دلائل تجرد روح
دلائل تجرد روح
منابع مقاله:
فصلنامه نامه مفید، شماره 47، واثقی راد، محمد حسین؛
بحث از اینكه روح آدمی چیست و رابطة آن با جسم كدام است، از مباحث فلسفی و رایج هر دوره بوده است. در عصر افلاطون و ارسطو دلایلی بر تجرد روح اقامه شد. تا اینكه بوعلی دلایل متعددی برای اثبات تجرد روح آورد و مورد نقد قرار گرفت. فخر رازی دلایل او را كه گویا پراكنده بود و ایرادهای آنها را جمعآوری نمود. پس از او ملاصدرا دلایل بوعلی و فخر رازی را با بیان دیگر و توضیحات بیشتر آورد. ملاهادی سبزواری نیز همان دلایل را آورد، تا اینكه آیه الله حسن زاده آملی تمام دلایل تجرد روح را جمعآوری و در كتابی مستقل ارائه نمود. اما تمام آن دلیل ها با اشكال و ایراد روبهرو بودند. شهید مطهری از زاویه دیگر بر تجرد روح نگریست و امروز باید برای مطالعة تجرد روح دلایل و بسترهای دیگری را جستجو كرد.
تجرد روح، دلایل فلسفی، رابطة روح و جسم، اصالت روح.
- چكیده مقاله
بحث از اینكه روح آدمی چیست و رابطة آن با جسم كدام است، از مباحث فلسفی و رایج هر دوره بوده است. در عصر افلاطون و ارسطو دلایلی بر تجرد روح اقامه شد. تا اینكه بوعلی دلایل متعددی برای اثبات تجرد روح آورد و مورد نقد قرار گرفت. فخر رازی دلایل او را كه گویا پراكنده بود و ایرادهای آنها را جمعآوری نمود. پس از او ملاصدرا دلایل بوعلی و فخر رازی را با بیان دیگر و توضیحات بیشتر آورد. ملاهادی سبزواری نیز همان دلایل را آورد، تا اینكه آیه الله حسن زاده آملی تمام دلایل تجرد روح را جمعآوری و در كتابی مستقل ارائه نمود. اما تمام آن دلیل ها با اشكال و ایراد روبهرو بودند. شهید مطهری از زاویه دیگر بر تجرد روح نگریست و امروز باید برای مطالعة تجرد روح دلایل و بسترهای دیگری را جستجو كرد.
واژگان كلیدی: تجرد روح، دلایل فلسفی، رابطة روح و جسم، اصالت روح.
مقدمه
رابطة روح و جسم و اینكه روح، مجرد است یا مادی از دیرباز مورد بحث و گفت و گو بود اندیشه ادیان الهی بر این پایه استوار بود كه حقیقت آدمی همان روح اوست و روح نیز یك امر معنوی است كه عمر او با از بین رفتن جسم پایان نمییابد و در عالم دیگر به حیات خود ادامه میدهد. از این موضوع تحت عنوان تجرد روح بحث شده است. سابقة فلسفی این بحث به افلاطون یا شاید پیش از او برمی گردد. از آن زمان براثبات تجرد روح استدلال شده است و در هر زمان از مباحث روز بوده است. در میان فلاسفة اسلامی بوعلی بر تجرد روح دلیلهای چندی آورد. دلایل او را فخر رازی و سپس ملاصدرا تكمیل كردند و به نوبة خود دلایلی بر دلیلهایی كه او آورده بود افزودند. پس از ملاصدرا اندیشههای او مورد توجه فلاسفة شیعه قرار گرفت و بر دلایلی او تكیه شد. وی یازده دلیل بر اثبات تجرد روح آورد كه اكثر آنها را پیش از او فخر رازی و بوعلی آورده بودند.
دلایل بوعلی در زمان خودش مورد اشكال و ایرادهای بسیار واقع شد و پاسخهایی نیز به آنها داده شد.
در این مقاله به بیان دلایلی پرداخته شده كه فلاسفة گذشته آ ورده بودند و سپس دیدگاه شهید
...................................................................... ص 95 ......................................................................
- مطهری درباره روح آورده شده و در پایان چند مورد به عنوان بستر مطالعة تجرد روح پیشنهاد گردیده است.
سقراط و افلاطون
سقراط اعتقاد استوار به بقای روح پس از مرگ داشت و اینكه حقیقت آدمی همان روح اوست. اما در اندیشههای سقراط كه افلاطون آن را جمعآوری كرده بحث مستقلی دربارة تجرد روح به چشم نمیخورد. در رسالة آ لكیبیادس تحت عنوان حقیقت آدمی اندكی به بیان تجرد روح پرداخته است. در آنجا چنین استدلال شده كه اعضای بدن آدمی به وسیلة روح به كار گرفته میشود. چهرهای كه مشاهده میشود، شخصیت انسانی و فضایل اخلاقی نمی باشد. روح انسان حقیقت دیگر است (افلا طون، 1380 :2 /632_634 ).
افلاطون نیز میگوید: روح پیش از جسم بوده و فرمانروای بدن است. مبدأ نیكی و بدی، زشتی و زیبایی، عدالت و ستمگری میباشد( همان: 4/2200 _2201).
استدلال و دیدگاههای افلاطون همان دیدگاههای سقراط است.
ارسطو
ارسطو در رسالة نفس، از روح بحث كرده است. وی نفس را به چند دسته تقسیم نموده و از جملة آنها نفس ناطقه را همان عقل و جوهر بسیط میداند. برای اثبات این كه نفس ناطقه غیر از جسم است در ضمن رد دلیلهای مخالفان این دلیلها را آ ورده است:
1_ دانایی از خواص جسم نیست. نفس كلیات و دانشی را كسب میكند كه از بین نمیرود(ارسطو، 1316: 8_9).
2_ دانایی نفس معلول حركت جسم نیست. زیرا حركت جسم یا مستقیم است و یا مستدیر. و اگر معلول حركت جسم با شد لازم میآید كه در برخی حالات دانا نباشد ( همان : 10).
3_ جسم كارهای مختلف را به وسیلة اعضای مختلف انجام میدهد و هر عضوی كار مخصوص خود را انجام میدهد، درحالی كه نفس كارهای مختلف را بدون اعضای مختلف انجام میدهد(همان :11).
4_ دانایی نفس در سن پیری بیشتر و قویتر میشود، اما جسم پس از رشد كامل رو به نقصان میرود(همان:11).
5_ نفس حاصل امتزاج عناصر مادی نیست، در این صورت باید هر عضو بدن روح مستقل میداشت.
...................................................................... ص 96 ......................................................................
- 6_ اگر نفس از اجزای مادی تركیب شده باشد، آن اجزا علت مادی خواهند بود پس علت فاعلی نفس چیست؟ باید گفت علت فاعلی همان روح است (همان:13).
7_ نفس هر چه بیشتر از دانایی استفاده كند و دانا شود قویتر میشود، اما اگر از چشم بسیار استفاده كنیم ضعیف میشود (همان:8).
8_ وی پس از رد نظریههای دیگر به بیان تقسیمهای نفس پرداخته و ویژگی هر كدام را بیان كرده و از جمله آنها نفس ناطقه را شرح داده است و میگوید از ویژگی نفس آن است كه بسیط است و در تمام بدن جریان دارد، كلیات را میشناسد و خطاها را تصحیح میكند (همان:50).
فلوطین
فلوطین بر این باور است كه روح پیش از بدن بوده و به آن پیوسته است و با روح كلی جهان كه هستی محض است، از یك سنخ میباشد (فلوطین،1366 :1/476_498) رابطه روح و بدن رابطه روشنایی و هوا میباشد كه از یك نقطه میتابد و در تمام اجزای هوا نفوذ میكند (همان:509).
وی سپس دلایلی بر اثبات دوگانگی روح و جسم آورده و میتوان آنها را بر حسب شماره آورد:
1_ روح مركب نیست و جسم مركب است.
2_ جسم فاقد حیات است و از تركیب آنها نیز محال است كه حیات پدید آید، علت اصلی نظم بخشنده و حیات دهنده روح است (همان:616).
3_ روح دارای احساس است، این احساس نمیتواند حاصل پیوستن اتمها به هم باشد زیرا وحدت روح و وحدت احساس این ادعا را باطل میكند. چگونه از تركیب عناصر بدون احساس، موجودی با احساس پدید میآید؟
4_ جسم كیفیت جسمانی و اثر ویژه دارد: گرمی، سردی و... اما روح در تنهای مختلف و حتی در یك جسم آثار مختلف دارد (همان:619).
5_ روح حركت های گوناگون دارد و جسم یك حركت بیشتر ندارد.
6_ جسم، اراده و قصد و مفاهیم را نمیشناسد، ولی روح میشناسد.
