداشت. پس فرشتگان نزدشان مى‏آيند و از هر درى (از درهاى بهشت) بر آنان داخل مى‏گردند، و (مى‏گويند): سلام بر شما باد به خاطر شكيبايى شما، و چه خوش است پاداش سرا(ى جاويد)!
۴. مسند ابن حنبل - به نقل از عمرو -: هنگام طلوع خورشيد نزد
پيامبر خدا بوديم. فرمود: «به زودى از امّت من در روز قيامت مردمى خواهند آمد كه نورشان همانند پرتو خورشيد است». گفتيم: آنان چه كسانى‏اند، اى پيامبر خدا؟ فرمود: «تهيدستان مهاجر، كسانى كه حوادث ناگوار ( و جنگ) به وسيله آنان برطرف مى‏شود؛ فردى از آنان مى‏ميرد، در حالى كه نياز (ها و آرزوهاى) او در سينه‏اش مانده است (و) از كرانه‏هاى زمين محشور مى‏گردند».
۵. كنزالعمّال - به نقل از اميّة بن خالد (درباره پيامبرصلى الله عليه وآله) -: آن حضرت به كمك مسلمانان پابرهنه و بينوا، فتح مى‏كرد و يارى مى‏خواست.
۶. حلية الأولياء - به نقل از حسن -: پيامبر خدا نزد اهل صفّه آمد و فرمود: «شب را چگونه به روز آورديد؟». گفتند: به خوبى. پيامبر خدا فرمود: «شما امروز بهتريد يا آن‏گاه كه براى يكى از شما كاسه بزرگى (لبريز از غذا )آورده و كاسه ديگرى‏بُرده‏شود و خانه‏هايتان‏را آن‏چنان‏كه كعبه را مى‏پوشانند، بپوشانيد؟». گفتند: اى پيامبر خدا! آيا در حالى كه بر دين خود هستيم، به آن (نعمتها )دست خواهيم يافت؟
فرمود: «آرى».
گفتند: پس آن روز براى ما بهتر است. صدقه مى‏دهيم و بنده آزاد مى‏كنيم.
پيامبر خدا فرمود: «نه، بلكه امروزْ وضعتان بهتر است؛ زيرا اگر به آن (نعمتها )برسيد، به يكديگر حسادت خواهيد كرد، از يكديگر خواهيد بُريد و كينه يكديگر را در دل خواهيد پرورد».

-----------------------------------------              

 این طامس آثارالزیغ والأهواء؟(کجاست محو کننده جای پای گمراهی و هواپرستی؟)        

جايگاه بسيجى ۳  (دوستان خدا)

بنام خدا

 جايگاه بسيجى ۳  

(دوستان خدا)


قرآن :

أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ

آگاه باشيد كه به يقين، دوستان و نزديكان خدا، نه بيمى (در عالم آخرت) بر آنان مى‏رود و نه اندوهى خواهند داشت.سوره : یونس آیه : ۶۲

حديث :
۱
. پيامبر خدا صلى الله عليه وآله - در پاسخ به سؤال درباره سخن خداى تعالى: «آگاه باشيد كه به يقين، دوستان و نزديكان خدا، نه بيمى (در عالم آخرت )بر آنان مى‏رود و نه اندوهى خواهند داشت» -: آنان، كسانى‏اند كه در راه خدا به يكديگر محبّت مى‏ورزند.
۲. پيامبر خدا صلى الله عليه وآله: دوستان خدا، خاموشى مى‏گزينند و خاموشى آنها ذكر خداست، و مى‏نگرند و نگاهشان عبرت است، و سخن مى‏گويند و سخنانشان حكمت است، و راه مى‏روند و راه‏رفتنشان در ميان مردم، مايه بركت است. اگر نه اين بود كه اجلهايشان نوشته شده است، از ترس عذاب و شوق به ثواب، (لحظه‏اى )جانهايشان در كالبدهايشان قرار نمى‏گرفت.
۳. امام على عليه السلام - چون آيه «آگاه باشيد كه به يقين، دوستان و نزديكان
خدا نه بيمى بر آنان مى‏رود و ...» را خواند -: «مى‏دانيد دوستان خدا چه كسانى‏اند». گفتند: چه كسانى‏اند، اى اميرمؤمنان؟ فرمود: «آنان، ما و پيروانمان هستيم. پس، هر كه بعد از ما از ما پيروى كند، خوشا به حال ما و خوش‏تر به حال آنان!».
گفتند: اى امير مؤمنان! چرا خوشا به حال ما و خوش‏تر به حال آنان؟ مگر نه اين است كه ما و آنان، هر دو در يك راهيم؟!
فرمود: «نه؛ زيرا آنان، بارى را به دوش مى‏كشند كه شما نكشيده‏ايد و چيزهايى را تحمّل مى‏كنند كه شما تحمّل نكرده‏ايد».
۴. امام على عليه السلام - در پاسخ به سؤال از اينكه منظور از دوستان خدا در سخن خداى تعالى: «آگاه باشيد كه به يقين، دوستان و نزديكان خدا، نه بيمى (در عالم آخرت )بر آنان مى‏رود و نه اندوهى خواهند داشت» -: آنان، مردمى‏اند كه در عبادت خداوند متعال، اخلاص مى‏ورزند و چون مردمْ ظاهر دنيا را مى‏بينند، آنان، باطن دنيا را مشاهده مى‏كنند و از اين رو، آينده آن را شناختند، در حالى كه ديگر مردم، فريفته امروز آن‏اند. پس، از دنيا آنچه را كه مى‏دانند به‏زودى آنان را ترك مى‏كند، ترك كردند و آنچه از آن را كه مى‏دانند به‏زودى آنان را مى‏ميرانَد، ميراندند.
۵. امام صادق عليه السلام: دوستان خدا، از همان زمانى كه خداوند، آدم‏عليه السلام را آفريد، همواره در ضعف و اقليّت بوده‏اند.
۶. امام صادق عليه السلام: اى ابوبصير! خوشا به حال پيروان قائم ما كه در زمان غيبت او منتظر ظهورش هستند و در زمان ظهورش فرمانبردار اويند. آنان، دوستان خدايند كه نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين مى‏شوند.

جايگاه بسيجى 2  (پيشوايان بسيج )

بنام خدا

 جايگاه بسيجى ۲  

(پيشوايان بسيج )

** امام على‏عليه السلام - در تبيين ويژگى‏هاى پيامبران -: آنان گروهى مستضعف بودند كه خداوند، آنان را با گرسنگى آزموده بود و به سختى گرفتارشان ساخته و با ترس و بيمها آزمايششان كرده بود و از ناملايمات و ناراحتى‏ها پاكشان گردانيده بود. پس خشنودى و خشمِ خدا را به (داشتن يا نداشتن) مال و فرزند مپنداريد، كه اين از سرِ جهل به موارد آزمايش هنگام بى‏نيازى و قدرت است و از اين رو، خداوندِ پاك و بزرگ فرموده است: «آيا گمان مى‏كنند كه مال و فرزندانى كه به آنها مى‏بخشيم، (از آن روست كه) در نيكويى به ايشان، بى‏درنگ و پُرشتابيم؟ (نه،) امّا نمى‏فهمند».
خداوند سبحان، بندگانِ خود را كه خودپسند و مستكبرند، به دوستانش كه در نظر آنان مستضعف و خوار و زبون‏اند، مى‏آزمايد. آنجا كه موسى بن عمران و برادرش هارون‏عليهما السلام، بر فرعون وارد شدند، درحالى كه هر دو لباس پشمين بر تن و عصاى چوبين در دست داشتند و با او شرط كردند كه اگر تسليم دين حق شود، پادشاهى‏اش برجا و عزّتش بادوام باشد؛ امّا او گفت: «از اين دو نفر تعجّب نمى‏كنيد كه با من شرط مى‏كنند كه سرورى‏ام به جا بماند و پادشاهى‏ام برقرار باشد، با آنكه آنان را با اين حال پريشان و زبون مى‏بينيد! پس چرا دستبندهاى طلا به دست آنها آويخته نيست؟»، به دليل آنكه فرعون، طلا و جمع‏آورى آن را مهم مى‏دانست و لباسِ پشمين و پوشيدن آن را پستى و حقارت مى‏پنداشت!
اگر خداوندِ سبحان مى‏خواست، هنگام بعثتِ پيامبرانش درهاىِ گنجهاىِ طلا و معادن زر ناب و باغهايى را كه از هر نوع درخت در آن كاشته شده، بر آنان مى‏گشود، و مرغهاىِ آسمان و جانورانِ زمين را همراه آنان مى‏ساخت. و اگر چنين مى‏كرد، آزمايش از ميان مى‏رفت و پاداش، نادرست مى‏شد و اَخبار الهى (وعده وعيدها) بى‏فايده مى‏شد و براى پذيرندگان دعوت پيامبران، مُزد آزمايش‏شدگان لازم نمى‏آمد؛ و گرويدگان به انبيا، شايسته ثواب نيكوكاران نبودند و نامها با معانى آنها تطبيق نمى‏كرد. امّا خداوند سبحان، پيامبرانش را در اراده و تصميمات خودشان توانا گردانيد، و در آنچه ديده‏ها از ظاهر آنان مى‏بينند، خوار نماياند، با قناعتى كه دلها و چشمها را از بى‏نيازى پُر مى‏دارد و فقر و ضعفِ ظاهرى‏اى كه چشمها و گوشها را بسيار بيازارد.
و اگر پيامبران داراى چنان نيرويى بودند كه كسى خيالِ مخالفت با آنان را نمى‏كرد و قدرت و عزّتى داشتند كه هرگز، ستمى نمى‏كشيدند و سلطنتى داشتند كه همه به سويشان گردن مى‏كشيدند و مردم به قصد ديدارشان بار سفر مى‏بستند، بر مردم آسان‏تر بود كه از قدرت آنان، عبرت پذيرند و راه گردنكشى در پيش نگيرند؛ ليكن در چنين حالى ايمانشان يا از بيم جان بود و يا اميد (به دست آوردن نان و چنان ايمان و كار نيكويى خالص نمى‏نمود)، بلكه نيمى از ترس و نيمى به رغبت بود. امّا خداوند سبحان، چنين خواسته است كه پيروى از پيامبرانِ او و تصديق كتابهاى او، و فروتنى در راه او، و تسليم در مقابل امر او، و گردن نهادن به طاعتِ او، امورى مخصوص به او باشد كه از غيرِ آنها چيزى با آن امورْ آميخته نشود؛ و هرچه آزمايش و امتحان بزرگ‏تر باشد، ثواب و پاداش آن نيز بيشتر است.

جايگاه بسيجى 1   (پيشگويى قرآن)

بنام خدا

 جايگاه بسيجى 1  

(پيشگويى قرآن)

قرآن :

** يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
اى مؤمنان! هر كس از شما از دينش (اسلام) برگردد، (بداند كه )خداوند به‏زودى گروهى را خواهد آورد كه آنان را دوست دارد و آنان نيز او را دوست دارند. (اينان) با مؤمنان، مهربان و فروتن‏اند و با كافران سختگيرند، در راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى‏هراسند. اين، فضل الهى است كه به هر كس بخواهد، مى‏دهد، و خداوند، گشايشگرِ داناست.سوره : المائدة آیه : 54

**  إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ وَيَأْتِ بِآخَرِينَ وَكَانَ اللّهُ عَلَى ذَلِكَ قَدِيرًا

اى مردم! اگر (خدا) بخواهد همه شما را از ميان مى‏بَرد و گروه ديگرى پديد مى‏آورد؛ و خداوند، همواره بر اين كار تواناست.سوره : نساء آیه : ۱۳۳

**  وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ

 
و اگر (از دين او) روى برتابيد، به جاى شما گروه ديگرى را مى‏آورد. آن‏گاه، آنها مانند شما نخواهند بود.سوره : محمد  آیه : ۳۸

حديث :
1. پيامبر خداصلى الله عليه وآله - در پاسخ به سؤال از اين آيه: «اى مؤمنان هر كس از شما از دينش (اسلام) برگردد، (بداند كه) خداوند به زودى گروهى را خواهد آورد كه آنان را دوست دارد و آنان نيز او را دوست دارند...» -: در حالى كه به شانه سلمان مى‏زد، فرمود: «(آنان )اين مرد و هموطنان اويند». سپس فرمود: «اگر دين به ثريّا آويخته باشد، هرآينه، مردانى از ايرانيان به آن دست يابند».
2. امام صادق عليه السلام - درباره آيه «خداوند، خداوند به زودى گروهى را خواهد آورد كه آنان را دوست دارد و آنان نيز او را دوست دارند...»: مقصود، آزاد شدگان (ايرانى) است.
3. تفسير القمي: - در تفسير سخن خداوند متعال: «اى مؤمنان! هر كس از شما از دينش (اسلام) برگردد، (بداند كه) خداوند به‏زودى گروهى را خواهد آورد كه آنان را دوست دارد و آنان نيز او را دوست دارند. (اينان) با مؤمنان، مهربان و فروتن‏اند و با كافران، سختگيرند، در راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى‏هراسند» -: (اين آيه )درباره قائم (عج) و يارانش است كه در راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى‏هراسند.
4. مجمع البيان - درباره سخن خداى تعالى: «اگر (خدا )بخواهد، همه شما را از ميان مى‏بَرد» -: يعنى اگر خدا بخواهد، شما را هلاك مى‏كند، اى مردم، و نابودتان مى‏گرداند. به قولى در اين آيه، كلمه‏اى محذوف در تقدير است؛ يعنى: اگر بخواهد شما را ببرد، مى‏برد، اى مردم، و عدّه‏اى ديگر را مى‏آورد؛ يعنى مردم ديگرى غير از شما را مى‏آورد كه پيامبرش را يارى مى‏رسانند. روايت شده است كه وقتى اين آيه نازل شد، پيامبرصلى الله عليه وآله دستش را به پشت سلمان زد و فرمود: «آنان، هموطنان اين مرد هستند، يعنى ايرانيان».
5. امام صادق‏عليه السلام - به يعقوب بن قيس: اى پسر قيس! «واگر روى برتابيد، (خدا )جاى شما را به مردمى غير از شما خواهد داد كه مانند شما نخواهند بود»، مقصودش فرزندانِ آزاد شدگان (ايرانى )است.
6. سنن الترمذي - به نقل از ابو هريره -: گروهى از ياران پيامبر خدا گفتند: اين قومى كه خداوند فرموده در صورت روى گرداندن ما، به جايمان خواهند آمد و چون ما نخواهند بود، كيان‏اند؟
راوى مى‏گويد: سلمان در كنار پيامبرصلى الله عليه وآله بود. ايشان بر پاى او زد و فرمود: «اين و قومش. سوگند به آن‏كه جانم به دست اوست، اگر ايمان از ستاره ثريّا هم آويخته بود، مردانى از فارس به آن دست مى‏يافتند».
7. امام باقرعليه السلام: روزى پيامبر خدا در حالى كه گروهى از ياران در نزدش بودند، دوبار فرمود: «خدايا! مرا به ديدار برادرانم برسان». فردى از يارانش گفت: اى پيامبر خدا! آيا ما برادرانت نيستيم؟ فرمود: «خير. شما ياران منيد و برادران من، مردمانى‏اند در آخرالزمان كه مرا نديده‏اند؛ امّا ايمان آورده‏اند... براى هر كدامشان پايدارى در دين، از با دست خُرد كردن خار مغيلان در شب تيره، سخت‏تر است يا همچون كسى است كه اخگر شوره‏گز را در كف نگه دارد. اينان، چراغهاى تابان در دل تاريكى‏اند. خداوند، آنان را از هر فتنه غبارآلود و شبگون، نجات مى‏بخشد».
8. امام صادق‏عليه السلام: پيامبر خدا فرمود: «پس از شما مردمى خواهند آمد كه مردى از آنان، پاداش پنجاه نفر از شما را دارد». گفتند: اى پيامبر خدا! ما در بدر و اُحد و حنين با شما بوديم و قرآن در ميان ما نازل شد! فرمود: «اگر آنچه بر سر ايشان مى‏آيد، به سر شما بيايد، مانند آنان صبر و شكيبايى نمى‏كنيد».

  -----------------------------------------              

 این طامس آثارالزیغ والأهواء؟(کجاست محو کننده جای پای گمراهی و هواپرستی؟)        

آخرین پیام امام خمینی در آستانه سالگرد بسیج مستضعفین

بنام خدا

آخرین پیام امام خمینی در آستانه سالگرد بسیج مستضعفین

 

 تاریخ:2/9/67
بسم الله الرحمن الرحیم
تشكیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقینا از بركات و الطاف جلیه خداوند تعالی بود كه بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد.


در حوادث گوناگون پس از پیروزی انقلاب خصوصا جنگ‚ بودند نهادها و گروه های فراوانی كه با ایثار و خلوص و فداكاری و شهادت طلبی‚ كشور و انقلاب را بیمه كردند. ولی حقیقتا اگر بخواهیم مصداق كاملی از ایثار و خلوص و فداكاری و عشق به ذات مقدس حق و اسلام را ارائه دهیم‚ چه كسی سزاوارتر از بسیج و بسیجیان خواهند بود! بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است كه شكوفه های آن بوی بهار وصل و طراوات یقین حدیث عشق می دهد. بسیج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهیدان گمنامی است كه پیروانش بر گلدسته های رفیع آن‚ اذان شهادت و رشادت سر داده اند. بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاك اسلامی است كه تربیت یافتگان آن‚ نام و نشان در گمنامی و بی نشانی گرفته اند. بسیج لشكر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را كه همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضا نموده اند.

من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می خورم و از خدا می خواهم تا با بسیجیانم محشور گرداند‚ چرا كه در این دنیا افتخارم این است كه خود بسیجی ام. من مجددا به همه ملت بزرگوار ایران و مسئولین عرض می كنم چه در جنگ و چه در صلح بزرگترین ساده اندیشی این است كه تصور كنیم جهانخواران خصوصا آمریكا و شوروی از ما و اسلام عزیز دست برداشته اند لحظه ای نباید از كید دشمنان غافل بمانیم‚ در نهاد و سرشت آمریكا و شوروی كینه و دشمنی با اسلام ناب محمدی - صلی الله علیه و آله و سلم - موج می زند باید برای شكستن‚ امواج طوفان ها و فتنه ها و جلوگیری از سیل آفت ها به سلاح پولادین صبر و ایمان مسلح شویم. ملتی كه در خط اسلام ناب محمدی - صلی الله علیه و آله و سلم - و مخالف با استكبار و پول پرستی و تحجرگرایی و مقدس نمایی است‚ باید همه افرادش بسیجی باشند و فنون نظامی و دفاعی لازم را بدانند‚ چرا كه در هنگامه خطر ملتی سربلند و جاوید است كه اكثریت آن آمادگی لازم رزمی را داشته باشد.

خلاصه كلام‚ اگر بر كشوری ندای دلنشین تفكر بسیجی طنین اندازد‚ چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید و الا هر لحظه باید منتظر حادثه باشیم. بسیج باید مثل گذشته و باقدرت و اطمینان خاطر به كار خود ادامه دهد. امروز یكی از ضروری ترین تشكل ها‚ بسیج دانشجو و طلبه است. طلاب علوم دینی و دانشجویان دانشگاه ها باید با تمام توان خود در مراكزشان از انقلاب و اسلام دفاع كنند‚ فرزندان بسیجی ام در این مراكز‚ پاسدار اصول تغییر ناپذیر ((نه شرقی و نه غربی)) باشند. امروز دانشگاه و حوزه از هر محلی بیشتر به اتحاد و یگانگی احتیاج دارند. فرزندان انقلاب به هیچ وجه نگذارند ایادی آمریكا و شوروی در آن دو محل حساس نفوذ كنند. تنها با بسیج است كه این مهم انجام می پذیرد. و مسائل اعتقادی بسیجیان به عهده این دو پایگاه علمی است. حوزه علمیه و دانشگاه باید چارچوب های اصیل اسلام ناب محمدی را در اختیار تمامی اعضای بسیج قرار دهند. باید بسیجیان جهان اسلام در فكر ایجاد حكومت بزرگ اسلامی باشند و این شدنی است‚ چرا كه بسیج تنها منحصر به ایران اسلامی نیست‚ باید هسته های مقاومت را در تمامی جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ایستاد. شما در جنگ تحمیلی نشان دادید كه با مدیریت صحیح و خوب می توان اسلام را فاتح جهان نمود. شما باید بدانید كه كارتان به پایان نرسیده است‚ انقلاب اسلامی در جهان نیازمند فداكاری های شماست مسئولین تنها با پشتوانه شماست كه می توانند به تمامی تشنگان حقیقت و صداقت اثبات كنند كه بدون آمریكا و شوروی می شود به زندگی مسالمت آمیز توام با صلح و آزادی رسید. حضور شما در صحنه ها موجب می شود كه ریشه ضدانقلاب در تمامی ابعاد از بیخ و بن قطع گردد.