7_ جسم زمانی رشد میكند كه در خدمت چیز دیگر باشد، اگر روح همان جسم است و جسم را رشد میدهد، پس خود او هم باید رشد مادی داشته باشد و اجزای رشد یافتة او چگونه پدید میآید.؟
8_ روح قابل تقسیم نیست.
...................................................................... ص 97 ......................................................................
- 9_ اگر روح جسم بود، ادراك حسی، دانش، فضیلت، اندیشه و كمال نداشت. تمام ادراكهای حسی جز با یك نیرو بیشتر نیست، این ادراكهای بینایی، شنوایی... شعاعهای یك نقطهاند (همان:1 /621).
10_ اگر ادراك كننده جسم باشد مثل نقش مهر در موم باید از بین برود (همان:1/622).
11_ دردها در اعضای مختلف بدن هستند، اما احساس كننده یك چیز بیشتر نیست (همان:622).
12_ اگر روح همان جسم باشد، اندیشیدن ممكن نیست. زیرا زیبایی، عدالت و... را میاندیشید كه معقول هستند و بعد ندارند و اینها غیر از ادراك حسی هستند (همان:1/623).
13_ فضایل برخاسته از جسم نیست، زیرا خون و عناصر مادی نمیتوانند هر كدام فضیلت ویژه داشته باشند، فضایل و مفاهیم ریاضی ابدی هستند، نمیتوانند متعلق به جسم باشند كه در حال فساد است (همان:1/624).
14_ آثار روح چون اندیشه و ادراك و ... مستلزم وجود جوهری از نوع دیگری غیر از جسم است (همان:624).
15_ كیفیت غیر از كمیت است؛ گاه كیفیت بیشتر در جسم كوچك و گاه جسم بزرگ كیفیت كوچك دارد، وقتی كیفیتها مختلف شدند، آثار مختلف دارند و باید مفهومهای بی بعد باشند و نمیتوانند مربوط به جسم باشند (همان:1/625).
16_ روح بر تمام جسم راه یافته است. اگر روح جسم بود و با جسم دیگر امتزاج مییافت آن ویژگی و خاصیت اصلی خود را بالفعل نخواهد داشت، مثل دو شیء تلخ و شیرین و امكان ندارد جسمی در تمام نقاط جسم دیگر راه یابد (همان: 1/625).
17_ روح بر تن فرمان میراند و گاه در برابر آن مقاومت میكند.
وی سخن فیثاغورس را _ كه روح پدید آمده از جسم است، مثل هماهنگی كه از موزون شدن سیمهای چنگ پدید میآید_ چنین جواب داد (همان: 1/628).
18_ روح جوهر است و هماهنگی جوهر نمیباشد و ثانیا هر كدام از اعضای بدن آمیزش ویژه دارد، پس باید روح جداگانه داشته باشد (همان:1/627_628).
19_ وی سپس به امر حسی و تجربی توجه میدهد و میگوید: باید روح خود را بنگریم كه چگونه است. روح طبیعت خدایی دارد، روح ادراك كننده است و روح همان عقل است. (همان: 1/629).
محور بحث فلوطین دو گانگی روح و جسم است. وی بر این سخن كه روح پیش از جسم بوده، دلیل ویژه نیاورده است. مخاطب ایشان مادی گرایانی بودند كه میگفتند روح همان جسم است
...................................................................... ص 98 ......................................................................
- و یا حاصل تركیب عناصر مادی. ایشان بر اثبات جدایی روح از جسم به آثار و ویژگیهای روح و جسم استدلال كرده است. این استدلالهای برخی به ادراك و برخی به روان شناختی و برخی به علوم تجربی مربوط میشود. گرچه دلیلهای تكراری نیز آورده شد. دلیلهای مهم او بر اثبات دوگانگی روح و جسم اینها هستند كه برخی نیز مبنای دلیلهای فلاسفة پس از او قرار گرفته عبارتند از: روح بسیط است، ادراك و علم و احساس نمیتوانند حاصل جسم باشند، آثار روح غیر از آثار جسم است، فضایل اخلاقی ویژه روح است. عمدهترین دلیل او بر اثبات دوگانگی روح و جسم همان ادراك است كه در دو مقولة ادراك حسی و عقلی بیان گردیده.
بوعلی سین
بوعلی از بنیانگذاران فلسفة اسلامی به شمار میآید و دیدگاههای او همیشه مورد توجه فلاسفة پسین بوده است. ایشان نیز در دو كتاب «الاشارات و التنبیهات» و «شفا» از نفس انسانی بحث نموده و دلایلی آورده است. فخر رازی و ملاصدرا نیز به شرح و بسط دلیلها پرداختهاند.
بوعلی در النجاة این دلایل را آورده است:
1_ ذاتی كه نگریسته ها در آن جای دارند، جسم و یا موجودی وابسته به جسم نمی باشد (بوعلی،1364 :174).
2_ نیروی عقلانی كه میتواند، اشیاء را از اعراض مادی آنها چون مقدار و زمان و ... مجرد سازد خود نیز مجرد از آن عرضها می باشد (همان: 177).
3_ نیروی اندیشه گر اگر با ابزار جسمانی اندیشه كند مستلزم آن است كه نتواند خود و ابزار اندیشه را، اندیشه كند و نمی تواند توجه داشته باشد كه می اندیشد (همان :178).
4_ اگر ادراك به این باشد كه صور اشیاء در جسم ترسیم گردد، لازم می آید كه در دراز مدت دچار سستی شود (همان:180).
5_ اجزای بدن پس از مدتی دچار فرسایش میشود، اگر تعقل از اعضای جسم باشد باید دچار سستی شود (همان).
وی در كتاب شفاء، مسائل النفس این دلایل را آورده:
1_دلیل اول النجاة (بوعلی 1375/288).
2_ دلیل دوم النجاة (همان/294) .
3_ اگر تصویر بسیط و غیر قسمت پذیر كه مربوط به مفهوم غیر قابل تقسیم می باشد در ماده دارای ابعاد نقش بندد از چند صورت خالی نیست... (همان 294).
...................................................................... ص 99 ......................................................................
- 4_ چیزی كه در تعریف قابل تقسیم است و یا چیزی كه در تعریف نیز بسیط است چگونه در ماده قابل تقسیم نقش می بندد. (همان: 295).
5_ ثابت است كه نیروی اندیشه گر میتواند اشیاء را یكی یكی تا بی نهایت اندیشه كند و نیز ثابت است نیرویی كه بر امور بی نهایت توانایی دارد، نمیتواند جسم یا جسمانی باشد(همان :296).
باید گفت حركت دوری بالقوه بینهایت است در حالی كه جسم میباشد.
6_دلیل سوم النجاة با توضیح بیشتر (همان:297).
7_ دلیل چهارم نجاة (همان:299).
8_ دلیل پنجم النجاة (همان:300).
از دلایل بوعلی دلیل اول و دوم وسوم نجات اصلی و باقی تقریر آنهاست.
ابوالبركات
ابوالبركات بغدادی در كتاب «المعتبر» از روح به طور مستقل بحث كرده و بر اثبات دو گانه بودن روح و جسم دلیلهای متعدد آورده است. از جمله آنها این است كه رشد و تحول جسم را ما احساس نمیكنیم، در حالی كه رشد و تكامل روح را احساس میكنیم(ابوالبركات،1373 :2/312).
وی رابطة روح و جسم را از قبیل رابطة عشق و عاشق، مالك و ملك، صنعتگر و وسیلة صنعت میداند. او در این موضو ع كه روح پیش از تعلق به بدن چه بوده است نیز بحث كرده و دیدگاههای مختلف را آورده است (همان 2 :368).
ملاصدرا
در میان فلاسفة شیعه ملاصدرا و كتاب اسفار او بسیار مورد توجه بوده است. وی برای اثبات تجرد روح دلایل ذیل را اقامه كرده است. گرچه آنها را از فلاسفة پیش از خود گرفته است، اما شرح و بسطی كه داده همیشه مورد توجه بوده است.
1_ انسان كلیات را درك میكند. كلی با حفظ كلی بودن خود نمیتواند در عنصر مادی ثبت گردد. زیرا عنصر مادی یا قابل قسمت نیست مانند نقطه و یا قابل قسمت هست. در هر دو صورت ثبت كلی با حفظ كلیت خود محال است. زیرا هر چیزی كه در چیز دیگر ثبت میگردد و یا حلول میكند در قسمت ناپذیری و قسمت نپذیری نیز تابع به اصطلاح محل است. در صورت اول یعنی حلول كلی بما هو كلی در نقطه مستلزم آن است كه تشخص نیابد، زیرا از خواص نقطه عدم تشخص و تمیز است. اما اگر در عنصر قسمت پذیر جامیگیرد به خاطر پیروی از محل باید همیشه قسمت
...................................................................... ص 100 ......................................................................
- پذیر باشد و در این صورت كلی نخواهد بود. (ملاصدرا 1410: 8/260؛1360: 209)، فلوطین نیز بر قسمتپذیری روح تكیه كرده است (فلوطین، 1366 :1/621).
طرح این دلیل ایرادها و جوابهای بسیاری را در پی داشته و به پاسخ و پرسش آنها پرداخته است.
ابوالبركات درباره بیپایگی این دلیل و برخی دلایل دیگر میگوید: در موضوع تقسیم و اینكه چه چیز تقسیم پذیر نمی باشد تأمل است، در نتیجه از این دلیل ها چیزی باقی نماند كه بتوان ادعا را با آن ثابت كرد (ابوالبركات، 1373: 2 /364).
باید گفت اصل این فرض صحیح نیست، زیرا جای گرفتن كلیات در ذهن از قبیل انطباع صور اشیاء در ماده نیست. اگر ثبت صور اشیاء در ماده باشند در این صورت فرقی بین ادراك كلی و جزئی نیست، زیرا جزئیات و مصادیق نیز قابل قسمت نیستند. شخصیت یك فرد را هیچ وقت نمیتوان قسمت كرد وانگهی تقسیم جسم به عنصر قسمتپذیر و غیرقسمتپذیر صحیح نیست، زیرا جسم به طور كلی و همیشه قسمتپذیر است (صدر، 1402: 333).
سطح و خط و نقطه نیز از اجزای جسم نیستند بلكه لازمة وجودی جسم هستند. ملاصدرا نیز جسم را قسمتپذیر میداند و میگوید: ... جسم نیز تا بی نهایت قابل تقسیم است. و در تقسیم به جایی نمی رسیم كه پس از آن امكان تقسیم نباشد. (ملاصدرا، 1410: 8 /284) و همچنین آنچه كه در عنصر مادی و یا حتی در ذهن ثبت میگردد مفاهیم هستند و مفهوم كلمه همیشه جزئی است. علائم و نشانهها همیشه جزئی هستند.
2_ ما میتوانیم ذات خود را تصور كنیم، در هر كجا كه چیزی بتواند ذات چیز دیگری را تصور یا به تعبیر فلاسفه تعقل كند، ماهیت تعقل شده در تعقل كننده حاصل شده است؛ پس در نتیجه ماهیت ما برای خود ما حاصل شده است. چون ماهیت دوم نمیتواند مثل ماهیت اول باشد و تحقق مثلاً محال است؛ پس باید ماهیت دوم، یعنی تعقل شده، عین ماهیت اول یعنی تعقل كننده باشد. در نتیجه ذات ما بدون واسطة چیزی در ذات ما حاصل شده است. پس هر چیزی كه با تكیه بر ذات خود حاصل شود، قائم به ذات خویش است و هر چیزی كه قائم به ذات خویش است، جوهر است و مستقل. در نتیجه، نفس جوهر قائم به ذات خویش است كه تعقل آن بدون واسطة جسم حاصل میشود.
در این دلیل كه آن را از بوعلی نقل كرده، كوشیده تا ثابت كند نفس جوهر است عرض و وابسته به جسم نیست (طباطبائی، 1380 : 2/345 _ 413).
این دلیل بر یك فرضی استوار است كه اثباتش دشوار میباشد.
3_ دلیل سوم ملاصدرا نزدیك به دلیل دوم است. در واقع تقریر دلیل دوم است كه در ضمن
...................................................................... ص 101 ......................................................................
- مثال بیان شده است. ماانسان كلی را كه مصداقهای بسیار دارد ادراك می كنیم. آن انسان كلی را كه ادراك كرده ایم، جوهر مجرد از ماده است كه فقط می تواند وجود ذهنی داشته باشد. این موجود ذهنی محل و جایی كه در آن تحقق یافته، یا یك امر مادی است، یا یك امر مجرد و غیرمادی؟ اولی صحیح نیست، زیرا در این صورت باید مانند محل و بستر تحقق خویش عوارض و اوصاف جسم را داشته باشد. پس اگر بستر تحقق این وجود ذهنی جسم نباشد حتما جوهر مجرد است. (ملاصدرا، 1410: 8/280؛ 1360 :210).
بین این دلیل و دلیل نخست چندان تفاوت نیست و این نیز ایرادهای بسیار در پی داشته است. فخر رازی این دلیل را نیاورده است.
4_ قوای نفسانی و یا عقلانی انسان توانایی دارند كه كارهای بینهایت را انجام دهند. میتوانند اعداد را ادراك كنند در حالی كه مراتب اعداد بینهایتاند. اما قوای جسمانی توان كارهای بینهایت را ندارند. در نتیجه آن قوای عقلانی غیر از قوای جسمانی هستند (ملاصدرا، 1410، 8/284-287).
این دلیل نیز با ایرادهای بسیار مواجه بود، به هر دو سوی استدلال اشكال است، نخست چه دلیلی وجود دارد كه قوه عقلانی كارهای بینهایت را انجام دهند و در ثانی چرا جسم نتواند آن كارها را انجام دهد. در نتیجه این دلیل نیز بر فرض ناصحیح استوار است. گرچه اصل دوگانگی تواناییهای جسمی و روحی مسلم به نظر میرسد.
5_ اگر قوة عاقله منطبع در جسم، قلب یا مغز باشد، در این صورت آن قوة عاقله یا دربارة جسم همیشه در حال تعقل است و یا اصلاً نمیتواند آن جسم را تعقل كند. هر دو مورد باطل است. زیرا، یا تنها صورت موجود آن در خارج برای تعقل كافی است یا اینكه یك صورت دیگر كه همانند با صورت موجود آن جسم در خارج است، نزد قوة عاقله حاضر میشود. اگر اولی باشد، مستلزم آن است كه قوة عاقله همیشه در حال تعقل جسمی باشد كه در آن انطباع یافته است، چون ابزار تعقل است. اما اگر دوم باشد، لازم میآید كه دو صورت مثل هم در یك جا جمع شود و وجود مثلین نیز محال است (ملاصدرا، 1240: 8/287).
این استدلال نیز با اشكال مواجه بوده است وانگهی اصل انطباع روح در جسم نیز فرض نادرست است و موضوع به همین دو قسم منحصر نیست كه بگوییم یا روح در جسم منطبع است یا موجودی مجرد است. ممكن است كسی بگوید كه منطبع باشد و نه مجرد.
6 _ اگر قوة عاقله، جسمانی باشد، مستلزم آن است كه در زمان پیری دچار ضعف شود. زیرا قوای جسمانی در زمان پیری رو به ضعف میروند، اما قوای عقلانی همیشه رو به برتری میروند. پس قوای عقلانی غیر از قوای جسمانی است.
...................................................................... ص 102 ......................................................................
- در توضیح گفتهاند این سخن مستلزم آن نیست كه هیچ قوه عقلانی در حال پیری دچار ضعف نمیشود، بلكه دوگانه بودن قوای عقلانی و جسمانی به این شكل ثابت میشود كه تمام قوای جسمانی دچار ضعف میشوند. اگر قوای عقلانی از جملة قوای جسمانی باشند، باید همیشه دچار ضعف شوند. اگر یك مـورد ثابت شد كه قوای عقلانی در حال پیری دچار ضعف نشده است، ثابت میشود كه قوای عقلانی غیر از قوای جسمانی است. گفتهاند این مطلب از طریق برهان شكل سوم و قیاس استثنایی كه تالی موجبة كلیه متصله است و نقیض تالی كه موجبة جزئیه باشد، استثناء شده و نتیجة آن نقیض مقدم است (مظفر، 1420: 256 _ 291؛ ملاصدرا، 1410: 8/293).
این دلیل را نخست ارسطو آورده است (ارسطو، 1361: 11) و سپس بوعلی به آن اشاره كرد و ملاصدرا شرح بیشتر داد. درحقیقت تقریر دلیل ارسطو میباشد.
ملاصدرا نیز میگوید: با این دلیل تنها دوگانگی جسم و روح ثابت میشود، ا ما اینكه روح جوهر عقلانی و جدا از بدن است ثابت نمیشود. این دلیل یكی از دلیلهای خوب برای دوگانگی قوای روحی و جسمی است. در پایان این مقاله تقریر خواهد شد.
7 _ دلیل هفتم نیز نزدیك به دلیل ششم است و چنین استدلال شده: بسیار اندیشیدن دو پیامد متضاد را در پی دارد. سبب خستگی مغز و فرسایش بدن و كمال نفس میشود. اگر نفس آدمی جسمانی باشد. مستلزم آن است كه شیء واحد نمیتواند موجب كمال و نقص یك شیء گردد وآنگهی اگر بین جسم و روح تفاوت نباشد، هر عاملی كه موجب فرسایش جسم یا مرگ آن می شود، باید همان عامل موجب فرسایش و مرگ روح نیز بشود و از جملة آن عوامل كه موجب فرسایش جسم میشود، بسیار فكر كردن است، در حالیكه بسیار فكر كردن موجب فرسایش جسم و كمال روح می شود، در نتیجه روح و جسم دوتاست (ملاصدرا 1410، 8/295).