من دست یكایك شما پیشگامان رهایی را می بوسم و می دانم كه اگر مسئولین نظام اسلامی از شما غافل شوند‚ به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت. بار دیگر تاكید می كنم كه غفلت از ایجاد ارتش بیست میلیونی‚ سقوط در دام دو ابرقدرت جهانی را به دنبال خواهد داشت. من از تمامی بسیجیان خصوصا از فرماندهان عزیز آن تشكر می كنم و از دعای خیر برای این فرزندان با وفای اسلام غفلت نخواهم نمود. خداوند شهدای عزیز و گمنام بسیج را كه به نعمت همجواری اهل بیت - علیهم السلام - متنعم و جانبازان عزیز را شفا و اسرا و مفقودین عزیز را سالما به اوطانشان بازگرداند و هر روز بر عظمت و شوكت این نهاد مقدس و مردمی كه پیروان اسلام عزیز و حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا لمقدمه الفدا هستند بیفزاید.

والسلام علیكم و رحمه الله
روح الله الموسوی الخمینی  

فرمان تشكیل بسیج 4/9/58

بنام خدا

فرمان امام نسبت به تشكیل بسیج

 4/9/58


بسم الله الرحمن الرحیم

شما غافلید كه الان با امریكا كه مجهز به همه جهاز های درجه اول دنیاست یعنی یك قوه ای است كه در دنیا مقابل ندارد روبرو هستید، اما ما مجهزیم به یك قدرت بالاتر از او و آن توجه به خدا و به اسلام است ولی نباید فراموش كنیم ما مواجهیم با یك چنین قدرت بزرگ كه علاوه بر قدرت تسلیحاتی، قدرت های بزرگ شیطانی هم دارد كه الان در همه دنیا فعالیت و تبلیغات می كند و وادار می كند ممالك دیگر را كه آنقدر كه بتوانند تجهیز كنند از این جهت من آن چیزی را كه به صلاح ملت و به صلاح اسلام است و به صلاح شماست باید عرض كنم و آن اینكه تشنج صحیح نیست قوای شما باید الان همه مجتمع در یك راه باشد.
گفتید و مقابله با یك چنین قدرتی می كردید شما الان می دانید كه مقابله ما با یك قدرتی است كه قدرتش صدها برابر و بلكه زیادتر از آن قدرت قبلی است شما امروز یك چنین حالی دارید و مملكت تان یك چنین حالی دارد مملكت شما الان یك حالی دارد كه اگر دیر بجنبیم، برای همیشه تا آخر از بین رفتیم همه باید یكصدا باشند سروصدای امروز، فقط مقابله با امریكاست امروز هر سر و صدائی بلند بكنید كه غیر از این مسیر باشد، بدانید كه بردش را آنها دارند شما این را بدانید كه من به شماها علاقه دارم، به پاسدارها علاقه دارم، پاسدارها بودند كه مملكت ما را در چنین زمانی كه هیچ كس نمی توانست حفظ بكند، حفظ كردند الان هم حفظ می كنند، این یك علاقه الهی است كه ما به شما داریم و این را بدانید كه یك مطلبی كه برخلاف شما باشد، برخلاف صلاح اسلام است و ما نخواهیم زد، لكن اگر یك مطلبی را من الان گفتم به شما كه باید را ه را چطوری رفت، بدانید كه این هم صلاح شماست و هم صلاح مملكت تان. باید ما همه قوای مان را مجتمع كنیم برای نجات دادن یك كشور، باید اگر مسائلی برای ما پیش بیاید هرچه هم سخت باشد تحمل كنیم باز من تكرار می كنم كه بدانید شما با یك قدرتی مواجه هستید كه اگر غفلت بشود،‌مملكت تان از بین می رود، غفلت نباید بكنید غفلت نكردن به این است كه همه قوا را و هرچه فریاد دارید سر امریكا بكشید، هرچه تظاهرات دارید بر ضد امریكا بكنید قوای خودتان را مجهز بكنید و تعلیمات نظامی پیدا كنید و به دوستانتان تعلیم دهید، به همه اشخاصی كه همین راه می روند تعلیمات نظامی بدهید مملكت اسلامی باید همه اش نظامی باشد و تعلیمات نظامی داشته باشدیكی از ابواب فقه باب رمی است، باب تیر اندازی است، آن وقت تیر اندازی بوده، حالا هم تیر اندازی هست به یك طور دیگری در اسلام با اینكه رهان یعنی یك چیزی را بگذارند برای چیزی كه نظیر قمار بازی می شود حرام است، برای تیر اندازی حرام نیست، برا ی اسب دوانی حرام نیست سبق و رمایه یكی از مسائل فقه است برای اینكه برای همه افراد مستحب است كه سواری را یاد بگیرند، حالا اتومبیل سواری و رانندگی را یاد بگیرند و برای همه است كه تیر اندازی را یاد بگیرند، فنون جنگی را یاد بگیرند باید ملت ما جوان های شان مجهز باشند به همین جهاز و علاوه برجهاز دینی و ایمانی كه دارند مجهز به جهازهای مادی و سلاحی هم باشند و یاد گرفته باشند اینطور نباشند كه كسی تفنگی كه دستشان آمد ندانند كه با آن چه كنند باید یادبگیرند ویاد بدهند جوان ها را یادشان بدهید، همه جا باید اینطور بشود كه یك مملكتی بعد از چندسالی كه بیست میلیون جوان دارد، بیست میلیون تنفگدار داشته باشد و بیست میلیون ارتش داشته باشد و یك چنین مملكتی آسیب پذیر نیست و الان هم الحمد الله آسیب پذیر نیست الان هم ما پشتیبانمان خداست و ما برای او نهضت كردیم، برای پیاده كردن دین او نهضت كردیم، و خدا با ماست و من امیدوارم كه شكست برای شما نباشد خداوند همه تان را حفظ كند و این معنائی را كه عرض كردم توجه به آن داشته باشید به رفقائی كه دارید، به دستجاتی كه هستند و هرجا كه هستند توجه بدهید كه امروز یك روزی است كه همه با هم یك مطلب بگوئیم، همان كه الان شعار مردم شده الان محرم است و همه دستجات بیرون می آیند و دستجات باید عزاداری بكنند عزاداری مهم است، در ضمن عزاداری همان شعارهائی هم كه می دهند،‌بدهند ولی عزاداریشان هم باید باشد خداوند همه شما را انشاءالله حفظ كند من دعا گوی همه شما هستم.

و السلام علیكم ورحمه الله و بركاته.

اهمیت و ضرورت تشكیل بسیج در جمهوری اسلامی ایران

بنام خدا

اهمیت و ضرورت تشكیل بسیج در جمهوری اسلامی ایران

بعد از تسخیر انقلابی لانه جاسوسی آمریكا انتظار آن می رفت كه از سوی دشمن شماره یك یعنی آمریكای جهانخوار توطئه ها و تحریكها بر ضد این كشور انقلابی شدت یافته و با گسترش آنها زمینه را برای دخالت نظامی آماده نماید ، تا با حمله مسلحانه به ایران و انقلاب اسلامی ، رژیم مردمی جمهوری اسلامی را از پای در آورد ، و حاكمیت طاغوت را دوباره برقرار سازد . بنابراین مشخص بود كه در این جنگ جدید امت اسلام نمی تواند فقط و فقط از مشت خویش استفاده كرده و به دفاع برخیزد بلكه ضرورت مسلح شدن و آموزش نظامی دیدن برای همه مشخص بود و احساس می شد كه اگر همه مردم وارد صحنه نشوند و با كیفیت و طرز كار سلاحها آشنایی نداشته باشند نمی توانند این سلاح ها را علیه شیطان بزرگ بكار گیرند . از اینرو تشكیل بسیج در تمام قشرها ( دانش اموزی ، دانشجویی ، كامند، كارگری ، عشایری و ... ) به شكل وسیعی صورت گرفت و امام امت فرمان تاریخی تشكیل بسیج عمومی را صادر و در رابطه با ضرورت آن چنین فرمودند : « الان در راس همه مسائل اسلامی ما قضیه مواجهه با آمریكاست . باید تمام تجهیزات ما بطرف این دشمن باشد. مبادا یك وقتی یك تبلیغات سویی بشود و نظرهای ما تشتت پیدا بكند و افكارمان افكار مختلف بشود ... باید الان همه افكار ها یك چیز باشد . چطور در ان وقتی كه ما مواجه با این قدرت شیطانی داخلی بودیم هیچ دیگر تشتتی در كار نبود . همه با هم یك فكر داشتید و الله اكبر می گفتید و مقابله با یك چنین قدرتی می كردید شما الان می دانید كه مقابله ما با یك قدرتی است كه قدرتش صدها برابر زیادتر از آن قدرت قبلی است . شما امروز یك چنین حالی دارید و مملكتمان یك چنین حالی دارد . مملكت شما الان یك حالی دارد كه اگر دیر بجنبیم برای همیشه تا آخر از بین رفته ایم . همه باید یكصدا باشند .سرو صدای امروز حفظ مقابله با آمریكاست ... باید همه قوایمان را مجتمع كنیم برای نجات دادن این كشور باید اگر مسائلی برایمان پیش بیاید هرچه هم سخت باشد تحمل كنیم . باز هم من تكرار می كنم كه بدانید شما با یك قدرتی مواجه هستید كه اگر غفلت بشود مملكتتان از بین می رود ، غفلت نباید بكیند غفلت نكردن به این است كه همه قوا را و هرچه فریاد دارید بر سر آمریكا بكشید ، هرچه تظاهرات بر ضد آمریكا بكنید قوای خودتان را مجهز بكیند و تعلیمات پیدا كنید و به دوستانتان تعلیم بدهید » ، كه امام (ره) دقیقا با فرمایشات پیامبرگونه خود ضرورت تشكیل بسیج را ترسیم نمودند .

اهمیت و ضرورت تشكیل بسیج

بنام خدا

اهمیت و ضرورت تشكیل بسیج

دفاع از مقدسات و ایدئولوژی اسلام ایجاب می كند كه در مقابل خطراتی كه آن را تهدید می كند به گونه ای منطقی و شیوه ای صحیح با آن خطر برخورد كرد . امام خمینی (ره) در مورد اهمیت و ضرورت تشكیل بسیج فرمودند : « دفاع از اسلام و كشورهای اسلامی امری است كه در مواقع خطر ، تكلیف شرعی و الهی و ملی است و برتمام قشرها و گروهها واجب است » .
همچنین اصل پیشگیری ایجاب می كند كه امت اسلامی برای مقابله با هر گونه خطر احتمالی از سوی دشمنان اسلام در آماده باش كامل بسر برده و آمادگی دفاعی برای هرگونه خطری كه اسلام را به مخاطره افكند را داشته باشند . فرمان صریح قرآن كریم در آیه شریفه « واعدوا لهم ما استطعتم من قوه » كه برای ترسانیدن دشمنان خدا و اسلام و امت اسلامی آمده است دال بر صحت این ادعا می باشد . از اینروست كه می بینیم در سفارشات اولیای اسلام نیز بر آماده بودن برای خطرات احتمالی بسیار تاكید شده است و از مسلمانان خواسته اند كه درهنگام خواب وصیت نامه و شمشیر را در زیر سر قرار بدهند و این نیست جز فرمان آماده باش برای لقاء الله و همچنین برای دفاع از دین خدا ، لذا سلاله نبوت ، رهبر راحل انقلاب اسلامی در این مورد خطاب به امت اسلامی فرموده اند : « مملكت اسلامی باید همه اش نظامی باشد و تعلیمات نظامی داشته باشد یكی از ابواب فقه باب رمی است . باب تیراندازی است ، آنوقت تیراندازی بوده حالا هم تیراندازی هست به یك طور دیگری » در اسلام با اینكه رهان ، یعنی یك چیزی را بگذارند برای چیزی كه نظیر قمار بازی می شود حرام است برای تیراندازی حرام نیست ، برای اسب دوانی حرام نیست .
سبق و رمایه یكی از مسائل فقه است برای اینكه همه افراد مستحب است كه سواری یاد بگیرند . حالا اتومبیل سواری و رانندگی را یاد بگیرند . و برای همه است كه تیراندازی را یاد بگیرند ، فنون جنگی را یاد بگیرند . باید ملت ما جوانهایشان مجهز باشند به همین جهاز و علاوه بر جهاز دینی و ایمانی كه دارند مجهز به جهازهای مادی و اسلامی هم باشند و یاد گرفته باشند . اینطور نباشد كه یك تفنگی كه دستشان آمد ندانند كه با آن چه كنند . باید یاد بگیرند و یاد بدهند . جوانها را یادشان بدهید همه جا . حضرت امام اضافه می كنند كه باید اینطور شود كه یك مملكتی بعد از چند سالی كه 20 میلیون جوان دارد 20میلیون تفنگدار داشته باشد و 20میلیون ارتشی داشته باشد » .( پیام انقلاب شماره 72 )

هدف از تشكیل بسیج

بنام خدا

هدف از تشكیل بسیج

آرمان والا و ایده بلند و هدف عالی انقلاب اسلامی ما را چنین می سزد كه از چار چوب مرزهای ایران بگذرد و دروازه های ملل محروم و توده های مظلوم و مستضعف جهان را بگشاید و پیام آرامش بخش و رسالت انسانی و رهائی بخش خویش را بگوش جان آنها برساند و زمینه های حكومت عدل الهی و جهانی امام عصر (عجل الله فرجه) را آماده سازد . و از این روی ، بسیج تمامی نیروهای فعال و آمادگی جهت تحقق این آرمان ارزنده انسانی ، امری ضروری و طبیعی به نظر می آید .
و از اینجا بود كه امام خمینی (ره) این قلب تپنده انقلاب و پیام آور آزادی و كرامت و هویت اسلامی و انسانی این قرن جهت مبارزه همه جانبه با آمریكای جهانخوار كه هر روز برای گسترش تجاوزات و سبعیت خویش ، چنگ و دندان نشان می دهد و در رویارویی با همه ابرقدرتهای تجاوزگر و تیز ، رشد انقلابی نهضت اسلامیمان روز 5/8/58 را بسیج عمومی اعلام فرمودند و هدف از تشكیل بسیج را گفتند كه « مملكت اسلامی باید همه اش نظامی باشد و تعلیمات نظامی داشته باشد » و در حالت كلی می توان گفت كه هدف از تشكیل بسیج را قرآن بیان نموده و در سوره توبه آیه 40
می فرماید: « ‌انفروا خفاقا و ثقالا و جاهدوا باموالكم و انفسكم فی سبیل الله ذلكم خیر لكم ان كنتم تعلمون » ؛ با كیفیت مختلف حركت كنید و كوچ كنید در حالیكه با بار سبك هستید . مجهز باشید و جهاد كنید با مال و جانتان در راه خدا ، و یكی دیگر از هدف تشكیل بسیج را بازوی ولایت فقیه دانسته و تك تك اعضای بسیج را سلول های بافت ولایت فقیه می دانیم . بهر حال هدف از تشكیل بسیج را جذب آموزش ، سازماندهی نیروهای مردمی دانسته و اصلی ترین مساله بسیج ، بكارگیری نیروهای مردمی در ماموریتهای محوله با توجه شرایط سنی بسیجیان اعم از دانش آموزی ، دانشجویی ، كارگری ، كارمندی ، عشایر و غیره می باشد تشكیلات بسیج به علت ساخت مردمی از یك طرف و گستردگی آن از طرف دیگر باید طوری تنظیم شود كه هم در زمان صلح و هم در زمان جنگ بتواند كارآیی لازم را داشته باشد .

تعریف بسیج

بنام خدا

تعریف بسیج

بسیج به لحاظ لغوی به معنای سامان و اسباب ساز و سازمان جنگ : عزم و اراده ، آماده سفر شدن و آماده ساختن نیروهای نظامی یك كشور برای جنگ می باشد . ( دهخدا ، 1372 )
به نظر ما بسیج یك حركت منظم و سارمان یافته اجتماعی است كه با توجه به فرهنگ هر جامعه و به اشكال مختلفی در اثر شرایط خاصی مانند جنگ ، حوادث غیر مترقبه و حتی در زمان صلح و آرامش به صورت آماده باش بوجود می آید .
در جامعه ما نیز بسیج یك نهاد اجتماعی است . همانند خانواده كه به صورت عضوی از ساخت و نظام اجتماعی جامعه است به شمار می آید ، نهادی كه با هدف پاسداری از ارزشها و آرمانهای انقلاب اسلامی بوجود آمده است و انحلال آن جز در صورت انحلال جامعه اسلامی قابل تصور نیست .
در اساسنامه بسیج مستضعفین ، بسیج را به این صورت تعریف كرده اند :
« بسیج نهادی است تحت فرماندهی مقام معظم رهبری كه هدف آن نگهبانی از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن و جهاد در راه خدا و گسترش حاكمیت قانون خدا در جهان طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران و تقویت كامل بنیه دفاعی از طریق همكاری با سایر نیروهای مسلح و همچنین كمك به مردم هنگام بروز بلا و حوادث غیر مترقبه می باشد . » ( سپاه از دید قانون 1362 )

تشكیل بسیج پس از پیروزی انقلاب اسلامی

بنام خدا

تشكیل بسیج پس از پیروزی انقلاب اسلامی

در این رابطه پیدایش بسیج در دو مرحله قابل توجه است :
1- بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شاهد حركتی فرهنگی بودیم كه به واقع درجهت حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی مان به شمار می آید و در این مسیر شاهد تشكیل ارگانها و هسته های انقلابی نظیر سپاه ، كمیته های انقلاب و غیره بودیم كه نقش مردم در این حركت و تلاش چشمگیر و موثر بود به نظر می رسد بعد از رشد این نهادها مردم به این فكر می افتند
كه بایستی جهت كسب آمادگی در مقابله با دشمنان انقلاب آموزشهای رزم نظامی را ببینند و طبیعتا حركتی به نام بسیج در پایگاه ها و مساجد بوجود می آید كه آموزشهایی هم داده می شود..
2- مرحله دوم مصادف است با تصرف جاسوسخانه آمریكا كه با اشغال این لانه فساد توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام شیطان بزرگ برای نجات خود از وضعیت موجود به توطئه هایی علیه جمهوری اسلامی دست زد‌ ، از جمله حمله نظامی به طبس ، غافل از اینكه شن ها مامور الهی شده و این توطئه را خنثی كردند یا مثلا حصر اقتصادی كه این توطئه هم خود عاملی شد برای حركت هرچه بیشتر مردم در جهت خودكفایی جمهوری اسلامی ایران ، ترور شخصیت های اسلامی ، كودتا و حركتهای مذبوحانه گروهكهای چپ و راست ، « الحمد الله الذی حعل اعداءنا من الحمقا » ؛ خدا را شكر كه دشمنان ما را از احمق ها قرار داد و از حماقت آنها همین بس كه سنت « لا یتغیر الهی اینست كه صالحان و شایستگان وارثین اصلی زمین هستند ولی آنها غافلانه هر لحظه در پی تدارك حیله جدیدی بوده و هستند و امام همیشه در جهادمان با دید وسیع و پیامبرگونه شان بخوبی دریافته بودند كه شیطان بزرگ بیكار نمی نشیند لذا در 5 آذرماه 1358 تشكیل ارتش 20 میلیونی را صادر فرمودند . در این فرمان حركتهایی را كه به نام بسیج در جامعه مطرح بود تسریع نموده و انسجام بخشیدند و از آن تاریخ بود كه مسوولین به این فكر افتادند كه سازمانی به نیروهای موجود در جامعه بدهند و در پی فرمان امام امت ، زن و مرد ، پیر و جوان از نوجوان 12 ساله تا پیر 70 ساله عاشقانه فرمان رهبرشان را لبیك گفتند