ملاصدرا در پاسخ میگوید: امتناع از جهت واحد است، اگر جهاتش فرق كند اشكالی نیست كه شیء واحد نسبت به واحد سبب كمال و نقص شود.
8 _ نفس در افعال و انجام كارهای خود مستقل از بدن است و به سه دلیل نیاز به بدن ندارد.
الف: ذات خود را بیواسطه و ابزار، تعقل میكند.
ب: این تعقل را نیز بی استفاده از ابزار، ادراك میكند.
ج: ابزار و وسایلی كه برای ادراك استفاده میكند آنها را نیز تعقل میكند.
در این سه دلیل، نفس، جوهری است فی ذاته و از جمله اعراض نیست كه نیازمند بستر و محل باشد. پس گرچه در جسم قرار دارد، اما در تعقل خود بینیاز از جسم و قائم به ذات خویش است (ملاصدرا، 1410: 8/295).
...................................................................... ص 103 ......................................................................
- ملاصدرا این دلیل را پذیرفته و چنین میگوید:
این برهان، دلیل بر تجرد نفس از بدن است چه آن را نیروی اندیشه گر بدانیم و یا خیال آفرین (همان:296).
وی اشكالی كه بر این استدلال شده پاسخ داده است. اما باید پرسید، اگر مغز آسیب دید آیا باز هم نفس خود را تعقل میكند؟ وابستگی روح به جسم چگونه است؟
9_ تمام قوای جسمی با فزونی فعالیت دچار ضعف میشوند و نمیتوانند پس از انجام یك كار بزرگ كار كوچك را انجام دهند. به عنوان مثال قدرت حركت كه در یك سنگ بزرگ در حال سقوط وجود دارد و آن را با سرعت حركت میدهد و پس از ایجاد حركت سریع نمیتواند همان حركت سریع را تبدیل به یك حركت آرام كند. اما قوای غیرجسمانی میتوانند یك كار نیرومند را در پی یك كار ضعیف و برعكس انجام دهند، و میتواند اشیاء بزرگ را پس از اشیاء كوچك تصور كند... (ملا صدرا، 1410: 8/297؛1360 :212) ملاصدرا اینجا نیز میگوید: وهذا البرهان أیضا یدل علی كون القوة الخیالیة غیر جسمانیة) (همان) اما این دلیل افزون بر آنكه یك دلیل عقلی استوار نیست، یك دلیل حسی ناقص هم نمیباشد.
10_ در وجود انسان تمام ادراكات و تمام آنچه را كه ادراك میكنند یك چیز بیشتر نیست و ابزار ادراك و آنچه كه ادراك میشوند مختلف هستند، یعنی وسیلة معرفت یك چیز بیشتر نیست، این شیء واحد كه همه چیز را ادراك میكند یا جسم است، یا وصف قائم به جسم یا یك موضوع جدا از جسم و غیرقائم به جسم.
فرض اولی بدیهی البطلان است، زیرا جسم بما هو جسم نمیتواند، مدرك باشد و گرنه تمام اجسام مادی باید مدرك باشند.
فرض دوم نیز باطل است، زیرا ا ین قوه یا در تمام جسم است یا در برخی اعضای جسم، فرض اول از این فرض نیز باطل است، زیرا مستلزم آن است كه هر عضو بدن سمیع و بصیر و... باشد. فرض دوم نیز باطل است زیرا مستلزم آن است كه یك عضو تمام این ادراكات را انجام دهد و چنین عضوی را در بدن سراغ نداریم.
وی ایرادهای این دلیل را آورده و پاسخ داده است (ملاصدرا، 1410: 8/300). مقدمات این دلیل مجهول میباشند، زیرا دلیل روشنی وجود ندارد كه اشیای مادی ادراك ندارند بلكه بیتردید ادراك دارند.
ما سمیعیم و بصیر و با هشیم با شما نامحرمان ما خاموشیم
این دلیل را نخست ارسطو آورد (1316: 9) و فلوطین نیز بر آن تكیه كرد (1366: 1 /616).
...................................................................... ص 104 ......................................................................
- 11_ هر صورت و وصفی كه برای جسم وجود داشته باشد و از بین برود، بازگشت آن به جسم مستلزم سبب جدید است. اما برخی ادراكات نفسانی وقتی از بین میروند، گاهی برمیگردند بدون آنكه نیاز به سبب و عامل جدید ادراك داشته باشند. نفس در كمالات خود تكیه بر خود دارد، اما جسم چنین نیست (ملاصدرا، 1410: 8/302؛ ملاهادی، 1366: 308).
این دلیل نیز بر یك فرض نادرست استوار است.
وی در الشواهد الربوبیه این دلیلها را آورده و در اسفار به عنوان دلیل مستقل نیاورده.
این دو دلیل پایانی را ملاصدرا افزوده است. فخر رازی این دو دلیل را نیاورده، اما سه دلیل دیگر آورده كه گویا مورد قبول ملاصدرا نبوده است. وی میگوید:
دلیل دهم، دلیلی است كه افلاطون آن را پذیرفته. ما صوری را تصور می كنیم كه وجود خارجی ندارد مثل دریای جیوه و ممكن نیست كه جایگاه آن، جسم باشد (فخر رازی،1966: 2/373) فلاسفه این گونه مثال را دلیل بر وجود ذهنی آوردهاند.
دلیل یازدهم، میگوییم سیاهی غیر از سفیدی است و دلیل آوردیم كه سیاهی و سفیدی باید در ذهن پدید آیند و ضروری است كه چنین چیزی ممكن نیست (همان: 375).
دلایل اصلی و تقریری
دلیل اول و دوم و چهارم و پنجم و ششم اصلی و بقیه تقریری میباشند.
دلیل سوم تقریر دلیل دوم و دلیل هفتم تقریر دلیل ششم است.
دلیل هشتم تقریر دلیل دوم و دلیل نهم تقریر دلیل ششم و دلیل دهم تقریر دلیل اول و دلیل یازدهم تقریر دلیل پنجم میباشد كه در حقیقت پنج دلیل اصلی و شش دلیل تقریری آورده است. اما بازگشت این پنج دلیل نیز به علم و ادراكات است كه مصادیق آن را به عنوان دلیل بیان كرده است.
اینها دلایلی بودند كه ملاصدرا در جلد هشتم اسفار باب ششم بر اثبات تجرد نفس آورده است. در الشواهد الربوبیة (1360: 208) نیز به برخی اشاره كرده است و همچنین در المبدأ والمعاد، فصل سیزدهم بسیاری را آورده است، كه قطع نظر از ایرادهایی كه خودش به آنها پرداخته است، ایرادهای ذیل را نیز دارد.
1_ برهانی نبودن دلایل
در تمام این استدلالها واژة حجت به كار رفته و حجت به مفهوم دلیل قطعی یا دست كم روشن است. در صورتی كه هیچ كدام آنها نمیتواند دلیل قطعی حتی از نظر خود فلاسفه باشد، زیرا تمام آنها با اشكال مواجه بودهاند. به اصطلاح «برهان» نمیباشند و مقدمات آنها هیچ كدام بدیهی
...................................................................... ص 105 ......................................................................
- نیستند.
2_ تداخل برخی دلایل
دلیل اول با دلیل سوم یكی است، ان تدرك الكلیات... یمكن نفوسنا ان تدرك الانسان الكلی.
در دلیل چهارم و ششم و هفتم و نهم بر تغایر قوه عاقله و قوای جسمانی استدلال شده در مجموع یك دلیل بیشتر نیستند، تنها مثالها متفاوت هستند.
3_ بازگشت همه به علم
تعریف روشنی از روح ارائه نشده. آیا روح عبارت است از تمام حقیقت انسان كه تمام ادراكات و احساسات و عواطف مربوط به او میشود؟ یا روح عبارت است از قوة عاقله؟ یا روح عبارت است از نفس همان كه از آن به حیات تعبیر میشود یا روح عبارت از قوة تخیل و ذهن؟
در دلیلهای اول (تدرك الكلیات) و دلیل دوم (نعقل ذواتنا) و دلیل سوم (یمكنها ان تدرك الانسان الكلی) و دلیل چهارم (ان القوة العاقلة) و دلیل پنجم و ششم (لو كانت قوة العاقلة) و هفتم (ان كثرة الافكار) و دلیل دهم (ان المدرك) و نیز در دلیل هشتم كه گرچه واژه نفس را به كار برده، اما بر ادراك استدلال كرده (انه یدرك ذاتها) (تدرك ادراكها) (تدرك آلتها)، بر اثبات ادراك یا ثبوت عقل استدلال شده بر اینكه قوة عاقله كه ادراك میكند، نمیتواند جسم یا از لوازم جسم و یا منطبع در جسم باشد. تمام آنچه كه به عنوان دلیل آورده در موضوع ادراك و بیان مصداقاند كه همگی با اشكال مواجهاند. حال اگر كسی ثابت كرد كه یك عضو از اعضای بدن چون مغز در اثر شرایط ویژه كه در وجود آدمیان وجود دارد، رشد كرد و توانست كلیات را و... ادراك كند، تمام آن دلایل باطل خواهند شد.