تاریخچه تشكیل بسیج

بنام خدا

تاریخچه تشكیل بسیج

 

بسیج یك حركت اجتماعی است كه در هر جامعه ای با توجه به فرهنگ آن جامعه و به اشكال مختلفی در اثر شرایط خاص بوجود می آید . حتی در دوران صدر اسلام نیز به هنگام حمله كفار و منافقین علیه مسلمانان زمانی كه فرمان تشكیل نیروی مبارز علیه آنها داده می شود مسلمانان داوطلبانه در مساجد گردهم می آمدند تا توان خود را از نظر نیروی انسانی و تجهیزات نظامی برای مقابله با دشمنان اسلام بسیج كنند .
امام خمینی (ره) در این رابطه چنین می فرمایند :
« قضیه بسیج ، همان مساله ای است كه در صدر اسلام بوده است این مساله جدید نیست ، در اسلام سابقه داشته است و چون مقصد ما اسلام است ، باید هر جوانی یك نیرو باشد برای دفاع از اسلام و همه مردم و هر كسی در هر شغلی كه هست مهیا باشد برای جلوگیری از كفر و هجوم بیگانگان » .
( پرتو خورشید ، مركز مطالعات )
در طول تاریخ اسلام و ایران همواره دشمنان سعی كرده اند به اشكال مختلف از پیشرفت و ترقی مسلمانان جلوگیری كنند .
انقلاب اسلامی ایران كه الهام گرفته از اسلام ناب محمدی (ص) بوده از نخستین روزهای پیروزی با توطئه های گسترده و سازمان یافته دشمنان اسلام روبرو گردید . عظمت اهداف انقلاب و گستردگی توطئه های دشمنان ، ایجاب می كرد كه برای حفظ و سیانت از انقلاب اسلامی و ارزشها و اهداف آن در برابر شبیخون ابرقدرتها دفاع كند بنابراین بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را درون اقشار میلیونی به طور خودجوش ، حركتی در جهت حفظ و حراست دست آوردهای انقلاب و پیروزی بزرگی كه نصیب امت اسلامی شده بود ، بوجود آمد . و بنابراین بسیج در دو مرحله شكل گرفت .

وب سايت هاي اجتماعي ، واسطه گران سازماندهي آشوب ها

بنام خدا

وب سايت هاي اجتماعي ، واسطه گران سازماندهي آشوب ها

فصلنامه ارتباطات بين المللي طي گزارشي با اشاره به انتخابات رياست جمهوري در ايران در سال گذشته بر نقش تويتر، يوتيوب و فيس بوك به عنوان واسطه انتشار اطلاعات و سازماندهي آشوب ها توسط گروه هاي مخالف و حاميان غربي آنها تصريح كرد.
در اين مقاله به قلم لي ژيگوانگ و وانگ جينگ با مطالعه موردي آشوب هاي «سينگ كيانگ» و «ايران» در سال 2009، پيامدهاي استراتژيك ظهور رسانه هاي اجتماعي چون «توييتر»، «فيس بوك»، «يوتيوب» در عرصه سياست داخلي و بين المللي بررسي شده و ديپلماسي عمومي وب محور، به عنوان يكي از الگوهاي داراي اهميت فزاينده در استراتژي هاي سياست خارجي معرفي شده است.
به گزارش فارس، نويسندگان اين مقاله خاطرنشان كرده اند: «رابرت گيتس» وزير دفاع آمريكا، در ژوئن 2009 اعلام كرد، تكنولوژي هاي رسانه هاي اجتماعي به مانند توييتر كه نقشي حياتي در مستندسازي و هماهنگي اعتراضات در ايران و علي الخصوص تهران، داشتند «يك دارايي استراتژيك عظيم براي آمريكا محسوب مي شوند». گيتس اعتقاد داشت كه اين نوع پيشرفت هاي تكنولوژيكي، شامل اينترنت، تلفن هاي همراه و وب سايت هاي شبكه هاي اجتماعي، كنترل اطلاعات را براي دولت ها «بسيار مشكل» ساخته اند، زيرا اين ابزار «تكنولوژي هاي ارتباطي را در اختيار شهروندان متوسط جهان قرار مي دهند.»
اين مقاله سپس با اشاره به انتخابات رياست جمهوري ايران و تأكيد بر اين مطلب كه احمدي نژاد در دور اول تصدي خود بر مسند رياست جمهوري، غرب بالاخص آمريكا را به علت اتخاذ موضعي جسورانه در قبال برنامه هسته اي ايران بسيار خشمگين كرده بود و در انتخابات سال گذشته به پيروزي رسيد مي نويسد: بلافاصله، توييتر، يوتيوب، فيس بوك و «فليكر» تبديل به واسطه ها و پلت فرم هاي انتشار اطلاعات و سازماندهي اعتراضات و آشوب ها توسط گروه هاي مخالف و حاميان غربي آنها شدند. در گذشته، كشورهاي غربي بالاخص آمريكا، از رسانه هاي سنتي به مانند ايستگاه هاي راديويي بين المللي براي تحريك و سازماندهي مخالفان استفاده مي كردند. با اين حال، غربي ها در انتخابات رياست جمهوري ايران تنها به ايستگاه هاي راديويي و يا خبرگزاري ها براي دستيابي به برنامه هاي سياسي خود اتكاء نكردند؛ آنها با استفاده از رسانه هاي اجتماعي جديد توانستند اين كار را بهتر و مؤثرتر انجام دهند.
نويسندگان در ادامه به چگونگي طرفداري و حمايت دولت هاي غربي و رسانه هاي وابسته از آشوب هاي پس از انتخابات ايران اشاره كرده و مي نويسند: گروه هاي مخالف از طريق رسانه هاي اجتماعي شبكه اي كمك ها و پشتيباني زيادي از جانب غرب كسب كردند. براي مثال، گوگل و فيس بوك بلافاصله زبان فارسي را نيز به خدمات خود افزودند تا به معترضين ايراني ياري رسانند. علاوه بر اين، وزارت امور خارجه از توييتر خواست كه تعطيلي موقت وب سايت را به علت تعميرات، به تعويق اندازد تا در روز انتخابات نيز كاربران بتوانند از آن استفاده كنند.
اين مقاله مي افزايد: علاوه بر اين، از حاميان گروه هاي مخالف در خارج از كشور خواسته مي شد تا اطلاعات مكان و زمان خود را به نحوي تنظيم كنند كه به نظر برسد در داخل ايران فعاليت مي كنند. همچنين از آنها خواسته مي شد ماسك هايي سبز بر صورت كنند و به صفحه «ميرحسين موسوي» در فيس بوك بپيوندند تا نشانگر حمايت بين المللي قوي از مخالفين باشد.
همچنين اين مقاله تصريح مي كند: در حين ناآرامي هاي ايران، برخي رسانه هاي دولتي در غرب همكاري نزديكي را با وب سايت هاي رسانه اي اجتماعي بزرگ آغاز كردند. براي مثال، گروه هاي مخالف از وب سايت ها و تلويزيون هاي ماهواره اي «صداي آمريكا» و «بي بي سي» براي بسيج كردن حاميان موسوي استفاده مي كردند.

اقبال لاهورى‏ که بود؟

بنام خدا
 

دوران کودکى محمد اقبال لاهورى، شاعر، فیلسوف، متفکر و از بانیان کشور بزرگ پاکستان، دوران پرفراز و نشیب و بس آموزنده‏اى است.
او روز جمعه سوم ذى قعده سال 1294 هجرى قمرى مطابق با 9 نوامبر 1877 میلادى به هنگام اذان صبح در شهر سیالکوت در یک خانه کوچک یک طبقه‏اى، در اطاق کوچکى که فقط نور کم رنگ شمعى آن را روشن مى‏کرد، چشم به جهان گشود.
اقبال دو ساله بود که متوجه شدند چشم راستش ضعیف است، در آن زمان او آن قدر کودک بود، که نمى‏دانست و نمى‏فهمید چشمش سالم نیست، بدین جهت پزشکان تصمیم گرفتند از چشم او خون بگیرند.
زمانیکه وى دوران دانشجویى خود را مى‏گذرانید عینک مى‏زد، خود مى‏گفت:
چشم من در دو سالگى ضایع شد!
اقبال چهار سال و چهار ماه داشت که پدرش شیخ نور محمد او را به مکتب مولانا غلام حسن سپرد و او آموزش قرآن را در مکتب و مسجد مى‏آموخت، شبها درسهاى خود را در خانه کوچک و فقیرانه ایکه در اطاقهاى آن برقى وجود نداشت، در پرتو نور شمع مى‏خواند و به خاطر مى‏سپرد.
یک روز مولانا سید میر حسین به آموزشگاه رفت، وقتى اقبال کوچولو را مشغول درس خواندن دید، پیشانى گشاده و قیافه معصوم و موهاى خاکسترى این کودک او را سخت تحت تاثیر قرار داد و از استاد او خواست غیر از آموزشهاى دینى، آن کودک را با آموزش علوم جدید هم آشنا کند که با موافقت پدر اقبال استاد او را به آموختن ادبیات فارسى، اردو و عربى وادار نمود.
اقبال بسیار باهوش و زیرک بود و آموزش این دوره را تقریبا به مدت سه سال به پایان رسانید در عین حالى که با درآمد کمى که از مغازه پدر به دست مى‏آورد، زندگى ساده‏اى را سپرى مى‏کرد.
پدر اقبال مغازه کلاه و نقاب دوزى و چادردوزى داشت، اما وقتى خرج روزانه خود را در مى‏آورد، در مجالس علماء و دانشمندان شرکت مى‏کرد و همراه آنان به مناجات و عبادت خداوند مى‏پرداخت.
اضافه بر این کتابهاى: فتوحات مکیه و فصوص الحکم، محى الدین ابن عربى را مى‏خواند.
اقبال مى‏گوید: از سن چهارسالگى گوشهاى من با اسم و تعلیمات این کتابها آشنا شد و مدتها تدریس هر دو کتاب در خانه ما ادامه داشت، ولى در ابتداى کودکى همه این مسائل از قدرت فهم من بیشتر بود. با این وجود در این مجالس درس شرکت مى‏کردم، اما وقتى به زبان عربى آشنایى پیدا کردم، قدرت و فهم من اضافه شد و بر اثر پیشرفت در علم و تجربه شوق و شناخت من بیشتر گردید.
او در سال 1884 میلادى به پنجاب رفت و تحت تعلیم استادانى که اعتقاد و ایمان عمیقى داشتند و عاشق قرآن و حفظ آن بودند، آموزش زبان فارسى، عربى، ادبیات اردو، علم و حکمت را ادامه داد و در تهذیب نفس و فضائل اخلاقى داراى رتبه بلندى شد.
قبلا اشاره کردیم فضاى خانواده اقبال یک فضاى معنوى بود، پدر او هم هرگاه مى‏خواست فرزند خود را به عملى وادار سازد، یا از کار ناپسندى منع کند، از آیات قرآن و رفتار پیغمبر (ص) براى وى مى‏خواند وقتى هم اقبال از زبان پدر آیه‏اى از قرآن یا حدیثى را مى‏شنید، بدون کوچکترین ناراحتى آن را مى‏پذیرفت و آرامش خاطر مى‏یافت.
بدین جهت اقبال هشت نه ساله خود هر روز صبح تلاوت قرآن مى‏کرد، پدر هم وقتى او را در این حال مى‏دید مى‏گفت:
وقتى فرصت پیدا کردم به تو یک مطلب مهمى را خواهم گفت.
مطلب مهمى را که پدر به اقبال کوچک گفت، این بود:
پسرم! وقتى قرآن تلاوت مى‏کنى، فکر تو این باشد که قرآن بر تو نازل شده است، یعنى خدا خودش با تو سخن مى‏گوید. یک وقت دیگر هم پدرش به او گفته بود: آن زحمتى که براى آموزش تو کشیدم باید پاداش آن را بگیرم. پاداش من اینست که به اسلام خدمت کنى.
اقبال مى‏گوید: من خواسته پدرم را پیوسته در نظر داشتم، آن را در اشعار خود هم مى‏آوردم، شهرت شاعرى من هم گسترش مى‏یافت، من براى نوجوانان سرود اسلامى مى‏نگاشتم و آنان با شوق و ذوق این اشعار را مى‏خواندند و حفظ مى‏کردند. وقتى هم پدرم در بستر بیمارى بود براى دیدنش رفتم و از او پرسیدم:
پدرجان! آیا به آن پیمانى را که براى خدمت به اسلام با تو بسته بودم، وفا کرده‏ام؟
پدر در حالى که در بستر مرگ قرار داشت، گواهى داد که پاداش زحمات او را داده‏ام.
اقبال در رشته فلسفه دانشگاه لاهور ثبت نام کرد و از درس سر توماس آرنلد بهره‏مند گردید. و دوره فوق لیسانس را در سال 1899 در رشته فلسفه با احراز رتبه اول در دانشگاه پنجاب به پایان برد و پس از اتمام تحصیلات در آن دانشگاه، در رشته‏هاى تاریخ و فلسفه و علوم، به استادى برگزیده شد.
او مدت دوازده سال در دانشگاه لاهور در رشته تاریخ و اقتصاد و فلسفه تدریس مى‏کرد، در هفته هیجده ساعت تدریس داشت و کتابهاى زیر را هم تالیف و ترجمه نمود:
1 - نظریه توحید مطلق، نوشته شیخ عبدالکریم جبلى، ترجمه به زبان انگلیسى.
2 - ترجمه و تلخیص کتاب پولتیکان آکانومى از واکر به زبان اردو.
3 - ترجمه و تلخیص کتاب ارلى پلانتیجنس اثر استبس به زبان اردو.
4 - علم الاقتصاد، به زبان اردو.
اقبال در سال 1905 به تشویق پرفسور سر توماس آرنلد به انگلستان مسافرت کرد و در دانشگاه کمبریج به فراگرفتن فلسفه مشغول شد و رساله دکتراى خود را به نام سیر فلسفه در ایران به زبان انگلیسى تهیه کرد.
در سال 1908 از دانشگاه مونیخ براى نوشتن آن رساله، درجه دکتراى فلسفه دریافت کرد و همان سال به کشور خود بازگشت.
محمد اقبال چندین سال رئیس دانشکده مطالعات شرقى و مدیر گروه آموزشى فلسفه در دانشگاه پنجاب بود، در عین حال به کار وکالت دادگسترى مى‏پرداخت. اما محیط نابسامان زندگى، اختلافها و کشمکشها و همچنین علاقه به آزادى او را به شرکت در کارهاى سیاسى کشانید، در سال 1928 به عضویت مجلس قانونگذارى پنجاب انتخاب شد، و در سال 1932 در کنفرانسى که در لندن براى بنیان گذارى قانون اساسى شبه قاره هند و پاکستان ترتیب داده شده بود شرکت نمود.
او در نویسندگى و شاعرى استعداد فوق العاده‏اى داشت و آثار منظومش به زبانهاى فارسى و اردو، آثار جاویدان و کم نظیرى است. زیرا وى روى اعتماد به نفس و بازگشت به هویت اسلامى همه مسلمانان جهان تاکید فراوان داشت.
آثار منظوم علامه محمد اقبال، به فارسى عبارتند از:
1 - اسرار خودى 2 - رموز بیخودى 3 - پیام شرق 4 - زبور عجم 5 - جاویدنامه 6 - مسافر 7 - چه باید کرد؟
آثار او به زبان اردو عبارت است از:
1 - بانگ درا 2 - خضر راه 3 - طلوع اسلام 4 - بال جبرئیل 5 - ضرب کلیم 6 - شکوه 7 - جواب شکوه 8 - سیر فلک 9 - ارمغان حجاز به فارسى و اردو.
کتاب عمیق و فلسفى دیگر علامه اقبال احیاى فکر دینى در اسلام است، که در سال 1930 در لاهور به چاپ رسیده و در سال 1336 هجرى شمسى توسط دکتر احمد آرام، به فارسى ترجمه شده است.
اقبال مدتى را هم در آلمان به سر برد و در سال 1923 کتاب پیام شرق را در جواب کتاى دیوان غربى گوته شاعر آلمانى سروده است. اگر چه علامه محمد اقبال لاهورى به ایران نیامده بود، اما اشعار و دیوان ارزشمند او که در ایران هم به چاپ رسیده، از فصاحت و بلاغت و مفاهیم بلند اسلامى برخوردار است.
اقبال در سال 1933 از افغانستان دیدن کرد و مزار حکیم سنائى را زیارت نمود، چهارم دسامبر 1933 از دانشگاه پنجاب درجه دکتراى افتخارى گرفت. اما در سال 1934 به گلودرد مبتلا شد، در سال 1938 به تنگى نفس و ضعف قلب دچار گردید و سرانجام این دانشمند بزرگ، که به راستى احیاگر سترک فکر دینى در مشرق زمین بود، بیست و یکم آوریل 1938، مطابق با ساعت پنج صبح پنجشنبه بیستم ماه صفر 1357 هجرى قمرى، در 61 سالگى با عزت و سربلندى درخشانى، در پاکستان چشم از جهان فرو بست. -

زندگینامه محمد اقبال لاهورى، ص 172 - 113؛

احیاى فکر دینى در اسلام، صفحه شش؛

از بهار تا شهریار، ج 1، ص 198.

شهادت امام جواد

بنام خدا

شهادت نهمین خورشید آسمان هدایت الهی، و استوانه متین ولایت و امامت

جواد الائمه حضرت امام محمدتقی(ع) تسلیت باد.

بعضي‌ها ماندند، عده‌اي را خواندند! -فردوس حاجيان

بنام خدا

بعضي‌ها ماندند، عده‌اي را خواندند!

پایگاه خبری تحلیلی رهوا و به نوشته «رسالت»، فردوس حاجيان در مراسم شب خاطره حوزه هنري به بیان خاطراتي پرداخت:

امروز مي‌خواهم زيباترين خاطراتم را برايتان تعريف كنم. خاطراتي  كه تازگي دارد وتا حالاجايي آن را نگفتم. اوايل جنگ تحميلي كه هنوز سپاه و بسيج شكل نگرفته بود، برادر بزرگم «حاج منصور» از سوي فداييان اسلام و همسرخواهرم كه هردو قهرمان بوكس كشور بودند به جبهه رفتند. آن روزها وضعيت خانه طوري بود كه نمي‌توانستيم مادر راتنها بگذاريم و همه به جبهه برويم. پس تصميم گرفتيم برنامه ريزي كنيم و به نوبت برويم. من در تربيت معلم «شهيد خورشيدي» مشهد بودم. قصد رفتن داشتم اما به خاطر اينكه حاج منصور مجروح و در بيمارستان بستري بود مترصد يك فرصت مناسب بودم.

علي‌رغم آن همه مصيبت و بدبختي، ما تصوير قهرمانانه و پهلوانانه‌اي نسبت به جنگ داشتيم. منصور ازمن خواهش كرده بود كه فعلا به جبهه نروم. من زماني به جنگ  و جبهه رفتم كه دانشجوي نمونه دانشگاه هنرهاي زيبا بودم و ابداع كننده روش  جديد تعليم وتربيت شهرك الفبا. در سال 64 با كاروان بزرگي اعزام شدم و مستقيم رفتيم توي خط درگيري. من اين افتخار را داشتم تا در عمليات غرور آفرين و الفجر 8 حضور داشته باشم. آن روزها پسر عمومي من اكبر در لشكر 25 كربلا مسئول تعاون بود وعهده دار سازمان دادن بخشي از نيروها. محمود همسر خواهر ديگرم هم در گردان ويژه شهدا بودكه من احساس پشتوانه و دلگرمي مي‌كردم ولي آموزش ابتدايي كه دربسيج ديده بودم براي عمليات كافي نبود.

و اما شب عمليات....