محور دلایل فوق وجود علم در انسان است و اینكه علم نمیتواند از خواص فیزیكی مغز باشد و تمام مواردی كه به آنها اشاره شد، مصداقهای علم میباشند.
در دلیل نهم و یازدهم بر یك مطلب فیزیكی و مادی بر اثبات تجرد روح استدلال شد، كه پایه و اساس عقلی و برهانی ندارد.
بر فرض كه این دلایل پذیرفته شوند و اشكالی بر آنها وارد نیاید، حداكثر چیزی كه میشود با آنها اثبات كرد: آن است كه قوای نفس نمیتوانند مادی باشند. اما اثبات اینكه انسان یك حقیقت مجرد و مستقل از ماده است و پس از فرسایش یا از بین رفتن بدن به حیات خود ادامه میدهد، یا خیر با این دلایل ثابت نمیشود.
4_ طبیعیات قدیم
برخی از آن دلایل بر مبنای طبیعیات قدیم استدلال شده كه امروز ارزش علمی ندارند.
...................................................................... ص 106 ......................................................................
- برخی نیز بر نظریه پیدایش علم در ذهن استوار هستند كه آن نیز علمی نمیباشد.
5_ انحصار در قوه عاقله و متخیله
اگر بر دلایلی كه ملاصدرا آورده از این منظر نگریسته شود كه روح یك حقیقت دیگر غیر از جسم است، نمیتوانند برای اثبات این مدعا دلیل باشند. اما بازگشت همة آنها به دو دلیل است.
الف_ عقل و خرد اموری را ادراك میكنند كه فراتر از خواص مادی مغز است و ویژگیهای معنوی دارند.
ب_ قوای معنوی انسان به گونهای رشد میكنند كه در قالب رشد جسمانی انسان قابل توجیه نمی باشند.
6 _ عدم تعیین موضوع
موضوع به صورت روشن فرض نشده است. وی برای اثبات تجرد روح واژگان تعقل، ادراك، قوه عاقله، نفس را به كار برده، آیا روح با قوه عاقله یكی است؟ چه نسبتی بین آنهاست؟ آیا قوة عاقله و متخیله یكی است؟ كدام قوای روحی منظور است؟ منظور از تجرد چیست؟ كدام مرحلة تجرد مورد نظر است؟ روح تمام انسانها و تمام مراتب كمال منظور است؟ رابطه روح و جسم چیست؟ آنها كه بر تجرد روح دلیل آوردهاند، اینها را به خوبی روشن نكردهاند. در نتیجه فرض موضوع تا حدودی مجهول است.
7_ ارزش معرفتی
این دلایل همگی بر بنیان مسائل فلسفی استوار هستند، آنهم بر فلسفة قدیم. بنابراین، اگر ارزش معرفتی هم داشته باشند، تنها نزد برخی از فلاسفة قدیم پذیرفته خواهند شد. اما اگر كسی فلسفة قدیم را قبول نداشته باشد و یا اصلاً فلسفه را قبول نداشته باشد و یا از اندیشههای فلسفی آگاهی نداشته باشد، این دلایل برای او كاربرد ندارد. در نتیجه این دلیلها قلمرو عام ندارند تنها برای كسانی مفیداند كه در فلسفة قدیم تخصص داشته و مسائل آن را پذیرفتهاند.
8_ دربارة برخی انسانه
برخی از این دلایل بر فرض پذیرش، میتوانند تجرد روح را برای برخی انسانها كه به اندیشه و تعقل میپردازند و كلیات را درك میكنند، ثابت كنند. چنانكه حسن زاده آملی در ذیل یكی از دلیلها به آن اشاره كرده: دلیل هایی كه بر تجرد روح دلالت دارند بسیار اندك هستند. (حسن زاده آملی، 1381: 130).
اما بحث از تجرد روح بحث از مراتب كمال انسانی نیست كه دلیل بیاوریم انسانها در تعقل و خیال تا كجا رشد میكنند. بستر آن دلایل تمام گستره انسانی است كه شامل تمام مراحل رشد از
...................................................................... ص 107 ......................................................................
- دوران كودكی تا پیری میشود و باید عالم و جاهل را یكسان شامل شود.
ملاهادی سبزواری
از دیگر فلاسفة اسلامی حاج ملاهادی سبزواری است كه ده دلیل بر تجرد نفس آورده و بسیاری از آنها همان دلایل ملاصدرا میباشد. و تقریر برخی نیز فرق میكند:
دلیل چهارم: نفس صور عقلانی و بسیط را مثل وحدت و علت صرف تصور می كند (ملاهادی، 1366: 306).
دلیل هشتم: نفس وجود خالص و سایه حق است و نزد من فوق تجرد به شمار می آید (همان:308).
دلیل نهم: صور موجودات در نفس جمعند و آنها محل تجمع متضادها می باشد (همان: 309).
حسن زاده آملی
حسن زاده آملی كتابی مستقل در تجرد نفس نوشته و دلایل فلاسفة پیشین را در آن جمع آوری نموده و آن دلیلها را بر پنج دسته تقسیم كرده كه برخی دلیل بر تجرد روح هستند به طور مطلق (حسن زاده آملی،1381: 5 - 16). و برخی بر تجرد قوه خیال دلالت دارند(همان: 31_45)، و شماری نیز بر تجرد قوة عاقله دلیلاند (همان: 51_273) و دلایلی نیز وجود دارند كه نفس مقام فوق تجرد عقلی دارد.
ایشان در مجموع بیست و هشت دلیل از فلاسفه گذشته بر تجرد روح نقل كرده. اما خود دلیل جدیدی نیاورده. تنها برخی آیات و روایات برای اثبات فوق تجرد عقلی آورده كه انبیاء و اولیاء الله به آن رسیدهاند.
اینها دلایلی بودند كه فلاسفه بر اثبات تجرد روح آوردهاند ملاحظه شد كه در طول تاریخ فلسفة اسلامی تحولی در ماهیت آنها روی نداده است و تكرار شدهاند. اكثر آنها به مبانی فلسفة قدیم و طبیعیات قدیم استواراند و امروز كاربرد ندارند.
آنها بر محور علم، قدرت خیال و ذهن قرار دارند. مثالهایی كه آوردهاند در همین مقوله هستند. تكثر در شمارة دلیل كه در بیان حسن زاده آملی نگریسته شد و آنها را از فلاسفة پیشین نقل كرد بیان نمونهها بود. در عصر حاضر كه فلاسفه معاصر ادیان دیگر به فلسفة جدید مینگرند و در فیزیك، طبیعی و زیست شناسی و غیره نیز تحول شگرف پدید آمده است، طرح همان دلایل بر حسب نیاز جامعه نیست. افزون بر آنكه كاربرد عام ندارند، برای خواص نیز قانع كننده نمیباشد.
...................................................................... ص 108 ......................................................................
- فرض موضوع از نظر ملاصدر
این دلایلی كه آوردهاند چنانكه خود نیز ایرادهای آنها را بیان كردهاند بر اثبات مطلب ناتمام اند، گرچه برخی از آن دلیلها بر اثبات روح در فرض دیگر می توانند دلیل باشند اما برای موضوعی كه ملاصدرا تعریف كرده است و دیگران نیز بر همان نظر دارند، دلیل نمیشود. زیرا وی موضوع را در باب ششم از جلد هشتم اسفار چنین فرض كرده:
فی بیان تجرد النفس الناطقه الانسانیه تجرداً تاما عقلیاً و كیفیة حدوثها و فیه فصول: فصل: فی أن النفس الناطقه لیست بجسم و لا مقدار و لا منطبعة فی مقدار (ملاصدرا،1410: 8/260).
او حقیقت تجرد نفس را كه در این كلام به دو صورت مثبت و منفی بیان كرده چنین میدانسته كه روح انسانی یك پدیدة كاملاً مجرد از ماده و مستقل است. بر همین مطلب در باب هفتم در كیفیت تعلق نفس به بدن نیز تأكید كرده است. آنجا در چگونگی وابستگی چیزی به چیز دیگر شش نوع را بیان كرده كه دو نوع آن در موضوع تعلق نفس به بدن است. او میگوید: وابستگی چیزی به چیز دیگر یكی از شش صورت است... كه پنجم آن وابستگی وجودی و تشخص است هنگام پدید آمدن و در استمرار آن وابستگی از بین می رود مثل وابستگی روح به بدن به اعتقاد من كه بدون جسم پدید نمی آید و برای بقای خود نیاز به تن ندارد. ششم: آنها وابستگی در كمال پذیری است. همانند وابستگی روح به جسم كه به عقیده فلاسفه روح در تكامل خود نیاز به جسم دارد (همان : 365 - 367).