شب عمليات شب جالبي بود.يادم هست چشم‌هاي  ما را بستند و بردند جايي پياده كردند كه هيچ كس چيزي نمي‌دانست . قرار بود هيچ كس چيزي نگويد تا عمليات لونرود. اگر اسمت را مي‌پرسيدند بايد مي‌گفتي نمي‌دانم! بچه كجايي! كدام گرداني! اينجا كجاست؟ كجا مي‌رويم؟ هيچ، همش نمي‌دونم. از نزديكترين دوستت مي‌پرسيدي چيزي به تو نمي گفت. همه راز دار بودند واجازه بيان نداشتند. بالاخره يكي از دوستان صميمي را كه فرمانده دسته بود كنار كشيدم والتماس كردم، مرا آورد كنار نخل‌ها به آن طرف رود اشاره كردو گفت: اينجا را ميگن پاپ! (فاو) قراره اون جا رو بگيريم. حالا خيالت راحت شد؟

دلهره داشتم. آن شب همه منتظر بودند. سردار قرباني هم بود. همان فرمانده شجاعي كه پرچم پيروزي را بر فرازگلدسته  مسجد فاو نصب كرد. حاج جعفر شير سوار هم فرمانده گردان ويژه شهدا بود. محور ما كنار نهر رفيه بود. عمليات قرار بود 5 /10 شب باشد. خوب به خاطر دارم. نم نم باران مي‌باريد. ابتدا مي‌بايست رزمندگان غواص به آب مي‌زدند و عرض اروند را طي مي‌كردند. سپس با علامت و چراغ زدن رمز عمليات اعلام مي‌شد. اروند آن شب متلاطم بود و امواجي به بزرگي صخره و ساختمان داشت. همه آماده در سنگر نشسته بوديم كه يك مرتبه بي‌سيم‌ها به صدا در آمدند. بي‌سيمچي ما ساكت بود. گفتم: «تو هم تماس و خبري بگير ببين تكليف ما چيه؟» گفت: «من وظيفه ندارم. به موقع‌اش به ما خبر ميدن» «چشمتان روز بدنبيند، عمليات كه شروع شد يكهو تمام كائنات به هم ريخت! توپ‌هاي فرانسوي، انفجارهاي مهيب و زمين لرزه هاي وحشتناك و ... نعمت مليحي آن لحظه دراز كشيده بود، به اوگفتم : " نعمت بلند شو عملياته» در عالم خودش بود. به زبان گيلكي گفتم:
" نعمت ترسمبه" - يعني من مي‌ترسم - جواب داد: " با خدا باش" دوباره گفتم : " راس ببا ، به سرس" - بلند شو - باز گفت : " با خدا باش" وتكان نخورد. خودم رفتم لب آب. قايق‌هاي پر ازنيرو ، متهورانه به آب مي‌زدند و دردل اروندگم مي‌شدند و خالي برمي‌گشتند.

حاج آقا مسرور را ديدم - بعدها پزشك شد- كه پشتش تركش خورده موجي شده بود. در قايق مي‌لرزيد و  مي‌گفت: " مرخودي بزو"- خودي ها به من تير زدند - در آنجا ، خدا بيامرز اصغر خنك دار  برادر خانم من بر اثر تركش شهيد شد و تو قايق بود. گفتند: كي حاضره ببردش عقب؟ من قبول كردم و بردمش معراج الشهداء ،موقعيت سختي بود. از زمين وهوا آتش مي‌باريد.آسمان پر از منور بود ، مثل فيلم‌هاي هاليوودي انفجاري ديدم كه چهار نفر را به همراه نخلهاي اطراف برد روي هوا! در چنين وضعيتي شهيدي را به عقب مي‌بردم. وقتي ماشين را زدندبه سراغ موتوري رفتم كه كنار خاكريز بود. تا دست زدم صدايي از پشت سر با لهجه محلي گفت: هوي! از جا پريدم و گفتم: بله بله! گفت:  كجه سوني؟ موتور مشه كجا مي‌ري، موتور مال منه. مسير را يك نفس دويدم ، فرداي آن روز صدها هواپيما بمباران كردند و وجب به وجب منطقه را شخم زدند. باورتان نمي‌شود اگر بگويم گاهي به جاي موشك و بمب و خمپاره، تيرآهن و آهن پاره بر سرمان مي‌ريختند! كه ما از ترسمان به نخل‌ها مي‌چسبيديم. پنج شبانه روز در جنگ وگريز عمليات بودم، نه تنها ‌ترسم ريخته بود بلكه لذت خاصي مي‌بردم. دركنار نهر بودم كه يكي از راكتها در 5 متري‌ام منفجر شد و 2-3 متر منو آن طرف تر پرت كرد، در عالم مرگ و زندگي شنيدم يكي داد مي‌زند: " شيميايي ، شيميايي " دوست بهيارم " رجبعلي خداشناس" به كمكم آمد و به صورتم ماسك زد. از آن پس دردسرهاي شديد، سوزش چشم و خارش بدن و آبريزش بيني و چشم شروع شد كه اول منو بردند اراك. بعد بيمارستان شهيد بهامي تهران وسپس بخش شيميايي بيمارستان امام خميني (ره). در آنجا مجروحيني را ديدم كه از خودم خجالت كشيدم و درد خودم را فراموش كردم، بدن‌هايي پر ازتاول، چشم هاي ورم كرده ، زبان‌هاي تاول زده، تنگي نفس و....

در آنجا بستري شدم و باب زندگي جديدي برايم باز شد . هنوز روي تختم جا خوش نكرده بودم كه يك صداي گرفته‌اي به من گفت" خوش اومدي عمو فردوس... بازم برامون مي‌خوني؟" برگشتم نعمت بود- آن روزها من ته صدايي داشتم و گاهي در جبهه مي‌خواندم- گفتم: " چي دوست داري بخونم؟" گفت: " اون شعر حسين  حسين كه شب عمليات مي‌خوندي".
در بخش طبي 4 بيمارستان امام 40 نفر بوديم كه اكثر آنها شهيد شدند و من چون شيميايي‌ام حاد نبود ماندم. بعضي ها ماندند و رانده شدند وعده‌اي رفتند و خوانده شدند.

من آن شب باز براي دلشان خواندم:
حسين  حسين شعار مظلومان است
شهادت افتخار عاشقان است
كربلا كربلا شهر تو پادگان مستضعفان
بزودي مي‌رسد ارتش فاتح امام زمان(عج)
حسين حسين.....

نعمت ديگر اشك نمي‌ريخت ، استغاثه نمي‌كرد، نمي‌دانم آدم بود يا فرشته! مي‌گفت: " دوباره بخوان" به اوگفتم: " چي شده نعمت، تو كه هميشه مي‌گفتي با خدا باش" با صداي گرفته مي‌گفت: " من همشو خوردم" گاز شيميايي را مي‌گفت. حالتي شده بود كه درعمل دم نايژك هاي ريه تاول مي‌زد و در بازدم تاولها پاره مي‌شد. همه در حال رفتن بودند مالك روي تخت بلند شد، از آن دور داد مي‌زد: " فرمانده ، فرمانده قايقم را زدند " او كه فقط آبريزش چشم و بيني داشت همان شب شهيد شد و اسفند هم همين طور. نوبت نعمت رسيده بود. دكتر كه گوشي را از پشتش برداشت. آهي كشيد و گفت: " نعمت هم بيش از 48 ساعت ديگه زنده نمي‌مونه" نعمت نامزد داشت.

آن شب دو خواهر و برادرش هم بودند. به نامزدش كه شهرستاني بود گفت: " چرا با دمپايي اومدي چرا جوراب نپوشيدي؟" هنوز روي مسائل شرعي دقت داشت. نعمت اين اواخر براي نوشتن كاغذ خواست و نوشت آب. پرستار گفت : دكتر ممنوع كرده. نوشت جيگرم كبابه يا حسين . پرستار توجهي نكرد. يك بار برادرم منصور آمد ملاقات. به محض ديدن نعمت عاشقش شد. دم دماي شهادت باز كاغذ خواست دو بيت شعر نوشت:
اگر غرق به خون گردد تن من
شود پيراهن من كفن من
اگر لب تشنه در صحرا بميرم
دست از عشق خميني برنگيرم

خدا شاهد است كه عين واقعيت را مي‌گويم. من امانتدارم و ماندم تا الان براي شما حديث خوبان را روايت كنم. آن كاغذ نوشته الان دست مادر نعمت است. نعمت درك درستي از رفتن داشت. وقت رفتن به مرگ لبخند مي‌زد. مادر قهرمانش گفته بود او را با لباس داماديش دفن كنند. پس از رفتن نعمت شعر و شاعري از وجودم جوشيد و شعر گفتم:
آنان كه چراغ جستجو داشته‌اند
از سوز فراق گفتگو داشته‌اند
پرورده دامان شقايق بودند

چون لاله زداغ آبرو داشته‌اند
ما با چنين گل هاي معطري زندگي كرده‌ايم و دراين محافل با ذكر خاطراتشان روح و جانمان را شستشو مي‌دهيم و زنده مي‌شويم

مختار ثقفی روز عاشورا کجا بود؟

بنام خدا

مختار ثقفی روز عاشورا کجا بود؟

بر اساس گواهی تـاریـخ و تـصـریـح شـیـخ مـفـیـد و طـبـری، پـس از آن کـه مـسـلم بـن عـقیل وارد کوفه شد، مستقیما به خانه مختار وارد شد، مختار او را گرامی داشت و رسما از او اعلام حمایت و پشتیبانی کرد.(۱)

بلاذری می‌نویسد: خانـه مختـار محل ورود مسلم بود.(۲) اما با ورود مزوّرانه و غـیـرمـنتظره ابن زیاد به کوفه، ناگهان اوضاع به هم ریخت و مسلم صلاح دید از خانه مختار بـه خـانـه هـانـی بـن عـروه، کـه مرد مقتدر و با نفوذ شیـعـه در کوفه بـود، نقل مکان کند.

مختار پس از ورود مسلم، آرام ننشست و پس از بیعت با مسلم، به منطقه خطرنیّه و اطراف کوفه برای جمع آوری افراد و گرفتن بیعت برای مسلم حرکت کرد. اما با دگرگونی اوضاع کوفه و تسلیم مردم در مقابل ابن زیاد، دوباره به کوفه بازگشت.

ابن زیـاد دسـتور داد که دعوت کنندگان امام حسین(علیه السلام) و حامیان مختار با او بیعت کنند، وگرنه دستگیـر و اعدام می‌شوند. ابن اثیر نوشته است: هنگام دستگیری مسلم و هانی، مختار در کوفه نبود و او برای جذب نیرو به اطراف شهر رفته بود و وقتی خبر ناگوار دستگیری مسلم را شـنـیـد، بـا جمعی از افراد و یارانش به کوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با نیروهای مسلح ابن زیاد بـرخـورد کـرد و در پـی یـک گـفت و گوی لفظی شدید، بین آنان و مختار و افرادش، درگیری پـیـش آمـد و فـرمـانـده آن گـروه مـسـلح کـشته شد و افراد مختار متفرق شدند؛ زیرا مقاومت را به صـلاح نـدیـدنـد؛ مـخـتـار از آنـان خـواست محل را ترک گویند تا ببینند چه پیش خواهد آمد.(۳)
ابن زیاد پس از مسلط شدن بر اوضاع و شهادت مسلم و هانی، به شدت در جست و جوی مختار بـود و برای دستگیری او جایزه‌ای معیّن کرد.(۴)

دستگیری مختار توسط ابن زیاد

یکی از دوستان مختار بـه نـام هانی بن جبّه، نزد عمرو بن حریث، نماینده ابن زیاد رفت و ماجرای مخفی شدن مختار را به عمرو اطلاع داد. عمرو به آن شخص گفت: به مختار بگوید مواظب خود باشد که تحت تعقیب است و در خطر می‌باشد.
مختار به حمایت عمرو نزد ابن زیاد رفت. وقـتـی چـشـم ابـن زیاد به مختار افتاد، فریاد زد: “تو همانی که به یاری پسر عقیل شتافتی؟ “مختار قسم یاد کرد که من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حریث به سر بردم.”(۵)

ابن زیاد که عصبانی بود، عصای خود را محکم به صورت مختار کوبید، به طوری که از نـاحیه یک چشم صدمه دید. عمرو برخاست و از مختار دفاع کرد و شهادت داد که او در ماجرا نبوده و بـه وی پناهنده شده است. ابن زیاد کمی آرام گرفت و گفت: “اگر شهادت عمرو نبود، گردنت را می‌زدم.” و دستور داد مختار را به زندان افکندند.

همچنان در زندان بود تا امام حسین(علیه السلام) به شهادت رسید.(۶)
با توجه به این مطالب مشخص می شود که اوضاع کوفه در هنگام قیام امام حسین(ع)،بگونه ای بود که مختار نتوانست در قیام امام حسین(ع) شرکت کند.

پی نوشتها:

۱ – الارشاد، ص ۲۰۵؛ تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۵
۲- انساب الاشراف، ج ۶، ص ۳۷۶٫
۳- کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۶۹٫
۴- تـاریـخ طـبـری، ج ۵، ص ۳۸۱؛ کـامـل ابـن اثـیـر، ج ۴، ص ۳۶٫
۵- مقتل الحسین(ع) ، ابی مخنف، ص ۲۶۸-۲۷۰٫
۶- انـسـاب الاشـراف، ج ۶، ص ۳۷۶- ۳۷۷؛ کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۱۶؛ مقتل ابی مخنف، ص ۲۷۱؛ البدایة والنهایة، ج ۸، ص ۲۴۹٫

خبرآنلاین

جرعه‌ای از الهی نامه

بنام خدا

جرعه‌ای از الهی نامه

خواجه عبدالله انصارى


کهن شود همه کس را به روزگار، ارادت

مگر مرا که همان عشق اول است و زیادت

گرم جواز نباشد به پیشگاه قبولت‏

کجا روم که نمیرم بر آستان عبادت؟

شنیدمت که نظر می‌کنی به حال ضعیفان

تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت

(سعدی)

***

ـ الهی! یکتای بی‌همتایی، و قیوم توانایی، بر همه چیز بینایی، در همه حال دانایی، از عیب مصفایی، از شرک مبرایی، اصل هر دوایی، جان‌داروی دلهایی، شاهنشاه فرمانفرمایی، معزّز به تاج کبریایی، مسندنشین استغنایی،‌ خطبه الوهیت را سزایی، به تو زیبد ملک خدایی.

ـ الهی! در جلالْ رحمانی، در کمالْ سبحانی؛ نه محتاج زمانی، نه آرزومند مکانی؛ نه کسی به توماند، نه تو به کسی مانی؛ پیداست که در میان جانی، بلکه جان زنده به چیزی است که تو آنی.

ـ الهی! هر که تو را شناخت و عَلم مهر تو افراخت، هر چه غیر تو بود، بینداخت.

آن کس که تو را شناخت، جان را چه کند؟

فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟

دیوانه کنی، هر دو جهانش بخشی

دیوانه تو هر دو جهان را چه کند؟

- الهى! تا تو در غیب بودی، من همه عیب بودم .چون تو از غیب به در آمدی، من از عیب به در آمدم.

- الهى! همتی ده که شوق اطاعت افزون کند و طاعتی ده که به خشنودی تو رهنمون کند.

- الهى! یقین ده که در آن شک و ریا نبود و علمی که بی برق و ضیا نبود.

- الهى! به حق آنکه تو را هیچ حاجت نیست، ببخش بر آن که او را هیچ حجّت نیست.

- الهى! به درگاه آمدم بنده‌وار، لب پُر توبه و زبان پراستغفار؛ خواهی به کرم عزیز دار، خواهی خوار، که من خجلم و شرمسار، تو خداوندی و صاحب‌اختیار.‏

‏- الهى! آنچه مرا کام است، نه به اندازه کام است. چون کرمت عام است، اگر نظر کنی، کار تمام است.

- الهى! همچو بید می لرزم که مبادا به هیچ نیرزم.

- الهى! گدای تو به کار خود شاد است؛ زیرا هر که گدای تو شد، در دو عالم سلطان است.

- الهى! فرمودی که در دنیا به همان چشم که در توانگران نگرید در درویشان نگرید. تو کریمی و اولی تر که در آخرت به همان چشم که در مطیعان نگری، در عاصیان نگرى.‏

ـ الهی! تو بر رحمت خود و من بر حاجت خویش. تو توانگری و من درویش.

ـ الهی! اگر طاعت بسی ندارم، در دو جهان جز تو کسی ندارم.

ـ الهی! دستم گیرکه دستاویز ندارم و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم.

ـ الهی! ای سزای کرم، ای نوازنده عالم، نه با وصل تو اندوه است و نه با یاد تو غم.

ـ الهی! ادای شکر تو را هیچ زبان نیست، ودریای فضل تو را هیچ کران نیست، و سرّ حقیقت تو بر هیچ کس عیان نیست؛هدایت کن بر ما رهی که بهتر از آن نیست.

یا رب، ز ره راست نشانی خواهم

از باده آب و خاک، جانی خواهم

از نعمت خود چو بهره‌مندم کردی

در شکر گزاری‌ات زبانی خواهم

ـ الهی! بهشت بی دیدار تو زندان است، و زندان بردن نه کار کریمان است.

ـ الهی! اگر به دوزخ فرستی، دعوی‌دار نیستم و اگر به بهشت فرمایی، بی جمال تو خریدار نیستم؛ مطلوب ما برآر که جز وصال تو طلبکار نیستم.

روز محشر عاشقان را با قیامت کار نیست

کار عاشق جز تماشای وصال یار نیست

از سر کویش اگر سوی بهشتم می‌برند

پای ننهم که در آنجا وعده دیدار نیست

ـ الهی! بر هر که داغ محبت خود نهادی، خرمن وجودش را به باد نیستی در دادی.

ـ الهی! همه آتشها در محبت تو سرد است و همه نعمت‌ها بی لطف تو درد است.

ـ الهی! مخلصان به محبت تو می‌نازند و عاشقان به سوی تو می‌تازند. کار ایشان تو بساز که دیگران نسازند؛ ایشان را تو نواز که دیگران ننوازند.

ـ الهی! محبت تو گلی است محنت و بلا خار آن؛ آن کدام دل است که نیست گرفتار آن؟

- الهى! نه ظالمی که گویمت زنهار، نه مرا بر تو حقی که گویم بیار. چون در اول برداشتی، در آخر فرومگذار.‏

‏- الهى! اگر کار به گفتار است، بر سر همه تاجم و اگر به کردار است، به پشه و مور محتاجم.

- الهى! اگر کاسنی تلخ است، از بوستان است و اگر عبدالله بد است، از دوستان است.

- الهى! آمرزیدن مطیعان چه کار است؟ کرَمی که همه را نرسد، چه مقدار است؟

- الهى! چون آتش فراق داشتى، دوزخ پر آتش از چه افراشتى؟!

ـ الهی! از هر دو جهان محبت تو گزیدم و جامه بلا بریدم و پرده عافیت دریدم.‏

یا رب، ز شراب عشق سرمستم کن

وز عشق خودت نیست کن و هستم کن

از هر چه به جز عشق، تهیدستم کن

یکباره به بند عشق پابستم کن

ـ الهی! چون در تو نگرم، از جمله تاجدارانم و تاج بر سر؛ و چون در خود نگرم، از جمله خاکسارانم و خاک بر سر.‏

ـ الهی! اگر مستم و اگر دیوانه‌ام، از مقیمان این آستانه‌ام؛ آشنایی با خود ده که از کاینات بیگانه‌ام.

ـ الهی! تا به تو آشنا شدم، از خلق جدا شدم، در دو جهان شیدا شدم، نهان بودم و پیدا شدم.

نی از تو حیات جاودان می‌خواهم

نی عیش و تنعم جهان می‌خواهم

نی کام دل و راحت جان می‌خواهم

هر چیز رضای توست، آن می‌خواهم

ـ الهی! بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم؛ خواست خواست تو است، من چه خواهم؟

گر درد دهد به ما، وگر راحت دوست

از دوست هر آن چیز که آید، نیکوست

ما را نبود نظر به خوبی و بدی

مقصود، رضای او و خشنودی اوست

ـ الهی! اگر خامم، پخته‌ام کن و اگر پخته‌ام، سوخته‌ام کن.

ـ الهی! کاشکی عبدالله خاک بودی تا نامش از دفتر وجود پاک بودی.

ـ الهی! اگر تن مجرم است، دل مطیع است و اگر بنده بدکار است، کرم تو شفیع است.

بادا کرم تو بر همه پاینده

احسان تو سوی بندگان آینده

بر بنده خود گناه را سخت مگیر

ای داور بخشندة بخشاینده