اختلاف ایشان با فلاسفه دیگر در این است كه ملاصدرا نفس را جسمانیة الحدوث وروحانیة البقاء می داند و دیگران آن را روحانیة الحدوث والبقاء میدانند. ملاهادی نیز عقیده او را دارد (1366 :303) اگر چنین فرض شود كه نفس یا روح یا قوة عاقله پدیدهای كاملاً عقلانی و مجرد از ماده است. آن دلایل بر اثبات این موضوع كافی و حتی قانع كننده نمیباشند.
فرضهای موضوع:
شهید مطهری فرض موضوع را از دیدگاه فلاسفه گذشته چنین بیان كرده.
1_ افلاطون؛ روح جوهری است، قدیم كه قبل از بدن موجود است. بعدا كه بدنی آماده میشود روح از مرتبة خود تنزل میكند و به بدن تعلق میگیرد.
این نظریه صد درصد یك نظریه ثنوی است. زیرا روح و بدن را دو جوهر جدا و منفصل از هم و علاقة بین آنها را عرضی و اعتباری میداند.
2_ ارسطو؛ وی به جنبة وحدت توجه كرده و رابطه روح و بدن را از نوع علاقة صورت و ماده
...................................................................... ص 109 ......................................................................
- دانسته با این تفاوت كه قوة عاقله چون مجرد است، صورتی با ماده است نه در ماده… روح قدیم نیست، حادث است، در آغاز كار، قوه و استعداد محض است.
در فلسفة ابن سینا هم با اندكی اختلاف همین معنا منعكس است.
این نظریه هر چند نسبت به نظریه قبل مزایایی داشت و یك نوع وحدت و ارتباط واقعی و جوهری میان روح و بدن قائل است، بسیار قابل توجه است، اما ابهامهایی دارد.
دكارت؛ وی از این راه كه نفس، فكر و شعور دارد و بعد ندارد و جسم بعد دارد و فكر و شعور ندارد معتقد شد كه نفس و بدن دوچیزند.
وی میگوید: نظریه دكارت یك نوع رجعت به نظریه افلاطون است و رابطة بین روح و بدن بیان نشده است.
3_ عدهای نمودهای روانی و پدیده های نفسانی را خاصیت عادی و طبیعی تركیبات ماده دانستهاند.
4_ برخی دیگرجسم وماده را بی حقیقت وصرفا نمایشی برای روح دانستهاند.
5_ گروهی هم از این تلاشها خسته شدند و تحقیق این بحث را از حدود قدرت بشر خارج دانستهاند[1] (مطهری، 1373: 13/31_33).
فرض موضوع از نظر شهید مطهری
شهید مطهری پس از بیان نظریة دیگران دربارة چگونگی تعلق روح به جسم چنین میگوید: این مقدمه برای این بود كه قبل از آنكه برای ما امكان تصور صحیحی از نوع رابطه بین روح و بدن پیدا شود، بحث از اینكه آیا روح اصیل است یا اصیل نیست و آیا خاصیت «تركیب اجزاء ماده» است یا نیست بی مورد است. ولی بعد از آنكه این قسمت روشن شد، ما میتوانیم این مطلب را پیش بكشیم كه آیا خواص روحی نتیجة امتزاج و تركیب عناصر ماده است یا اینكه مادة جسمانی تا در حد مادیت است، فاقد این گونه خواص و آثار است. این خواص و آثار هنگامی پیدا میشود كه ماده در ذات و جوهر خود متكامل میشود و در ذات خود دارای درجهای از وجود میشود كه به حسب آن درجه، غیرمادی و غیر جسمانی است و آثار و خواص روحی مربوط به آن درجه از وجود و واقعیت است (مطهری، 1373 :13/35).
...................................................................... ص 110 ......................................................................
- شهید مطهری برای اثبات اصالت روح به دو اصل استناد كرده است.
الف: حركت جوهری كه حركت عمقی و نامحسوس است و اصل تمام حركت های ظاهری است.
ب: موجود زنده آثار و خواصی دارد كه همان آثار و خواص، آن را از موجود غیر زنده متمایز ساختهاند. آن آثار، آثار حركت جوهریاند كه اصالت دارد و مادی نیست. پس میتوانیم بگوییم شهید مطهری برای اثبات اصالت روح به حركت جوهری استدلال كرده است.
تعریف روح از نظر شهید مطهری
روح خاصیت و اثر ماده نیست، كمالی است جوهری كه از برای ماده پیدا میشود و به نوبة خود منشأ آثاری بیشتر و متنوع تر از آثار ماده میشود… برخی موجودات كه ما آنها را موجودات زنده و جاندار مینامیم، به نام نبات و حیوان، یك نوع آثار و فعالیتهایی دارند كه آن آثار و فعالیتها در آن دستة دیگر از موجودات كه بی جان هستند دیده نمیشود.
در نتیجه شهید مطهری تنها از تجرد روح انسان بحث نكرده بلكه از نظر او تمام جانداران روح مجرد دارند.
دلایل شهید مطهری بر اصالت روح
وی به جای بحث از تجرد روح، اصالت روح را عنوان كرد. آنچه كه امروز مورد نیاز است، همین است كه آ یا روح اصالت دارد یا خیر ؟سپس برای اثبات اصالت روح چنین استدلال كرده:
1_ خاصیت انطباق با محیط كه با یك نیروی كاملا داخلی خود را آمادة زندگی در آن محیط می كند و تجهیزات داخلی خود را طوری فراهم میسازد كه بتواند با عوامل آن محیط مبارزه كند و به نفع بقای خود در آن محیط استفاده كند.
2_ خاصیت خودی و عادت: اگر در برابر عامل مزاحم از خارج واقع شود. ابتدا سخت متأثر میشود، ولی كم كم عادت می كند و یك نوع مصونیتی در برابر عامل خارجی كسب میكند. یك گیاه و یا بدن یك حیوان در برابر عاملی ناهموار… تدریجا خود را طوری مجهز میسازد كه به آسانی بتواند، در آن محیط در برابر آن عامل مقاومت كند.
3_ موجود زنده خاصیت تغذیه دارد.
4_ موجود زنده هر كجا كه پیدا شد، تدریجا رشد میكند.
5_ حیات و زندگی در هر كجا پیدا میشود، بر اوضاع و احوال محیط اطراف خود غلبه میكند.
در پایان میگوید: این خاصیتها همه در موجود زنده است و در موجودات بیجان وجود ندارد و به قول كرسی موریسن: ماده از خود ابتكار ندارد، فقط حیات است كه هر لحظه نقشهای
...................................................................... ص 111 ......................................................................
- تازه و بدیع به عرصة ظهور میآورد.
و از مباحث گذشته چنین نتیجه گرفته است: از اینجا ما كاملا درك میكنیم كه زندگی به خودی خود نیرویی است مخصوص و كمالی است علیحده و فعلیتی است علاوه كه در ماده پیدا میشود (مطهری، 1373 :13/36 - 37).
رابطة روح و جسم از نظر شهید مطهری
وی میگوید: نفس و روح هم به نوبة خود محصول قانون حركت است. مبدأ تكون نفس، مادة جسمانی است. ماده این استعداد را دارد كه در دامن خود موجودی بپروراند كه با ماوراء الطبیعه هم افق باشد؛ هیچ مانعی نیست كه یك موجود مادی در مراحل ترقی و تكامل خود تبدیل شود به موجودی غیرمادی.
ایشان در این سخن، نظریة ملاصدرا را كه فرمود روح با جسم پدید میآید و سپس تكامل مییابد تا از ماده مستقل میشود، پذیرفته است. حاصل این سخن آن است كه روح در پیدایش خود نیاز به جسم دارد و وابسته به جسم است تا كمال یابد و مجرد تام شود. این سخن گرچه در ظاهرش خوب است، ا ما ا ین پرسشها را در پی دارد: مراحل كمال بسیار است. نفس در كدام مرحله، مجرد تام میشود؟ واز نفس بی نیاز میگردد؟ آیا بین روح نوزادی كه در شش ماهة آغاز تولد مرده است با كودكی كه در سه سالگی مرده است، تفاوت است؟ بین كسی كه در زمان جوانی مرده و كسی كه در نود سالگی از دنیا رفته چه تفاوتی است؟ بین روح انسان جاهل و دانا در تجرد چه تفاوتی وجود دارد؟ بین روح پیامبران(ص) و روح افرادی كه با آنها جنگیدند در تجرد و عدم تجرد چه تفاوتی است؟
آیا میتوان سن و یا رشد عقلانی ویژه را ملاك قرار داد؟ و بین تجرد و عدم تجرد مرز تعیین كرد؟ یا میتوان گفت روح آدمی از آغاز مجرد است. از كلام ملاصدرا چنین برمیآید كه نفس پس از حدوث یا آفرینش مجرد و مستقل میشود. نیاز روح به جسم تنها در این است كه بدون جسم نمیتواند خلق بشود، اما بیان شهید مطهری بر آن دلالت دارد كه روح در دامن جسم پرورش مییابد تا مجرد تام و مستقل میشود.
این موضوع قابل انكار نیست كه بین روح و جسم رابطة بسیار عمیق و تنگاتنگ وجود دارد. نقص و كمال هر كدام بر دیگری تأثیر عمیق بر جای میگذارد. بسیاری از امراض جسمی معلول ناراحتی فكری است. عقب ماندگی جسمی و رشد نكردن به موقع مغز عقب افتادگی ذهنی را در پی دارد.
...................................................................... ص 112 ......................................................................
- تكامل استدلال بر تجرد روح
سقراط و افلاطون بر این باور بودند كه روح انسانی بر گرفته از روح كلی جهان است و پیش از تعلق به بدن وجود داشتهاند آیه ذر نیز به همین دیدگاه اشاره دارد. سقراط برای اثبات این مطلب كه حقیقت آدمی همان روح اوست به یك امر تجربی و حسی استدلال كرده و میگوید شما كه در برابر من قرار دارید چهره و جسم نیستید چیز دیگری غیر از آنها هستید. سقراط محور بحث را اثبات و ضرورت فضائل اخلاقی قرار داده است.
ارسطو از نفس و ویژگیهای آن بحث نموده و نفس را به چند قسم تقسیم كرده و یك قسم آن را به نام نفس ناطقه مجرد دانسته است و بر دلایل تجربی و حسی تكیه كرده و هیچ دلیل فلسفی بر این موضوع نیاورده است.
فلوطین نیز عقیده افلاطون را داشت. مخاطب او مادی گرایان بودند و بر اثبات دوگانگی روح و جسم دلیلهای تجربی و حسی و عقلی آورد. بر ماهیت تقسیمناپذیری، تكاملپذیری و ادراك كلیات و مفاهیم تكیه كرد و بحث از روح را بیشتر گسترش داد.
بوعلی در دو كتاب شفا و نجات از نفس بحث نمود و بر خلاف فلوطین كه دلیلهایش بیشتر بر تجربی و حسی تكیه داشت، دلایل فلسفی محض را ارائه داد. و در ضمن دلایل حسی را نادیده نینگاشت. در مجموع به هشت دلیل ارتقاء داد. این دلایل او مورد توجه دیگران قرار گرفت.
فخر رازی دلایل او را از كتابهایش جمع آوری نمودو به یازده دلیل ارتقا داد.
ملاصدرا همان دلایل فخر رازی و بوعلی را محور بحث قرار داد و به تفصیل بیان كرد و به شرح و نقد پرداخت. برخی را با تقریر بیشتر بیان نمود. تحولی كه وی در دلایل تجرد روح پدید آورد، ماهوی نبود، بلكه شكل استدلالی را بسط داد. پرسش و پاسخهای بیشتری مطرح كرد و استدلالها را به كمال رساند.
پس از ملاصدرا رشد استدلال متوقف شد. دیگران همان دلیلهای او را آوردند. حاج ملاهادی با تكیه بر دلایل ملاصدرا فوق تجرد عقلی ر به صراحت مطرح كرد. تا اینكه حسن زاده آملی تمام دلایلی را كه فلاسفه یونان قدیم و فلاسفه مسلما ن بر اثبات روح آورده بودند جمع آوری و دسته بندی و در كتاب مستقلی به چاپ رساند. و برخی را با تقریر بیشتر بیان كرد.
ایشان نیز دلایل تجرد روح را تكامل ماهوی نبخشید. آنها را تنها در چهار موضوع ارتقاء بخشید: جمع آوری و استقراء، دسته بندی، تقریر بیشتر، طرح تجرد فوق تجرد عقلی وارائة دلیل براثبات آن كه پیش ازاو براین مطلب كسی دلیل نیاورده بود .
از زمان بوعلی تا این زمان مخاطبین استدلالها تنها فلاسفه بودند.آنهم فلاسفة اسلامی.
...................................................................... ص 113 ......................................................................
- شهید مطهری از موضوع تجرد روح با مخاطبان فلسفی بحث نكرد ویا عمرش كفاف نداد. تنها مقاله ای كه در این خصوص نوشت مخاطب را تمام دانشمندان قرار داد و با آنها سخن گفت. برای این جهت هیچ دلیل فلسفی نیاورد و بیشتر استدلال را زیست محیطی، روان شناختی و تجربی قرار داد.
بدیهی است كه بحث از دوگانگی روح و حتی تجرد روح با رویكرد فلسفه قدیم در دنیای امروز كاربرد ندارد. چنین بحثی در حوزههای علمیه محدود میشود و هیچ تاثیری نیز در باورهای مخاطبین نخواهد داشت و صرفا یك بحث خشك فلسفی خواهد بود. زیرا آنانكه از تجرد روح بحث كردهاند و آنانكه برایشان دلیل آ ورده شده، هیچ تردیدی در تجرد روح ندارند. در نتیجه چنیبن بحثی فایده نخواهد داشت. ضروری است كه از تجرد روح باید با رویكرد فلسفه و كلام جدید، علوم تجربی ،به ویژه روان شناختی بحث شود و آیات و روایات نیز بیشتر مورد توجه قرار گیرند. تا با كسانی گفتگو شود كه دین ویا اسلام را قبول ندارند و یا تردید دارند. تا نتیجه استدلال صرفا برآیند ذهنی و ویژة افرادی نباشد كه تجرد روح را قبول دارند.
بستر مطالعه درباره روح:
1_ قرآن
در قرآن واژه روح بسیار به كار رفته این واژه گاه درباره موجودی به كار رفته كه همتای فرشتگان و از سنخ آنهاست «تَعرُجُ المَلائِكَهُ و َالرُّوحُ» (معارج 70/4) «یومَ یقُومُ الرُّوحُ وَ المَلائِكَهُ» (النبأ 78/38) «تَنَزَّلُ المَلائِكَهُ و َالرُّوحُ» (قدر 97/4) گاه با پسوند القدس و الامین نام فرشتهای قرار گرفته: «وَأیدنَاهُ بِرُوحِ القُدُسِ» (بقره 2/87 و 253) «نَزَّلَ بِهِ الرُّوحُ الأمِینُ» (شعراء 26/193) گاه به عنوان حقیقتی بیان شده كه فرشتگان آن را میآورند «ینَزِّلُ المَلائِكَهُ بِالرُّوحِ» (نحل 16/2)، و گاه به عنوان حقیقتی از آن یاد شده كه برای تأیید انسانهای خوب فرستاده میشوند «وَأَیدَهُمُ بِرُوحِ مِّنهُ» (مجادله 58/22).
اینها دلیلاند كه روح یك حقیقت معنوی و مجرد است كه در عالم تجرد مصداقهای بسیار دارد. و روح انسان نیز از گونة همان حقیقت است چنانكه در قرآن نیز آیاتی است كه از ظاهر آنها بر میآید كه روح انسانی نیز یك حقیقت ماورائی است و از لوازم و ویژگیهای جسم نیست چنانكه: درباره آفرینش آدم چنین فرمود: «فَإذَا سَوَّیتُه، وَنَفَختُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ» (حجر: 15/29).
دربارة آفرینش حضرت عیسی(ع) فرمود: «وَ مَریمَ ابنَتَ عِمرَانَ الَّتِی أَحصَنَت فَرجَهَا فَنَفَخنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا» (تحریم 66/12). «إنَّما المَسِیحُ عِیسی ابنُ مَریمَ رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلقَیهَا إِلَی مَریمَ وَرُوحُ مِّنهُ»(نساء: 4/171).
...................................................................... ص 114 ......................................................................
- و به طور كلی چنین فرمود: «وَیسئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِن أَمرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِنَ العِلمِ إِلاّ قَلِیلا» (اسراء: 17/85).
اینها صراحت دارند كه حقیقت آدمی همان روح او است و روح نیز از سنخ عناصر مادی نیست بلكه پدیدهای است كه از عالم مجرد به بدن افاضه شده. البته این سخن مستلزم آن نیست كه روح هر كس پیش از آفرینش جسم او آفریده شده و پس از آفرینش بدن، بر آن افزوده
شده بلكه به این معناست كه روح یك حقیقتی غیر از جسم و ماده است. و همو است كه منشأ حیات و تكامل در جسم میشود. جسم نیز به نوبة خود بستر حیات و تكامل روح میگردد.
افزون برآیات فوق، آیات بسیار دیگری كه از مرگ و مردن انسان به عنوان رجعت و بازگشت به عالم معنا یاد كرده و دلیل میشوند كه روح یك حقیقت ملكوتی است: «كُلُّ نَفس ذَائِقَهُ المَوتِ ثُمَّ إِلَینَا تُرجِعُونَ»(عنكبوت: 29/57) «وَ اتَّقُوا یوما تُرجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّه» (بقره: 2/281) (آیات در این موضوع بسیار است) واژه رجعت نیز در جایی به كار میرود كه نخست از آنجا به جای دیگر منتقل شده باشد. اینها نیز دلیل بر این است كه حقیقت انسانی یك امر معنوی است.
قرآن علاوه بر بیان كلی چند دلیل حسی و تجربی نیز بر این موضوع ارائه كرده است.
«وَ إِذ قَالَ إِبرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنی كَیفَ تُحیی المَوتی... قَالَ فَخُذ أَربَعَه مِنَ الطّیرِ فَصُرهُنَّ إِلَیكَ ثُمَّ اجُعَلُ عَلَی كُلِّ جَبَل مِنهُنَّ جُزءا ثُمَّ ادعُهُنَّ یأتِینَكَ سَعیا»(بقره: 2/260).
«أَو كَالَّذِی مَرَّ عَلَی قَریهٍ وَهِی خَاوِیه عَلَی عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّی یحیی هَذِهِ اللّهُ بَعدَ مَوتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِأَة عَامِ ثُمَّ بَعَثَهُ...» (بقره 2/259).
این دو آیه دلیل بر این است كه حقیقت انسان و حیوانات روح آنهاست كه غیر از جسم است كه با وجود آن حقیقت معنوی جسم و ماده حیات می یابد و بدون آن، حیات ندارد.
آیه 73 سوره بقره نیز یك دلیل تجربی است:«فَقُلنَا اضرِبُوهُ بِبَعضِهَا كَذَلِكَ یحیی اللّهُ المَوتَی وَیرِیكُم آیاتِهِ» و همچنین سوره آل عمران آیه 49، «وَأُحِی المَوتَی بِإِذنِ اللّهِ».
اینها دلایل حسی و تجربی هستند كه در روزگار پیشین واقع شدهاند كه جسم پس از متلاشی شدن و از بین رفتن بار دیگر پس از آنكه روح به آن بازگشته است حیات یافته است. اگر روح از لازمة جسم و یا خواص مادی و فیزیكی جسم بود، نباید پس از متلاشی شدن و از بین رفتن دو مرتبه به شكل اولی خود با همان ویژگیها و خصوصیات باز می گشت.
2_ اندیشه در شخصیت خویش
هر كس میتواند به «من» و «شخصیت» خود بیاندیشد، تا بنگرد آیا «من» حقیقی و واقعی او همان جسم مادی اوست؟ آیا چنین نیست كه واژه «من» را دربارة حقیقت معنوی خود به كار می برد
...................................................................... ص 115 ......................................................................
- كه عقل، علم، احساسات، عواطف، فضایل اخلاقی، اراده، و ایدهآلهای معنوی خود را جزء همان حقیقت میداند. و آن حقیقت معنوی را غیر از جسم مادی و اعضای بدن حتی مغز و قلب خود می داند و احساس میكند كه خود واقعی او غیر از جسم و جدا از جسم مادی او است. این احساسی است كه هر كس دارد. آیا همگان در این احساس خطا كردهاند؟
3_ گستردگی ویژگیهای معنوی
ویژگیهای معنوی انسان بسیار گسترده و فراتر از آن هستند كه بتوان آنها را در قالب خواص مادی و فیزیكی مغز توجیه كرد، از جمله: عقل، باورهای عقلانی، ایمان و اعتقاد، اراده، فعلیت اراده، كرامات، علم اكتسابی و علم اشراقی، ایدهآلهای معنوی، عشق، ایثار، زهد، پارسایی، ریاضت، عبادت؛ عواطف: غریزی، بشری، عقلی، معنوی، دینی، اعتقادی، الهی، خداپرستی؛ احساسات: نیازهای طبیعی، زیبایی، فضایل اخلاقی، شادمانی و اندوه پنهان، دوستی و بیگانگی عوامل شناخته شده و آشكار؛... اینها و دهها مورد دیگر هرگز آثار تركیبهای مواد طبیعی نیستند.
4_ روانشناسی درزمان ما به شاخههای بسیار تقسیم شده و یكی از دانشهای امروز بشری است و كاربرد بسیار دارد و می توان دلیلهای بسیار بر تجرد روح در آن جستجو كرد.
5_ زیست شناسی دانش دیگری است كه با تجرد روح ارتباط مستقیم دارد.
6_ شاخههای بسیار شیمی را نیز میتوان مورد مطالعه قرار داد و جستجو كرد كه آیا تركیبات مادی میتوانند، آثار و خاصیت عقلانی و روانی داشته باشند؟
7_ علوم ارتباطات نیز میتواند بستر خوبی برای مطالعة تجرد روح باشد.
نتیجه:
دلایلی كه فلاسفة اسلامی از زمان بوعلی تاكنون بر تجرد روح آوردهاند، همه بر مبانی فلسفة قدیم استوارند و تحولی در آن رخ نداده است و محور تمام آنها دوگانگی قوة عاقله و متخیله و حداكثر تفاوت تواناییهای روح با جسم میباشند. چون بر مبنای فلسفه و طبیعیات قدیم استوار هستند، نمیتوانند در دنیای امروز و به ِویژه نزد فلاسفة جدید و دانشمندان دیگركاربرد داشته باشند. پس برای اثبات تجرد روح و یا رابطه روح و جسم و یا اصالت روح باید از منظری دیگر نگریست. و دلایل دیگری اقامه نمود.
...................................................................... ص 116 ......................................................................
- منابع
1_ ابو البركات البغدادی، المعتبر فی الحكمة، دانشگاه اصفهان، اول1373.
2_ ارسطو، رساله نفس، ترجمه: محمد المراقی الكاشانی، شركت چاپ رنگین، چ اول،1316.
3_ افلا طون، دوره آ ثار افلا طون (وسقراط) ترجمه: محمد حسن لطفی، انتشارات خوا رزمی ، چ سوم،1380.
4_ بو علی، الاشارات و التنبیهات، تحقیق: مجتبی زارعی، بوستان كتاب، دفتر تبلیغات اسلا می، چ اول، بیتا .
5_ ____، المباحثات، تحقیق: محسن بیدار، ناشر، انتشارات بیدار، چ اول،1371.
6_ ____، النجاة، انتشارات مرتضوی، 1364.
7_ ____، النفس من كتاب الشفاء، تحقیق: حسن زاده آملی، بوستان كتاب _ دفتر تبلیغات اسلا می، چ اول، بی تا.
8_ حسن زادة آملی، حسن، الحجج البالغه علی تجرد النفس الناطقه، دفتر تبلیغات، 1381.
9_ سبزواری، ملاهادی، شرح منظومه، دارالعلم، 1366.
10_ سهروردی، شیخ اشراق، مجموعة مصنفات، مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1372.
11_ صدر، محمد باقر، فلسفتنا، بیروت دارالتعارف، 1402.
12_ طباطبائی، علامه سید محمد حسین، نهایه الحكمه وتعلیقه آن، غلام رضا فیاضی، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1380.
13_ فخررازی، محمد بن عمر الرازی، المباحث المشرقیه، تهران، مكتبه الاسدی، 1966.
14_ فلوطین، دوره آ ثار، ترجمه: محمد حسن لطفی، شركت سهامی خاص، چ اول1366.
15_ مطهری، مرتضی، مجموعة آثار، تهران، صدرا 1373.
16_ _____، مقالات فلسفی، حكمت، 1370.
17_ المظفر، محمدرضا، المنطق، قم، جامعه مدرسین، 1366.
18_ ملا صدرا، صدر الدین محمد شیرازی، الحكمه المتعالیه، بیروت، داراحیاء التراث، 1410.
19_ _____، الشواهد الربوبیه، تعلیق وتصحیح: سید جلال الدین آ شتیانی، دانشگاه مشهد، چ دوم 1360.
...................................................................... ص 117 ......................................................................
[1] ملاحظه شد كه در چگونگی تعیین موضوع نیز اختلاف بسیار است و هر كدام آنها دلیل مستقل میطلبد. اگر روح پیش از بدن بوده و به آن افزوده شده بر تجرد آن یك نحوه دلیل باید آورد و اگر در پی جسم پدید آمده و كاملاً به آن وابسته است به گونه دیگر باید دلیل آورد.
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 12:36 توسط صادق
|
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه